بایگانی برچسب: s



من، غربت، امشب!

ساعت بین8و9داره تاب می خوره. تازه یعنی تقریبا تازه از کلاس زبان رسیدم. ترکید از بس واسه دفعه بعد تکلیف داد. بعد الکلاس چند نفر دور میزش جمع شده بودن داشتن به0هایی که امشب واسشون زده بود نق می زدن. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 50 دیدگاه

کتابِ خاطرات.

هواي درد مي پيچد ميانِ ديده ی خيسم، ز بس از غصه سرشارم نمي دانم چه بنويسم.   به ويرانگاهِ بستانم چو شب، تاريك بنشسته، شبي تا حشر طولاني، شبي چون روحِ من خسته.   سكوتي سرد و باراني، جهان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 30 دیدگاه