بایگانی برچسب: s



لطیفترین حس دنیا، عجیب منتظرتم!

زیاد از پاییز گفتم و زیاد خوندین ازم، اما هرقدر هم میگم سیر نمیشم! هر سالی که به عمرم اضافه میشه، پاییز و مخصوصا آبانش رو بیشتر از سال قبل دوست دارم. گرم و سرد شدنش رو، بارونی شدنش رو، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 18 پاسخ

ماجراهای من و دلتنگیام، و خوابهای دنباله دارم واسه محله!

سلام به همه! وااای که دلم لک زده بود واسه ی پست زدن توی محله، واسه صمیمیت اینجا، قهر و آشتیاش و خلاصه همه ی ماجراهاش! مثل کسی بودم که یه غریبه بی اجازه اومده و اتاقشو اشغال کرده، ولی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 34 پاسخ

حس و حال این روزای من!

سلاااام بچه ها! چطورین؟ خوبین؟ اوضاع بر وفق مراده؟ میدونم که هست پس خوشحالم! امروز نه شعر دارم واستون، نه خاطره، نه کلاس زبان و نه سوژه های غمگین از خاطرات سالهای دور! امروز فقط حس واستون دارم. آره! حس! … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 32 پاسخ

شبیه باغ یخزده!

به شانه های سست باد، سخت تکیه داده ام و گریه های خویش را، به باد هدیه داده ام! پر از سکوت تلخم و اسیر بغض خاطره تمام خنده های خود، به زیر پا نهاده ام! میان این شب سیه، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 31 پاسخ

بچه ها، میشه اشکمو در بیارین؟

بعضی وقتا آدم بغض داره، دلش عجیب گریه میخواد و اشکشم آماده ی سرازیر شدنه، ولی هر کاری میکنه اشکه سرازیر نمیشه که نمیشه. فقط منتظر کوچیکترین بهانه هست، اما اون بهانه… نیست که نیست. وای که چقدر این حال … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 32 پاسخ

دلم باران میخواهد

امشب باز هوای دلتنگی به سرم زده، بغض پاهایش را روی گلویم گذاشته و فشار میدهد. باید از دستش رها شوم وگرنه خفه ام میکند… میروم کنار پنجره و به دنبال ماه میگردم تا کمی برایش حرف بزنم، اما او … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 37 پاسخ