بایگانی برچسب: s



شبِ آخر.

دیر وقته. از خواب پریدم نمی فهمم واسه چی. خستهم ولی بیدار. تلخم امشب. پر از حسِ تاریکِ غبار. پر از خستگیِ رفتن ها و نرسیدن ها. کم بودن ها. نبودن ها. پُرَم از تلخیه حسِ دلتنگی. در حالِ ترکم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 50 دیدگاه

به نظرم بریم توی ی سایت دیگه یا ی سایت بزنیم از شر این فیس و افاده ها راحت بشیم

آره دیگه. منم دقیقا مث خودت فکر میکنم. گوشکن ی سایتی شده که هر وقت از اشتباهاتش حرف میزنی، چهار‌تا جواب مسخره بهت میدند مث اینکه خیلی محترمانه بهت بگند خفه شو حرف نزن. همینی که هست هست و دلت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 59 دیدگاه

دانلود رمان لالایی بیداری

شلاٱلاٱلا،لا،لا،لا،لا،لا،لا،لا،ٱٱ،می،که،میدونم که همه خوبیییید،واییی من که خوب نیستم آخه من عاااااآاااالیم که،اینجا ما برففف برفففف برفففف دااااریم،خدایا شکرت بینهایت باااار،بچهها اونقدر خوشحالم که تو پست اینا رو نوشتم،خخخخ، خوب میریم سر اصل مطلب،دو هفته پیش که قهوه خونه با هادی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب | برچسب‌شده , , , | 66 دیدگاه