بایگانی برچسب: s



خدایا! سردمه!

شب… سکوت… سیاهی… مثل بختک افتاده به جونم. یه بغض نشکن توی گلومه که راه نفسام رو بسته، هر نفس هوای این اتاق واسم مثل سم شده، با وارد شدنشون به ریه هام، به مرگ نزدیکتر میشم. مرگ!!! چه واژه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 19 دیدگاه

هوای باران!

آدم، هوای باران که به سرش بزند، فرقی نمیکند کجا باشد مشغول قدم زدن در خیابان، یا غرق در تنهایی خودش! هر کجای دنیا که باشد باید ببارد!… دیشب، هوای من بارانی بود مثل لحظه به لحظه ی تمام این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 48 دیدگاه

شگفتیهای رستوران تاریک با گارسون های نابینا!!

اگر داخل این رستوران شوید و پس از شکاندن حداقل یک لیوان بتوانید میزتان را پیدا کنید، شانس آورده اید؛ آن وقت است که معنای ثانوی جمله «متحمل شدن کمی رنج گاهی اوقات می تواند شما را به مسیر درست … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, رستوران محله نابینایان, گزارش | برچسب‌شده , , , | 39 دیدگاه

ایرانگردی، مناطقی راز آلود و خوفناک!!

سلاااااااام بر دوستان صمیمی محله. عزیزان من، امروز به یک سفر ایرانگردی دیگه میپردازیم. البته در یک ژانر کاملا متفاوت. این بار یه ایرانگردی در ژانر وحشت براتون آوردم. چیه؟ تعجب کردید؟ نترسید حتما این سفر رو هم به سلامت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در مقاله ها | برچسب‌شده , , , , , , , | 24 دیدگاه