بایگانی برچسب: s



من، شب، بارون و تو

دیشب بیخوابی به سرم زده بود. کفشهایم را برداشتم و از چاردیواری بسته ی خانه بیرون زدم. قدمهایم مرا با خود میبردند. کجایش مهم نبود برایم. میخواستم بروم. میخواستم نرسم. میخواستم غرق شوم. غرق تاریکی شبی که تنهاییم رو به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 74 دیدگاه