بایگانی برچسب: s



خاطرات یه مادر, فصل نهم

به زودی بساط عقد و نامزدی آماده شد و اون دوتا رو به عقد هم در آوردن خاله گلی که روزهای اول حسابی به این ازدواج اعتراض داشت یه دفعه سکوت کرد و دیگه حرفی نمیزد یه شب که دور … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 38 پاسخ

خاطرات یه مادر, فصل شیشم- چهار

زندگی همه جوره داشت روی خوششو به ما نشان میداد و ما در کنار هم بودن داشتیم ازش لذت میبردیم هژار براستی مرد بود یه مرد واقعی دو سه سالی که گذشت و ما هنوز بچه نداشتیم زمزمه ها از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , | 44 پاسخ

خاطرات یه مادر, فصل چهارم

دو سه ماه از روزی که دعوامون شد گذشته بود و دیگه علی رو ندیده بودم جاش هر روز مادرش می اومد ساعتی می نشست و به من بیچاره نیش می زد و اگه چیز دیگه ای واسه گفتن نداشت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 78 پاسخ

خاطرات یه مادر .فصل اول

سلام دوستان. حال و احوال! راستش این داستان رو برای مسابقات داستان بلند سال ۹۴ نوشتم و فرستادم، حالا تصمیم به ویرایش و دست کاری کردنش گرفتم. عین هدیه شیرین می ذارمش اینجا تا شما دوستای خوبم برای اینم کُمَکَم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 33 پاسخ