بایگانی برچسب: s



با کلی شرمندگی. خاطرات یه مادر, فصل پایانی

دو سالی از ازدواجم گذشته بود و به راستی زندگی روی خوششو بهم نشون داده بود. همه چی عالی بود و فربد براستی همسری مهربان برای من و پدری فداکار برای چینی بود. دیگه کم بودی نداشتم همه چیز داشتم. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | 40 پاسخ

خاطرات یه مادر, فصل یازدهم

تابستون شروع شده و گرما داد همه رو درآورده بود. بر عکس هر سال اون سال هوا بیشتر از اونچه که همیشه بود گرمتر به نظر می رسید. با خاله زیر باد کولر بافت قالی جدیدی رو شروع کردیم. یادمه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 33 پاسخ

خاطرات یه مادر, فصل نهم

به زودی بساط عقد و نامزدی آماده شد و اون دوتا رو به عقد هم در آوردن خاله گلی که روزهای اول حسابی به این ازدواج اعتراض داشت یه دفعه سکوت کرد و دیگه حرفی نمیزد یه شب که دور … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 38 پاسخ

خاطرات یه مادر, فصل شیشم- چهار

زندگی همه جوره داشت روی خوششو به ما نشان میداد و ما در کنار هم بودن داشتیم ازش لذت میبردیم هژار براستی مرد بود یه مرد واقعی دو سه سالی که گذشت و ما هنوز بچه نداشتیم زمزمه ها از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , | 44 پاسخ

خاطرات یه مادر, فصل چهارم

دو سه ماه از روزی که دعوامون شد گذشته بود و دیگه علی رو ندیده بودم جاش هر روز مادرش می اومد ساعتی می نشست و به من بیچاره نیش می زد و اگه چیز دیگه ای واسه گفتن نداشت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 78 پاسخ

خاطرات یه مادر .فصل اول

سلام دوستان. حال و احوال! راستش این داستان رو برای مسابقات داستان بلند سال ۹۴ نوشتم و فرستادم، حالا تصمیم به ویرایش و دست کاری کردنش گرفتم. عین هدیه شیرین می ذارمش اینجا تا شما دوستای خوبم برای اینم کُمَکَم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 33 پاسخ