بایگانی برچسب: s



به یاد بچگی های من و شما: بخش دوم

بچه ها؟ یه سوال دارم. آیا من باید به کامنت های به اون قشنگی که شما توی بخش اول این مجموعه گذاشته بودید پاسخ می دادم و سلسله ی قشنگ خاطرات شما رو با حرف های بی ربطم خراب می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, بازی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | 28 پاسخ

این روزای من

سلامی به خنکای آب چشمه های کُردستان تقدیم به دلهای مهربون شما عزیزان حالتون چطوره احوالتون! من ای تقریبا خوبم اینجا همه مشغول نُخُد چینی دِرُیی گندم و از این کارا هستن منم روستام اینجا رو خیلی دوست دارم حسابی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 54 پاسخ

به یاد بچگی های من و شما: بخش اول

به یاد بچگیم که وقتی توی سه چهار سالگی حوصله ام از همبازی نداشتن و بیکاری سر می رفت، مادرم منو می فرستاد دنبال قوطیه بگیرو بشین. قوطی ای که در واقع وجود خارجی نداشت و اگه هم داشت، هیچ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , | 36 پاسخ

از همه چی و همه جا

سلااااام خیلی از برگشتن گوش کن خوشحالم گوش کن عزیزم خیلی خیلی خوش برگشتی! خوب بیام سراغ شما! چیه چرا اینجوری نگاه میکنی! هدیه ی شیرین فصل چندم رو میخوای؟؟ شرمنده خونه نیستم و به هدیه ی شیرین جز اونای … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در English stuff, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 20 پاسخ

کودک یا نوجوان بینا، از اینکه با والدین نابیناش، بستگان نابیناش، یا دوستان نابیناش از خونه بیرون بزنه، چه حسی داره؟

توجه: این متن، بیشتر شامل افرادی می شود که از زمان تولد، نابینا بوده اند. بحث در خصوص افراد دیر‌نابینا، شاید کمی پیچیده‌تر باشد لذا اگرچه ممکن است نکاتی از این بحث در خصوص افراد دیر‌نابینا نیز درست باشد، ولی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان, مقاله ها | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 44 پاسخ

یاد فصل گرم ایرانی

درود به تمامی دوستان و خوانندگان این یادداشت. امروز می خواهم شما را به چند دهه گذشته برگردانم و روزهایی را برای شما به یاد آورم که برای ما ایرانیان همیشه خاطره ای خوش بوده است. این روزهای لذت بخش … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , | 4 پاسخ

خدایا ممنونم، به خاطر همه چی!

سلام به همه. من خوبم، حسابی هم خوبم، فقط یه کم دلتنگی هست که اونم نمک حال لحظهم هست. دلتنگی که با گوش دادن به یه آهنگ قدیمی بهت دست میده، دلتنگی که با دیدن چندتا عکس و فیلم قدیمی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , | 20 پاسخ

کولر گازی، خوب یا بد؟ مسئله این است!

خب با عرض سلام و سولوم و مالاچ و مولوچ و چالاپ و چولوپ و یه عالمه حرکات ناموزون دیگه خدمت شما برو بکسی که هنوز به گروه تی ام بکس ملحق نشدید، که البته منم نشدم، و ایشالا یه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز, معرفی ابزار | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 84 پاسخ

خدایا! سردمه!

شب… سکوت… سیاهی… مثل بختک افتاده به جونم. یه بغض نشکن توی گلومه که راه نفسام رو بسته، هر نفس هوای این اتاق واسم مثل سم شده، با وارد شدنشون به ریه هام، به مرگ نزدیکتر میشم. مرگ!!! چه واژه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 19 پاسخ

از امروز و دیروز و تئاتر نصف نیمه و حرف های خودمونی و کلا شهر شهر فرنگه بدو از همه رنگه بدو….

بعد از یه هفته سخت دردناک پر استرس شلوغ پلوغ یه جمعه آروم بدون درد با چاشنی هوای آزاد و طبیعت و رودخونه و توت فوق العاده بی نظیره خیییلی….. * بعد از پهن کردن بساط مون کنار رودخونه, یکی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اطلاع رسانی, خاطره, داستان و حکایت, رستوران محله نابینایان, شعر, صحبت های خودمونی, طنز, کودکان و نونهالان, گزارش, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , | 37 پاسخ

یک خاطره از خودم

با سلام به هم محله ای های عزیز اولین پست من با تشکر از سجاد رشیدی عزیز سال ها پیش در مدرسه شوریده فوتبال بازی می کردیم من اون وقت ها بیناییم خیلی خوب بود و تازه داشتم با اون … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 7 پاسخ

مسابقه ادبی به مناسبت روز جهانی معلولین

سلام بچهها. چطورید؟ خوبید؟ چ خبر؟ اوضاع احوالتون خوبه. میخوام به مناسبت روز جهانی معلولین، یه مسابقه ادبی با موضوع(مشکلات نابینایان در جامعه) برگزار کنم. منظور از مشکلات نابینایان در جامعه اینه که یه نابینا مثلا وقتی از خونش میاد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, اطلاع رسانی, خاطره, داستان و حکایت, شعر, صحبت های خودمونی, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , , , | 9 پاسخ

خاطراتی از جنس شب! بخش ششم

سلامی گرم در این روز های بهاری، تقدیم به شما دوستان عزیز و هم دل! امشب با قسمت ششم خاطراتم در خدمت شما هستم. وقتی مراقب سؤال ها و پاسخ نامه و کارت ورود به جلسه کنکورم را از منشی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 49 پاسخ

خواهر مهربونم؟ خیلی زوده! خیلی!

آبان ماه سال ۱۳۷۳ بود. محمد کوچولوی قصه ی ما به ۳سالگی رسیده بود! درست، زمانی که داشت تفاوت های خودش با بچههای توی کوچه رو حس میکرد! تفاوت هایی که داشت محمد رو از سایر بچهها جدا میکرد. محمد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 65 پاسخ

دنیای این روزای من!

سلام به همگی! چطورین آیا؟ من که فعلا حسابی آرومم! چرا؟ الآن میگم! اول یه سوال، میگم میشه اینجا یه چیزی نوشت که هیچی نباشه؟ یعنی نه شعر و متن، نه خاطره و نه گزارش و اطلاعرسانی و آموزش و… … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 35 پاسخ

حرف های خودمونی و خاطره و بفرمایید قدم رو چشم ما بذارید در خدمتتون باشیم

سلام خدمت همه دوستان عزیز و گرامی هم محله ای چند وقتی که نه خیییلی وقتی هست این ویندوز لپتاپ من مشکل داره و نمی دونم چرا انگیزه و فرصت مناسبی تا حالا پیش نیومده که ببرمش جهت ترمیم و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, شعر, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 61 پاسخ

خاطره ای که تاریخش از یادم رفته!

ضمن درود فراوان و عرض ادب! من یه خاطره ای از امسال دارم که تاریخ دقیقش را یادم رفته است و حتی یادم نیست که براتون تعریفش کرده ام یا نه… البته تمام پستهای ۹۵ را بررسی کردم اما چیزی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 27 پاسخ

خاطراتی از جنس شب! بخش پنجم

شب های تنهایی, سخت نیست. سرد است!. مثل شب های زمستان, اگر بی پناه باشی! … سلامی به گرمی قلب عشاق, به شما هم محله ای های همراه … امشب با قسمت پنجم خاطراتم در خدمت شما هستم. با نا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 48 پاسخ

شب است و…

شب است و بی حضور تو پر است آسمان من ز غیبت ستاره ها، شب است و عطر خاطرت نشسته توی خاطرم… دوباره خلوت و سکوت دوباره اشک بی صدا دوباره ضجه های درد و حسرت گذشته ها، دوباره… بعد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 26 پاسخ

سلام من هنوز دوستون دارم

سلام من ترانه م همون ترانه ی محله که عاشق تک تکتون بود ولی هیهات که مریضی نذاشت بمونم براتون اومدما چند بار… ولی درد دادن به دلایی که دوسم داشتن و دارن از عهده ی من خارج بود حالام … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 84 پاسخ