بایگانی برچسب: s



خواب می دیدم.

شب داشت روی دقیقه های عمرم قدم می زد. آروم. بی صدا. نامحسوس. وسط کاغذ و کتاب هام داشتم شنا می کردم. سرم از خستگی سنگین بود. دلم ضعف می رفت واسه رفع تشنگی و، … چند ماه شده که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 20 دیدگاه

نیا داخل هیچی نیست!

صدای زنگ ساعت بلند شد! اتاقی که پرده های سبز پنجره هاش رو پوشانده بود. کتابخانه ای در گوشه ی چپ اتاق با یک آینه ی قدی بزرگ و یک کمد بسیار بزرگ در گوشه ای دیگه. تخت دو نفره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 29 دیدگاه