بایگانی برچسب: s



بازی روزگار فصل پنجم

تا چشم به هم زدم وقت آزادیم از راه رسید. نمیدونستم حالا که دارم آزاد میشم براستی چه حسی دارم. نگرانی اصلیم اینجا بود که نمیدونستم وقتی آزاد بشم باید کجا برم و چکار کنم. حاضر بودم هرکاری انجام بدم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید: