بایگانی برچسب: s



خاطرات یه مادر, فصل نهم

به زودی بساط عقد و نامزدی آماده شد و اون دوتا رو به عقد هم در آوردن خاله گلی که روزهای اول حسابی به این ازدواج اعتراض داشت یه دفعه سکوت کرد و دیگه حرفی نمیزد یه شب که دور … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 38 پاسخ