بایگانی برچسب: s



قدری با هم حرف بزنیم

البته قدری با من حرف بزنید. یک مشت حرف ها بزنید که توی عمرم نشنیده باشم. من شنیدار حرف های تکراری نیستم. ولی کلمات همیشه خودشان هستند. آنها هم زندگی خودشان را دارند. همان هایی که همیشه بوده اند و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 7 دیدگاه

یعنی واقعا هیچ راهی نیست!؟

بیست و چند سال پیش. بچه بودم. راه انگار خیال تموم شدن نداشت. چنان عجله داشتم برای رسیدن که وسط راه اگر مادرم نبود۲دفعه محکم خورده بودم زمین. آخرش کفرش در اومد و دادش رفت هوا. -بابا چته الان می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 54 دیدگاه

یه خاطره بدونه شرح

چه شبی بود داشتم از خانه عمو به سمت منزل می آمدم منی که همیشه از تاریکی می ترسیدم همون کسی که با هزار امید در خانه عمویم رفته بودم و بدونه جواب و با چشمان گریان در راه برگشت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 19 دیدگاه