بایگانی برچسب: s



دخترِ خوش صدا

بسم الله الرحمن الرحیم دختر خوش صدا نوشته: مهدی بهرامی راد روي نيمکت, در حاليکه يک عينک آفتابي به چشم دارد و کنارش کيف دستي اش است, نشسته و به سمت هر رهگذري که به او نزديک مي شود لحظاتي … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 51 دیدگاه

یک, دو, سه, چهار

اين فقط يک داستان است و شخصيت هاي آن فرضي يک, دو, سه, چهار باز در حال قدم زدن در پارک. آرام و با احتياط, جلو مي روم و منتظرم. منتظرم که دستم را بگيرد. دستم را بگيرد که با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 36 دیدگاه

شکسته بال

ماشین سر چهار راه خاموش است. از ماشین پیاده می شوم. دست های بی حرکتم را روی گوش هایم می گذارم. فقط صدای بوق است و بوق و بوق و من هیچ نمی شنوم. چشم های پف کرده ام توان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | 15 دیدگاه

“چهار راه رسالت”

امروز صبح جمعه خسته از تکراری های هفته تصمیم می گیرم برای پیاده روی به چهار راه رسالت بروم. روزهای جمعه پاییزی خلوت است و معمولا در چنین روزی که باد شدیدی هم می وزد به ندرت ماشین یا آدمی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 16 دیدگاه

پست به روز شد. گام سوم؛ بازنویسی دوم داستان گورکن و روح سرگردان ارسالی از طرف نیره

بسم الله الرحمن الرحیم آبان و زمان انتشار دومین داستان از طرح «گام سوم» فرا رسید. حدود ده روزی نبودم و انتشار این پست عقب افتاد, و هرچند استقبال شما کمی کم‌رنگ دلسردکننده بود، ولی ما هم‌چنان به راه خود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 42 دیدگاه

دنیای ستاره فصل اول

با کوبیده شدن در به هم ناخود آگاه چشماشو رو هم می ذاره. از ته دل فریاد می زنه الاهی دیگه برنگردی. به حرف خودش پوس خندی می زنه.! اطمینان داره چند ساعت بعد مست و لایعقل برمی گرده خونه, … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , | 28 دیدگاه

دستمال کاغذی

عرض کنم خدمتتون طوطیان شیرین سخن و راویان شکر دهن بیان کردند که سال گذشته وقتی به منزل تشریفمان را آوردیم عیال محترمه و مکرمه را در بستر و آماده برای سرما خوردن یافتیم. عطسه های پیاپی و آبریزش های … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , | 36 دیدگاه

کمی حرف خودمونی و یک فراخوان از دوستان گل گلاب

بسم الله الرحمن الرحیم. بعد از سلام و ادب و چطورید و خوبید آیا و من بهترم و اوضاعتون چگونه است و اینا میرم سر اصل مطلب. دیروز یک فیلم کوتاه کمتر از پنج دقیقه ای دیدم و شنیدم. خلاصش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , | 28 دیدگاه

یه جفت گوشواره برای مادرم

سلام. اول دبیرستان بودم که از طریق مشاور مدرسه که من بهش مامان عاطفه میگم متوجه شدم که یه مسابقه ی داستان نویسی هست و من تا پنج روز دیگه وقت دارم یه داستان بنویسم و بفرستم محل مسابقه. حالا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 62 دیدگاه

دانلود ۱۸ کتاب صوتی و ۲۱ کتاب متنی

بازم سلام دوستان. با تعطیلات چیکار میکنید؟ مسافرت تشریف دارید؟ خونه اید؟ منزل اقوام هستید؟ پس آآآآآآآخه کجاییییید؟ از پارسال دارم دنبالتون میگردم. آ[ه انسافه با این چشای نابینا این همه دنبالتون تو این اینترنت بی سر و ته بگردم؟ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 24 دیدگاه

بی راهه

داشت کلی با خودش خوشحالی می کرد که زندگی داره روی روال می افته. به خودش می گفت: ایول من اگر همینجوری پیش بره, دو سال دیگه به اون چیزی که می خوام یعنی زندگی خوب و حد اقل های … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 9 دیدگاه

شبی آروم، سبک، اما شاید، نه چندان معمولی!

(بیشتر…)

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 55 دیدگاه

دانلود داستان کوتاه داماد و پدر جان به صورت صوتی

سلاااااااام به هم محله ایهای گل و دوست داشتنی. با سرمای زمستون چه میکنید؟ امیدوارم هر کجا که هستید تن سالم و روحیه ای شاااااد داشته باشید. دوستان توی دانشگاه یه قراری گذاشتیم هر شب یه داستان کوتاهی یکی بخونه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , | 10 دیدگاه

داستان کوتاه ” آنجا کسی نیست ” . حالا نمی دونم کسی هست یا نیست ولی نوشته خودمه .

سلام دوستان خوب و عزیزم یک داستان کوتاه مدتی پیش نوشتم و اگه نظرتون رو در موردش بگید خوشحال میشم . فقط اگه بدتون اومد نزنین محله رو بترکونین . یه سوزن بهم بزنین خودم می ترکم مث برف شادی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 29 دیدگاه

عمومی: داستان کوتاه آب نبات بیگانگان

سلام دارم خدمت دوستان عزیز و دوست داشتنی خودم. دوستان امروز اومدم خدمتتون با یه کتاب صوتی. نام کتاب:آب نبات بیگانگان. راجع به کتاب چیزی نمیگم تا خودتون دانلود کنید و بخونید بیاید نظر بدید. شما میتونید این کتاب صوتی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صوتی, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , | 8 دیدگاه

دانلود دو رمان متنی و سه داستان کوتاه

با سلام و عرز ادب خدمت دوستان عزیز و کتابدوست و کتابخون.. امیدوارم که خوب و خوش باشید. امروز براتون سه داستان کوتاه که به تازگی در شبکه های اجتماعی منتشر شده را اوردم. و دو رمان که به نظرم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, شعر, کتاب | برچسب‌شده , , , , , , , | 28 دیدگاه

عشقی از جنس آرزو

چشمانش را بست. از جایش بلند شد و راه افتاد. ناگهان سرش با جایی برخورد کرد. دست کشید روی سرش. ضربه تا حدی محکم بود و پیشانیش درد گرفته بود. به هر زحمتی بود، خودش را به گاز رساند. سعی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 54 دیدگاه

آدمهاي تاثير گذار

سلام دوستان و عزیزان امیدوارم که خوب باشین اینبار در خدمت شما هستم با داستانی جالب و اثرگذار  به نام آدمهاي تاثير گذار  ضمنا خوشحالم که دوباره  بعد مدتها  سعادت حضور در این جمع بسیار صمیمی را پیدا کردم  این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, روانشناسی | برچسب‌شده , , , , , | 7 دیدگاه

نخستین نوشته من در محله یک داستان کوتاه

سلام. این نخستین نوشته من در محله است. نیاز به معرفی ندارم، چون خود را در شناسنامه شناسانده ام. یک داستان کوتاه با گویندگی شیما مطلوبی برایتان آورده ام. این داستان درباره زنی است که نابینا شده و دوباره به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 16 دیدگاه

دیوار. ۱داستان کوتاه!

عمو ها و خالهم داخل روستا زندگی می کردن. از اون روستا ها که دیوار های کاهگلی داشت و کوچه های خاکی و پیچ در پیچ. از اون روستا ها که الان شهر شدن و عطر کاهگل و خاکِ کوچه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 96 دیدگاه