بایگانی برچسب: s



پست به روز شد. گام سوم؛ بازنویسی دوم داستان گورکن و روح سرگردان ارسالی از طرف نیره

بسم الله الرحمن الرحیم آبان و زمان انتشار دومین داستان از طرح «گام سوم» فرا رسید. حدود ده روزی نبودم و انتشار این پست عقب افتاد, و هرچند استقبال شما کمی کم‌رنگ دلسردکننده بود، ولی ما هم‌چنان به راه خود … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 42 پاسخ

دنیای ستاره فصل اول

با کوبیده شدن در به هم ناخود آگاه چشماشو رو هم می ذاره. از ته دل فریاد می زنه الاهی دیگه برنگردی. به حرف خودش پوس خندی می زنه.! اطمینان داره چند ساعت بعد مست و لایعقل برمی گرده خونه, … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , | 28 پاسخ

دستمال کاغذی

عرض کنم خدمتتون طوطیان شیرین سخن و راویان شکر دهن بیان کردند که سال گذشته وقتی به منزل تشریفمان را آوردیم عیال محترمه و مکرمه را در بستر و آماده برای سرما خوردن یافتیم. عطسه های پیاپی و آبریزش های … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , | 36 پاسخ

کمی حرف خودمونی و یک فراخوان از دوستان گل گلاب

بسم الله الرحمن الرحیم. بعد از سلام و ادب و چطورید و خوبید آیا و من بهترم و اوضاعتون چگونه است و اینا میرم سر اصل مطلب. دیروز یک فیلم کوتاه کمتر از پنج دقیقه ای دیدم و شنیدم. خلاصش … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , | 28 پاسخ

یه جفت گوشواره برای مادرم

سلام. اول دبیرستان بودم که از طریق مشاور مدرسه که من بهش مامان عاطفه میگم متوجه شدم که یه مسابقه ی داستان نویسی هست و من تا پنج روز دیگه وقت دارم یه داستان بنویسم و بفرستم محل مسابقه. حالا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 62 پاسخ

دانلود ۱۸ کتاب صوتی و ۲۱ کتاب متنی

بازم سلام دوستان. با تعطیلات چیکار میکنید؟ مسافرت تشریف دارید؟ خونه اید؟ منزل اقوام هستید؟ پس آآآآآآآخه کجاییییید؟ از پارسال دارم دنبالتون میگردم. آ[ه انسافه با این چشای نابینا این همه دنبالتون تو این اینترنت بی سر و ته بگردم؟ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 23 پاسخ

بی راهه

داشت کلی با خودش خوشحالی می کرد که زندگی داره روی روال می افته. به خودش می گفت: ایول من اگر همینجوری پیش بره, دو سال دیگه به اون چیزی که می خوام یعنی زندگی خوب و حد اقل های … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 9 پاسخ

شبی آروم، سبک، اما شاید، نه چندان معمولی!

(بیشتر…)

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 55 پاسخ

دانلود داستان کوتاه داماد و پدر جان به صورت صوتی

سلاااااااام به هم محله ایهای گل و دوست داشتنی. با سرمای زمستون چه میکنید؟ امیدوارم هر کجا که هستید تن سالم و روحیه ای شاااااد داشته باشید. دوستان توی دانشگاه یه قراری گذاشتیم هر شب یه داستان کوتاهی یکی بخونه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , | 10 پاسخ

داستان کوتاه ” آنجا کسی نیست ” . حالا نمی دونم کسی هست یا نیست ولی نوشته خودمه .

سلام دوستان خوب و عزیزم یک داستان کوتاه مدتی پیش نوشتم و اگه نظرتون رو در موردش بگید خوشحال میشم . فقط اگه بدتون اومد نزنین محله رو بترکونین . یه سوزن بهم بزنین خودم می ترکم مث برف شادی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 29 پاسخ

عمومی: داستان کوتاه آب نبات بیگانگان

سلام دارم خدمت دوستان عزیز و دوست داشتنی خودم. دوستان امروز اومدم خدمتتون با یه کتاب صوتی. نام کتاب:آب نبات بیگانگان. راجع به کتاب چیزی نمیگم تا خودتون دانلود کنید و بخونید بیاید نظر بدید. شما میتونید این کتاب صوتی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صوتی, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , | 8 پاسخ

دانلود دو رمان متنی و سه داستان کوتاه

با سلام و عرز ادب خدمت دوستان عزیز و کتابدوست و کتابخون.. امیدوارم که خوب و خوش باشید. امروز براتون سه داستان کوتاه که به تازگی در شبکه های اجتماعی منتشر شده را اوردم. و دو رمان که به نظرم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, شعر, کتاب | برچسب‌شده , , , , , , , | 28 پاسخ

عشقی از جنس آرزو

چشمانش را بست. از جایش بلند شد و راه افتاد. ناگهان سرش با جایی برخورد کرد. دست کشید روی سرش. ضربه تا حدی محکم بود و پیشانیش درد گرفته بود. به هر زحمتی بود، خودش را به گاز رساند. سعی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 54 پاسخ

آدمهاي تاثير گذار

سلام دوستان و عزیزان امیدوارم که خوب باشین اینبار در خدمت شما هستم با داستانی جالب و اثرگذار  به نام آدمهاي تاثير گذار  ضمنا خوشحالم که دوباره  بعد مدتها  سعادت حضور در این جمع بسیار صمیمی را پیدا کردم  این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, روانشناسی | برچسب‌شده , , , , , | 7 پاسخ

نخستین نوشته من در محله یک داستان کوتاه

سلام. این نخستین نوشته من در محله است. نیاز به معرفی ندارم، چون خود را در شناسنامه شناسانده ام. یک داستان کوتاه با گویندگی شیما مطلوبی برایتان آورده ام. این داستان درباره زنی است که نابینا شده و دوباره به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 16 پاسخ

دیوار. ۱داستان کوتاه!

عمو ها و خالهم داخل روستا زندگی می کردن. از اون روستا ها که دیوار های کاهگلی داشت و کوچه های خاکی و پیچ در پیچ. از اون روستا ها که الان شهر شدن و عطر کاهگل و خاکِ کوچه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 96 پاسخ

باز هم با یه آهنگ از دو خواننده. دانلود آهنگ گلنار از علی ذند وکیلی و داریوش رفیعی و یه داستان کوتاه خیلی خندهدار که همه رو روده بر میکنه

یه سلام دیگه خدمت گوشکنیهای عزیز و دوست داشتنی دوباره سر و کلم پیدا شد این بار هم با یه آهنگ قشنگ از دو خواننده خوب کشورمون دانلود آهنگ گلنار از علی ذندوکیلی و داریوش رفیعی   بچهها قبل از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, صوتی, مذهبی, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , | 10 پاسخ

۱۱ داستان کوتاه و به یاد ماندنی:

 پیر فرزانه و جنگل وحشت   در سرزمینی دور، میان کوهستان و جنگل، قبیله ای میزیست با ترسی همیشگی از موجوداتی عجیب الخلقه که مردمان قبیله از قدیم آنان را زندگی خواران می نامیدند. هر روز قبل از غروب خورشید. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, روانشناسی | برچسب‌شده , , , , | 29 پاسخ

نارفیق

خیلی با هم دوست بودیم از موقعی که از مادر و پدرم جدا شدم و خواستم مستقل باشم با او دوست شدم خیلی منو دوست داشت وقتی دید که من جایی برای خوابیدن و غذایی برای خوردن ندارم به من … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , | 45 پاسخ

نماز جماعت

سلام صبح بخیر نه نه ببخشید یعنی ظهر بخیر آهان چون اصلاً معلوم نیست که کی پستم تأیید بشه وقت بخیر امروز میخوام یکی از داستانمو اینجا بنویسم البته من تو نویسندگی زیاد قوی نیستم ولی هر چی به ذهنم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, کودکان و نونهالان, مذهبی | برچسب‌شده , , , , | 35 پاسخ