بایگانی برچسب: s



درد و دلهای امروز من!

سلام. نمیدانم الآن کجای این کره ی خاکی هستی، اصلا نمیدانم هرگز این نوشته را خواهی خواند یا نه. فقط امروز بعد از سالها، عجیب دلتنگت شدم و خواستم ساده و خودمانیتر از همیشه با تو حرف بزنم. آری! تو! … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 28 دیدگاه

چه چیزهایی با اعصابتون بازی میکنه؟من,جفت کردن کفش هام,شما چی؟

به نام خدا سلام.خوبید ایشاالله؟دماغتون چاقه؟ اوضاع و احوالتون خوبه که؟ خب خدا رو شُکر. بچه ها گفتم امروز یه کوچولو درباره چیزهایی که با اعصاب آدم بازی میکنه,باهم دیگه حرف بزنیم. یه چیزی مثل قضاوت کردن یا منت گذاشتن. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 42 دیدگاه

درد و دل با ریختن اشک با نابینایان

بچهها سلام. قربون همهتون برم. ما که ماه رمذون باهامون کوفت شد. زن برادرم که قبلً گفته بودم سرطان گرفته بود شب جمعه ساعت یک بعد از نصف شب از دنیا رفت. اول سرطان ریشه در سینه اش دوانید سینهشو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 60 دیدگاه

به دنبال ف. قسمت اول.

با سلام بر یکایک عزیزان. وقتی هیچ ارگانی به فکر ما نیست, وقتی هرکسی به فکر خودش و فقط خودش هست, وقتی از ناله های هم به جای فکر چاره اندیشی برای هم غش و ریسه میرویم, وقتی هرچه دست … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 22 دیدگاه

شما که این همه برای هر متنی یا نوشته ای وقت میذارید، یکم به منم وقت میدید؟

سلام. یادمه وقتی درد و دلهام رو نوشتم یک سال پیش تو روز تولدم بود توی face book نوشتم. شما که این همه پست و متنهای سنگین میخونین یه چند دقیقه هم به حرفهام گوش کنید. حرف که نمیشه گفت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 40 دیدگاه

اولین پست من یه خاطره تلخ یا شیرین قضاوت با شما

با درود به هم محله ای های گرامی و بزرگوار، منم اومدم تو محلتون امیدوارم برای منم اینجا جا باشه و منو تو گروهتون بپذیرید. منم با اولین پستم اومدم یعنی تقریباً اولین چون یه بار خواستم پست بذارم تبدیل … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , | 53 دیدگاه

من سنگ صبورم. سنگ صبور. باور کن

اگر بهتر از این نمینویسم مرا ببخش. مرا ببخش که واژه ها به فریادم نمیرسند. فریادی که غیر از خودم به گوش کسی نمیرسد. شرمسارم که چه بنویسم. درد و دل یا حرف دل نگرانم. نگران. نگرانم این دل نوشته … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 70 دیدگاه

از نا‌خواندني هاي من

(بیشتر…)

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 16 دیدگاه

نذر بازگشت

سلام خدمت همه هم محله ای ها این اولین پست من هست . درسته که به جذابیت شما با سابقه ها نمینویسم ولیکن شما اگه روحیه بدید ما تازه کارها هم راه می افتیم امروز وقتی از دانشگاه اومدم نمیدونم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 62 دیدگاه

محرك هاي دروغين پارسآوا امتحاناتم خونه جديدمون ام اس گسترش محله نابينايان

سلام. سلامي به اين گيجي ويجي رفتن من براي پيدا كردن گوشيم. آخه فكر كردم يه پيامك واسم اومده كه ديدم نيومده بود. خيلي وقت پيش بود كه يه مطلبي راجع به محرك هاي غير واقعي توي اينترنت ميخوندم. مثلا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , | 3 دیدگاه

یادداشت ۱۶ تیر ۹۱ عماد و رضا رفتند

درود. به قول دوستم لیلی که در توصیف صحنه ای می گفت: “شکلک حلقه زدن اشک توی چشم ها و زار زار گریه کردن ها!” . آخییییش. ای دنیای نامرد. چه قدر تو کوچیکی که به اندازه مسافر های خودت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , | 3 دیدگاه

یه حرفایی همیشه هست، که……….

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون اگه بخوااییم به مشکلاتی که نابینایان در رفتار هاشون دارند بپردازیم خیلی زیاده، هدف من و بقیه دوستان از نوشتن این مطالب این نیست که شخصیت کل نابینایان را زیر سوأل ببریم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

یادداشت نهم آبان ۹۰

درود. بشینید ریلکس که یه کم باهاتون حرف دارم. همهش هم که نمیشه مطالب آموزشی گذاشت. یه قدری هم از خودم واستون بگم. امروز در راه برگشت از دانشگاه به خونه، با یک مشاور محترم مدارس، آشنا شدم که مرد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه