بایگانی برچسب: s



تعریف و تمجید الکی یا انگیزه‌دهی؟ مسئله این است!

زدم بیرون از خونه و رفتم به اون کترینگ که مثلا یه غذا با قیمت ارزون واسه خودم خریده باشم و بتونم وقتمو بجای آشپزی به پول‌پزی بگذرونم. بچه‌های شهرک به شدت شاد و شولوغ به گرگم به هوا و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 29 پاسخ

نامه ای به یک غریبه ی آشنا

سلام مجتبی. راستش مدتی بود تصمیم داشتم این مطالب رو بنویسم. فقط نمیدونستم ایمیلش کنم، پست بزنم یا اصلاً بیخیالش بشم. وقتی پست آخرت رو دیدم تصمیم گرفتم توی کامنتها بنویسم.منتها میدونم تو عادت داری بیشتر وقتا اوایل کامنتها رو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 39 پاسخ

آدم های تنها

کسی چه می داند، در این لحظه که من با دلی سرد این کلمات را پشت سر هم می گذارم، تو یا من چه حالی داریم؟ اما به هر صورت زندگی، زندگی است و آدم تا نفس می کشد و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در متفرقه | برچسب‌شده , , , , , , , , | 23 پاسخ

و این گم شده، هیچ وقت پیدا نمیشه چون ما متفاوتیم و چرند…

این دو روزه که اینترنت نیومدم حالم خعلی بهتره. انگاری که یه وبایی سرطانی باشه این اینترنت. یه جور ‌هایی یه دوست نابابه که آدمو از راه به در می‌کنه. من دوست دارم حتی با رفیق‌های راه دور هم ارتباط … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , | 18 پاسخ

مزمز، طعم خوش لحظه ها

دارم تغییراتی در رویه ی معمول زندگیم میدم تا با تحول و تنوع بیشتری همراه بشم و همه چی واسم فرق کنه. خارج شدن از دایره ی عادت ها کار سختیه ولی نتیجه ی شیرینی هم داره. وقتی حس می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 41 پاسخ

یادداشت هشت آبان

سلام دوباره اومدم با یکی از در هم نوشت های بی سر و تهم. دلم میخواد توی این نوشته همون طوری باشم که دوست دارم توی دنیای واقعی هم می شد بود. یعنی هیچ قاعده ای رو دنبال نکنم و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 48 پاسخ

دل‌نوشته پسر پاییز

سلام! نمی‌دونم چرا ولی دلم خواست بنویسم. فرزند پاییزم اما اصلا دوستش ندارم. هر چند! بهار‌ها هم دیگه شبیه به پاییز شدن برای من. دیگه از جوش و خروش رودخانه خشکیده بالای تپه شنی خبری نیست. نه درخت‌ها سبز می‌شوند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 41 پاسخ

اه. چرا دوباره تابستون داره میره؟

سرماخوردگی و در مجموع بیماری، میتونه بیشترین تأثیر منفی رو روی مود من بذاره. الان سرماخورده‌ام. یک هفته میشه که این شکلیم و اصلا راضی نیستم. خواستم یه یادداشت باحال بنویسم ولی سرماخوردگی، مسیر یادداشتمو اینطوری تغییر داد: اگرچه توی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 59 پاسخ

می گفت باورت میشه فعالیت هام همه زورین؟

خودمم باورم نمیشه. شاید در آینده هم نشه. دیشب خواب بودم. خواب دیدم مجتبی خادمی داره باهام حرف می زنه. ما دو تا مجتبی خادمی از یک جنس و یک شکل بودیم. اونم دقیقا قد خودم بود. صداشم کاملا شبیه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | 23 پاسخ

دلتنگی

چشم هایم خشک شده از بس گریه کردم احساس عجیبی این روزهای مرا پر کرده چیزی شبیه دلتنگی یا شاید حس دور شدن از واقعیت های زندگی دلم برای چند سال پیش تنگ شده برای زمانی که خنده هایم حتی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 4 پاسخ

کاش امشب!!!…

دست در دست سحر، کوچه های به خواب رفته ی شهر را زیر پا میگذارم تا به روشنای چشمهایت برسم! جهان همه در خواب و اینجا در جهان من و تو قصه ی پنهانی خلوتمان دور از چشم خفتگان شهر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , | 23 پاسخ

با تو,برای تو

این بار برای تو می نویسم ، چه بسا بسیار زود باشد یا که بسیار دیر… اما می نویسم تا بدانی که احساس خوشبختی می کنم که شب ها با لالایی تو زیر پنجره کلبه کوچکمان چشمک ستاره ها آخرین … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 19 پاسخ

از امروز و دیروز و تئاتر نصف نیمه و حرف های خودمونی و کلا شهر شهر فرنگه بدو از همه رنگه بدو….

بعد از یه هفته سخت دردناک پر استرس شلوغ پلوغ یه جمعه آروم بدون درد با چاشنی هوای آزاد و طبیعت و رودخونه و توت فوق العاده بی نظیره خیییلی….. * بعد از پهن کردن بساط مون کنار رودخونه, یکی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اطلاع رسانی, خاطره, داستان و حکایت, رستوران محله نابینایان, شعر, صحبت های خودمونی, طنز, کودکان و نونهالان, گزارش, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , | 37 پاسخ

جز به من، به تمام دنیا شک کن!

کمی، به اندازه ی یک جرعه حرف، کنار دلتنگیهایم بنشین! بگذار تا با عطر حضورت به بهار فخر بفروشم و خورشید انعکاس خویش را از آینه ی چشمهای تو تماشا کند… مرا غرق کن در دریای بیکران مهربانیهایت و باز … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 31 پاسخ

عیدانه

با تقدیم گرمترین سلامها و صمیمانه ترین درودها به ساحت دوستان بهتر از گل و خوش صحبتتر از بلبل خودم. انشاالا که حالتان بسیار خوب، حستان زیبا، دلهایتان مملو از وفا و محیطتان پر از سفا باشد. پس با اطمینان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 22 پاسخ

دل نوشته ای بی عنوان

سلام. چقدر خوشحالم دوباره دارم تو این محله پست میدم. اگه بگم من تقریبا هر روز  میام و اینجا سر میزنم دروغ نگفتم. البته بعضی پست ها رو نمیخونم. میدونید؟ بالاخره آدم بعضی چیز ها رو بهش خیلی توجه میکنه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , | 16 پاسخ

بفرمایید داخل . دمِ در بدِ

بفرمایید داخل. خانه تکانی داریم. امروز قصد دارم خانه تکانی کنم. خانه تکانی ای هیولایی. خانه تکانی ای تخیلی. شما هم بفرمایید کمک. قفسه های دلم پر از خمره های وصله پینه زده شده. با رنگهای زشت و تیره. بعضی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 30 پاسخ

خاطراتی از جنس شب! بخش چهارم

کابوس میدیدم!. از خواب پریدم!. میخواستم که به آغوش تو پناه ببرم!. افسوس!… افسوس! یادم نبود که از نبودنت, به خواب پناه برده بودم! … صدای آرام پاندول ساعت سکوت شب را بر هم میزند. شب آرام و سردیست!. امشب … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 43 پاسخ

سخت شده

سخت شده امتحان دادن سخت شده درس خوندن سخت شده آروم بودن سخت شده افسرده نبودن یا بهتر بگم نشدن سخت شده تحمل این دوتا لعنتی گرد سخت شده علاقه مند بودن به چیزی یا کسی سخت شده نکشیدن سخت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 38 پاسخ

چای عشق پهلو!

دلم یک استکان چای در یک عصر پاییزی و کمی با تو بودن میخواهد… رو به رویم بنشینی، به چشمهایم خیره شوی و واژه واژه عشق در جانم بریزی… و من عشق و چای تعارفت کنم که بنوشی… چای عشق … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 31 پاسخ