بایگانی برچسب: s



یادداشت هشت آبان

سلام دوباره اومدم با یکی از در هم نوشت های بی سر و تهم. دلم میخواد توی این نوشته همون طوری باشم که دوست دارم توی دنیای واقعی هم می شد بود. یعنی هیچ قاعده ای رو دنبال نکنم و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 48 پاسخ

دل‌نوشته پسر پاییز

سلام! نمی‌دونم چرا ولی دلم خواست بنویسم. فرزند پاییزم اما اصلا دوستش ندارم. هر چند! بهار‌ها هم دیگه شبیه به پاییز شدن برای من. دیگه از جوش و خروش رودخانه خشکیده بالای تپه شنی خبری نیست. نه درخت‌ها سبز می‌شوند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 41 پاسخ

اه. چرا دوباره تابستون داره میره؟

سرماخوردگی و در مجموع بیماری، میتونه بیشترین تأثیر منفی رو روی مود من بذاره. الان سرماخورده‌ام. یک هفته میشه که این شکلیم و اصلا راضی نیستم. خواستم یه یادداشت باحال بنویسم ولی سرماخوردگی، مسیر یادداشتمو اینطوری تغییر داد: اگرچه توی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 59 پاسخ

می گفت باورت میشه فعالیت هام همه زورین؟

خودمم باورم نمیشه. شاید در آینده هم نشه. دیشب خواب بودم. خواب دیدم مجتبی خادمی داره باهام حرف می زنه. ما دو تا مجتبی خادمی از یک جنس و یک شکل بودیم. اونم دقیقا قد خودم بود. صداشم کاملا شبیه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | 21 پاسخ

دلتنگی

چشم هایم خشک شده از بس گریه کردم احساس عجیبی این روزهای مرا پر کرده چیزی شبیه دلتنگی یا شاید حس دور شدن از واقعیت های زندگی دلم برای چند سال پیش تنگ شده برای زمانی که خنده هایم حتی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 4 پاسخ

کاش امشب!!!…

دست در دست سحر، کوچه های به خواب رفته ی شهر را زیر پا میگذارم تا به روشنای چشمهایت برسم! جهان همه در خواب و اینجا در جهان من و تو قصه ی پنهانی خلوتمان دور از چشم خفتگان شهر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , | 23 پاسخ

با تو,برای تو

این بار برای تو می نویسم ، چه بسا بسیار زود باشد یا که بسیار دیر… اما می نویسم تا بدانی که احساس خوشبختی می کنم که شب ها با لالایی تو زیر پنجره کلبه کوچکمان چشمک ستاره ها آخرین … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 19 پاسخ

از امروز و دیروز و تئاتر نصف نیمه و حرف های خودمونی و کلا شهر شهر فرنگه بدو از همه رنگه بدو….

بعد از یه هفته سخت دردناک پر استرس شلوغ پلوغ یه جمعه آروم بدون درد با چاشنی هوای آزاد و طبیعت و رودخونه و توت فوق العاده بی نظیره خیییلی….. * بعد از پهن کردن بساط مون کنار رودخونه, یکی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اطلاع رسانی, خاطره, داستان و حکایت, رستوران محله نابینایان, شعر, صحبت های خودمونی, طنز, کودکان و نونهالان, گزارش, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , | 37 پاسخ

جز به من، به تمام دنیا شک کن!

کمی، به اندازه ی یک جرعه حرف، کنار دلتنگیهایم بنشین! بگذار تا با عطر حضورت به بهار فخر بفروشم و خورشید انعکاس خویش را از آینه ی چشمهای تو تماشا کند… مرا غرق کن در دریای بیکران مهربانیهایت و باز … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 31 پاسخ

عیدانه

با تقدیم گرمترین سلامها و صمیمانه ترین درودها به ساحت دوستان بهتر از گل و خوش صحبتتر از بلبل خودم. انشاالا که حالتان بسیار خوب، حستان زیبا، دلهایتان مملو از وفا و محیطتان پر از سفا باشد. پس با اطمینان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 22 پاسخ

دل نوشته ای بی عنوان

سلام. چقدر خوشحالم دوباره دارم تو این محله پست میدم. اگه بگم من تقریبا هر روز  میام و اینجا سر میزنم دروغ نگفتم. البته بعضی پست ها رو نمیخونم. میدونید؟ بالاخره آدم بعضی چیز ها رو بهش خیلی توجه میکنه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , | 16 پاسخ

بفرمایید داخل . دمِ در بدِ

بفرمایید داخل. خانه تکانی داریم. امروز قصد دارم خانه تکانی کنم. خانه تکانی ای هیولایی. خانه تکانی ای تخیلی. شما هم بفرمایید کمک. قفسه های دلم پر از خمره های وصله پینه زده شده. با رنگهای زشت و تیره. بعضی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 30 پاسخ

خاطراتی از جنس شب! بخش چهارم

کابوس میدیدم!. از خواب پریدم!. میخواستم که به آغوش تو پناه ببرم!. افسوس!… افسوس! یادم نبود که از نبودنت, به خواب پناه برده بودم! … صدای آرام پاندول ساعت سکوت شب را بر هم میزند. شب آرام و سردیست!. امشب … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 43 پاسخ

سخت شده

سخت شده امتحان دادن سخت شده درس خوندن سخت شده آروم بودن سخت شده افسرده نبودن یا بهتر بگم نشدن سخت شده تحمل این دوتا لعنتی گرد سخت شده علاقه مند بودن به چیزی یا کسی سخت شده نکشیدن سخت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 38 پاسخ

چای عشق پهلو!

دلم یک استکان چای در یک عصر پاییزی و کمی با تو بودن میخواهد… رو به رویم بنشینی، به چشمهایم خیره شوی و واژه واژه عشق در جانم بریزی… و من عشق و چای تعارفت کنم که بنوشی… چای عشق … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 31 پاسخ

همیشه بهار من، تا همیشه دوستت دارم

به تو که می اندیشم زمستان از کوچه پس کوچه های شهر میگریزد و خورشید لبخند مهربانش را نثار آبی بی کران آسمان میکند… نام تو بهار است بر لبهایم که جاری میشود دهانم بوی گل میگیرد و شهر از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 20 پاسخ

خدایا با تو ام, فال میخری؟؟

دلتنگم, مثل آن دخترک فال فروشی که شب فرا میرسد و تمام فال هایش روی دستش مانده کاش معجزه ای شود کاش در میان سکوت سنگین شب مسافری مسیرش به خلوت بی عبور این جاده بیفتد رشته ی افکار نگران … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 25 پاسخ

التماس دعا

سلام و هزاران سلام خدمت نازنینانم در محله دوست داشتنی. ******* دلم التماس دعا میخواهد از همان التماس دعاهایی که آدمیزاد دلش را به دریا میزند!! و به خلق الله رو میزند برایش دعا کنند! امشب از همه التماس دعا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 18 پاسخ

چهارم مهر چقدر افسردهست

یه افسردگی خاصی دارم. همیشه از شولوغی ها خوشم میومده و الانم مشکلم دقیقا همینه. یعنی شهرک ما که همش شولوغ بود و همه تا دو سه روز پیش جیغ و ویق می کردند، الان دیگه با اومدن پاییز و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 55 پاسخ

دلم کیک خامه ای میخواد از مدل نارنجکی

هیچ وقت فکر نمی کردم از تو و برای تو نوشتن این قدر سخت باشد! تولدت هم که هست و بهانه به اندازه کافی و وافی موجود ولی من خالی تر از همیشه ام بی کلمه بی واژه دوست داشتم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, مذهبی | برچسب‌شده , , , | 61 پاسخ