بایگانی برچسب: s



فقط یک قدم جلوتر

وقتی عصایم از زمین کنده می شود، آن را محکم در دست می گیرم و بر زمین می کوبم. فریاد می زنم: « ول کن این عصای بی صاحاب شده رو ». ادامه می دهم: « چند بار بگم عصا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, متفرقه | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 46 دیدگاه

ای دل آرام بگیر!!!!!!!

منتظر بودم. مثل هر سال منتظر بودم که برگه های تمدید قراردادم را بیاورند و امضا کنم. همان طور که بقیه امضا کرده بودند. خدایا! چرا دیر شد!؟ در شرکت همه از تمدید قراردادشان صحبت می کردند. بی خیال. فکرش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 21 دیدگاه

تقدیم به دوست داشتنی هایم, از طرف یک دیر نابینا

بسم الله الرحمن الرحیم تقديم به پسرم آرش که در مدرسه با افتخار به معلم و دوستانش گفت: پدرم نويسنده است. من يک دير نابينا هستم. کسي که به مرور چشمش, نور و اصلي ترين راه ارتباطي اش را با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 35 دیدگاه

زیتون خوبم خداحافظ

دل کندن از تو درد دارد نازنین؛ خدا کند که ندانی. زیتون خوبم! اشک های من دوای درد تو نبود. تازه برایت یک قصر طلایی خریده بودم با یک تاب رنگی. پنج سال تمام، من بودم و تو. کافی بود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 28 دیدگاه

اه. چرا دوباره تابستون داره میره؟

سرماخوردگی و در مجموع بیماری، میتونه بیشترین تأثیر منفی رو روی مود من بذاره. الان سرماخورده‌ام. یک هفته میشه که این شکلیم و اصلا راضی نیستم. خواستم یه یادداشت باحال بنویسم ولی سرماخوردگی، مسیر یادداشتمو اینطوری تغییر داد: اگرچه توی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 59 دیدگاه

من قهرمان نیستم، یه آدم معمولی ام!

سلام دوستان. وقت به خیر. بیشتر ما نابیناها هر روز با آدم هایی رو به رو میشیم که کلی از ما تعریف و تمجید می کنن. شما واقعا توانمندین. شما واقعا استثنایی هستین. خدا یه چیز رو از آدم می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, اجتماعی, حقوقی, خاطره, روانشناسی, صحبت های خودمونی, مقاله ها | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 87 دیدگاه

بچه ها؟ خیلی خستمه. شما خسته‌تون نیست؟

نمیدونم چرا هرمون های آدم بر اثر دو تا داد و بیداد یا یه اتفاق ناگوار یا ناخوشایند، طوری بالا پایین میشه که ظرفیت آدمو زیر سوال می بره. از اینکه بیدارم، خستمه. از کارم، خستمه. از آقا بالاسر داشتن، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 118 دیدگاه

صدای زندگی

دل تنهای من، توی دل کسی نیست جای من. دارم تو تنهایی قلبم به هر کسی فکر می کنم، اما در حقیقت هیچ کس نیست همراز قلب تنهای من. حالا که وقت گپ زدن با امیال دنیا نیست، نیمه شبه، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 14 دیدگاه

تو فقط بنویس.

بنویس. گفتم بنویس. از چی بنویسم؟ از کی بنویسم؟ از کجا بنویسم؟ چه طور بنویسم. بنویس حرف نزن. از مشکلات بنویس. از ناپایداری دنیا بنویس. از دویدنها و هرگز نرسیدنها بنویس. از بدبختیهایی که چون بهشون عادت کردیم فکر میکنیم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 28 دیدگاه

نامه ای به پدر بزرگی که الآن نیست و امروز سالگردشِ

به نام خدا!!! سلام بابایی خوبی!!! می دونی امروز هفت سال از رفتنت می گذره!!! می دونی وقتی رفتی که من بیشتر از همیشه به بودنت نیاز داشتم!!! الآن که اینو می نویسم یاد روزای بچگی افتادم!!! روزهایی که اینقده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 28 دیدگاه

یهو دلم تنگ شد!

سلام به همه دوستای خوبم در سایت ارزشمند گوش کن. چطوره احوالتون؟ ای کاش عالی عالی و ی عالمه تا خوب باشید و عیدم کلی بهتون خوش گذشته باشه. نمیدونم چرا یهو یاد اولین باری که تو سایت پست زدم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 49 دیدگاه

یادداشت ۲۱ اسفند ۹۵

هشدار: این نوشته، زاییده ی تخیل نویسنده می باشد و واقعیت ندارد. تشابه احتمالی وقایع یا شخصیت های این نوشته با شخصیت ها و وقایع دنیای واقعی، کاملا ناخواسته، تصادفی و خارج از کنترل نویسنده است: روی نیمکتی برای خودم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , | 39 دیدگاه

هیچ وقت نباید یادم بره. هیچ وقت.

اینا رو واس دل خودم مینویسم. تو رو خدا, اگه حالت گرفته میشه, اگه اذیت میشی, اگه زودرنجی, اگه نمیتونی تحمل کنی, خب نخونشون. والا. مجبور که نیستی. باید بنویسم. چون با نوشتن حس خوبی پیدا میکنم, چون حتماً یکی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 54 دیدگاه

چون من مریضم. مریض…

هشدار: این نوشته، زاییده ی تخیل نویسنده می باشد و واقعیت ندارد. تشابه احتمالی وقایع یا شخصیت های این نوشته با شخصیت ها و وقایع دنیای واقعی، کاملا ناخواسته، تصادفی و خارج از کنترل نویسنده است: و دیگر صحبتی نکرد. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , | 21 دیدگاه

کاش امروز اتفاق قشنگی می افتاد! مثلا کمی نگرانم می شدی یا اصلا زنگ می زدی و می گفتی دوستت دارم … شکلک با اصلاحات و الحاقات در خدمتتونیم

امروز روزِ برف و آفتابه روزِ من! برف و آفتاب… دیشب برف اومده بود …. چقدر نوشتن سختمه … چقدر …. و بعد هم هوا آفتابی شد ….. از چند روز پیش منتظر امروز بودم منتظر که بنویسم… و الآن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 56 دیدگاه

یه بی نشون

♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دلم گرفته دلم گرفته دلم گرفته آسمون دلم میخاد بباره یه شیشه شکستنی خنجر کشیده رو گلوم دلم گرفته آسمون دلم گرفته آسمون یه بغض پیره لعنتی محکم میکوبه به گلوم محکم میکوبه به گلوم دلم گرفته آسمون دلم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 11 دیدگاه

حرف های نسیم

دیشب دلم گرفته بود. هوای بی تو بودن به اجبار وارد ریه هایم میشد! راه فرار نداشتم، ناگهان فکر بازی با نسیم به سرم زد. بی حال و دل تنگ پنجره را گشودم و به اارامی دستی برایش تکان دادم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 13 دیدگاه

خاطراتی از جنس شب! . بخش دوم:

سلامی با عطر و طعم و گرمای یک فنجان قهوه داغ در این شب سرد زمستانی, تقدیم به شما دوستان هم محله ای. امشب با قسمت دوم خاطرات و تجربیاتم در خدمت شما هستم… سراپا خیس بودم و تمام بدنم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 63 دیدگاه

وضعیت تون چطوره خوبید که ان شا الله؟

سلام و سلام و بازم سلام خدمت همگان بازم مثل همیشه در ابتدا براتون آرزوی حال و احوال خوب و خوشی رو آرزو دارم و ان شا الله که روزگارانتون بر چرخ مراد بگرده و بچرخه و باز بچرخه و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, روانشناسی, شعر, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , | 77 دیدگاه

تنهایی

به نام خدا قبلا یه متنی نوشته بودم که هرگز آخرین جمله اون رو تکمیل نکردم دوست داشتم در محله هم بزارم این متن رو که بر اساس زندگی خودم نوشته امش پس تقدیم به دوستان پر احساسم     … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 12 دیدگاه