بایگانی برچسب: s



کاش امروز اتفاق قشنگی می افتاد! مثلا کمی نگرانم می شدی یا اصلا زنگ می زدی و می گفتی دوستت دارم … شکلک با اصلاحات و الحاقات در خدمتتونیم

امروز روزِ برف و آفتابه روزِ من! برف و آفتاب… دیشب برف اومده بود …. چقدر نوشتن سختمه … چقدر …. و بعد هم هوا آفتابی شد ….. از چند روز پیش منتظر امروز بودم منتظر که بنویسم… و الآن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 56 دیدگاه

دیگه تظاهر کافیه!

اصلا نمیدونم چی بگم، نمیدونم دارم چی کار میکنم، حتی نمیدونم چرا اینجا این پستو زدم! دیگه نمیتونم تظاهر کنم، واقعا دیگه نمیتونم! بعد از 2 3 ماه، هنوزم، ذره ای از دوست داشتنم، نسبت بهش کم نشده! هنوز، ذره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 35 دیدگاه

با من تا همیشه بمان

امروز صبح هم مثل هر روز، وقتی خواستم از آغوشت جدا شوم، انگار میخواهند دنیا را از من بگیرند. وقتی با هر زحمتی تو را عاشقانه بوسیدم و از تو جدا شدم و سر کار رفتم، دلم حسابی برایت تنگ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 53 دیدگاه

میکسچری از او و خودش

خیلی وقت ها واقعا سخت میشه به آدما بفهمونم یکی هست که از ته اعماقم دوستش دارم. آدما توقع دارند با همه‌شون خوب باشم، با همه‌شون از سر لطف و مهربانی برخورد کنم و در برابر همه سخاوتمند باشم. پس … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 15 دیدگاه

ماشین کوکی نباشیم

چقدر دوست داشتن بی منت خوبه وقتی یکی رو نه از سر وظیفه بلکه از سر ذوق دوست دارم، یعنی ی هدف توی زندگی دارم. واسش وقت میذارم، بهش گوش میدم، خرجش می کنم، با هم تعامل داریم و ی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 34 دیدگاه

فقط برای تو

این چند خط رو فقط برای تو مینویسم. مقابل چشمان متعجب دهها نفر و گوشهای تیزی که دارن میشنون و در میان انبوه علامت سؤال، اتفاقاً این چند خط فقط برای تو هست. آره خودت. تویی که در یک آن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 73 دیدگاه

سعی کنید واقعا کسی را دوست داشته باشید که شما را دوست دارد. به اطرافتان بیشتر دقت کنید!

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | 13 دیدگاه

از دوستی تا درک

بنام نامی حضرت دوست که هر چه داریم همه از لطف بیکران اوست . سلام هم محله ای های مهربونم خوبین؟ شاید باورتون نشه ولی زمانی که تو محله اومدم همه چی برام عجیب تر و ناشناخته تر از یه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 32 دیدگاه

بگو که دوستم داری میخواهم همه بدانند

سلام آری سلام به تو که این پست را میخوانی آری با تو هستم دقیقاً خود تو این دل نوشته را بخوان خیالت راحت ضرر نمیکنی اتفاقی هم نمی افتد اگر هم اتفاقی افتاد من همینجا معذرت خواهی میکنم تا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 87 دیدگاه

هیچ وقت نفهمیدم اونی رو که دوست دارم چه جوری نگه دارم

وقتی خیلی خیلی خیلی کوچیک بودم ، شیشه شیرم رو خیلی دوست داشتم ! برای همین هیچوقت از خودم جداش نمی کردم و همیشه تو دستم بود ، اما یه روز از دستم افتاد و شکست . اونوقت فهمیدم اونی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 30 دیدگاه