بایگانی برچسب: s



خوش به حالش، مگه نه؟

ی عشقک ده ساله ای من دارم که خبر ندارید. اینقدر مغروره و ماهه که نمی دونید. اینقدر تو دل برو و بی‌مهر تشریف داره که خدا میدونه. اینقدر باهوش و سر به هواست که نمیدونید. شناسنامه نداره. حق مدرسه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 22 دیدگاه

خاطرات با دوچرخه

ضمن درود فراوان و عرض ادب! به دنیای خاطرات من خوش آمدید، کودکی هشت ساله بودم که در یک خانواده ی چهار نفره زندگی میکردم، پدرم کارگر پمپ بنزین و مادرم قالی میبافت، من همیشه با آرزوی داشتن یک دوچرخه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 20 دیدگاه