بایگانی برچسب: s



باز هم زغال و چاه زغالی!

ضمن درود فراوان و عرض ادب! خوب بچه ها من دوباره آمدم با یه خاطره ی جدید از یه چاه زغالی جدید… حدود دو سال پیش یکی از دوستان گفت تو هنوز به چاه زغالی میری… گفتم آره و گفت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 38 دیدگاه

دفتر خاطرات نابینای زغال فروش!

ضمن درود فراوان و عرض ادب! خوب دوستان: من دوباره اومدم با تعریف یه خاطره که هم خنده دار است و هم کمی تا قسمتی آموزنده برای خجالتی ها و عصبانی ها و بعضی از پاستوریزه ها… خوب بهتره که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 13 دیدگاه

نابینای زغال فروش

ضمن درود فراوان و عرض ادب! از چهارشنبه تا حالا بر من چه گذشت؟! بیش از یک ماه پیش که به روستا رفته بودم پدرم گفت: چاه زغال آماده ی فروش است و باید هفته ی آینده بیایی و زغالها … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 26 دیدگاه