بایگانی برچسب: s



ازدواج نابینایان

یکی از دوستانم در مهد کودک کار می کرد. او تعریف میکرد: وقتی به مهد رفتم کلاسی را به من دادند که مملو از بچه های پر شور و نشاط بود. مسئول مهد, کودکی را به من نشان داد و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 3 دیدگاه