بایگانی برچسب: s



خواهر مهربونم؟ خیلی زوده! خیلی!

آبان ماه سال ۱۳۷۳ بود. محمد کوچولوی قصه ی ما به ۳سالگی رسیده بود! درست، زمانی که داشت تفاوت های خودش با بچههای توی کوچه رو حس میکرد! تفاوت هایی که داشت محمد رو از سایر بچهها جدا میکرد. محمد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 65 دیدگاه