بایگانی برچسب: s



ماجرای من و نونوایی رفتنم

خو بابام سنش رفته بالا, نمیتونه هر روز نون بگیره که! یک روز ده پانزده تا نون باید جمع بشه و ما هم که فیریزر درست و حسابی ای نداریم, مجبوریم این نونها را انبار کنیم توی جانونی و بعدش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , | 30 دیدگاه