بایگانی برچسب: s



وقتی شادی من متولد شد

سلام دوستان خوبم. شب همگی بخیر. از فرط بیخوابی داشتم توی اینترنت میچرخیدم که به یه متن جالب برخوردم خیلی ازش خوشم اومد گفتم برای شما هم بنویسم. هنگامی که شادی من متولد شد او را در آغوش گرفتم و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | 36 دیدگاه

یادش به خیر: روز هایی که تازه از آسمان آمده بودی

ببخش اگر به خاطر تو از تو میگذرم و این جمله کلیشه ای را بهانه جدایی می کنم. عزیزکم: به اقیانوسی میمانی که اسیدی شده باشد. دیگر وقتی در تو شنا میکنم نفسم میگیرد. آب اقیانوست اسیدی شده, بد طعمی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 4 دیدگاه