بایگانی برچسب: s



افسانه ای نیستم, کم می بینم, باورم کُن….

از همان زمانی که کودکی بودم, پر هیاهو, پر از شیطنتهای گاه خطرناک, کم کم دریافتم با همسالان و اطرافیانم فرقی دارم, به مرور دریافتم, تفاوت من با آنها, در این است که کمتر می بینم, همین مسأله هم باعث … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 20 دیدگاه

هفتصد هزار نفر از نابینایان ایران هم اکنون شاغلند؟

هشدار: این نوشته، به همراه تمام اتفاقات، اسامی، و سایر مواردی که در آن به آن ها اشاره شده است، کاملا زاییده ی تخیل نویسنده بوده، واقعیت ندارد، و شباهت آن با اتفاقات، اشخاص، و سایر موارد در دنیای واقعی، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 45 دیدگاه

خاطراتی از جنس شب! بخش اول

سلامی به گرمی آفتاب به شما دوستان عزیز هم محله ای!. این دومین پست من در محله صمیمی و با صفای گوش کن است. در جواب سؤالی که در این لحظه از ذهنم گذشت: چرا زیاد در محله فعال نیستم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , | 54 دیدگاه

همه با افتخار معلول هستند، معلولین، سرافکنده و محروم

وقتی می‌گویی «معلول» گمانت بر آن است که کسی است روی یک تشک مواج، یا نشسته بر یک ویلچیر، یا با عصایی سفید در دست یا نهایت کسی است با ظاهری عادی که ساکت به دهان تو چشم دوخته تا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, مقاله ها | برچسب‌شده , , , , | 10 دیدگاه