بایگانی برچسب: s



یادداشت 21 اسفند 95

هشدار: این نوشته، زاییده ی تخیل نویسنده می باشد و واقعیت ندارد. تشابه احتمالی وقایع یا شخصیت های این نوشته با شخصیت ها و وقایع دنیای واقعی، کاملا ناخواسته، تصادفی و خارج از کنترل نویسنده است: روی نیمکتی برای خودم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , | 39 دیدگاه

چون من مریضم. مریض…

هشدار: این نوشته، زاییده ی تخیل نویسنده می باشد و واقعیت ندارد. تشابه احتمالی وقایع یا شخصیت های این نوشته با شخصیت ها و وقایع دنیای واقعی، کاملا ناخواسته، تصادفی و خارج از کنترل نویسنده است: و دیگر صحبتی نکرد. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , | 21 دیدگاه

بچه ها کمپوت بخرید بریم عیادت محمد مَلِکی. خخخخخخخ

دیروز بود که جناب سراسیمه با شتاب و عجله ای مثال زدنی از پله های منزل که بر اثر شست و  شو به طور فَجیعی  لغزنده بودند به پایین میدویدند که پای مبارکشون سُر خورده و با 70 کیلو و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اطلاع رسانی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 43 دیدگاه

چگونه یه خبر بد بدهیم؟!!!

راهروی بيمارستان– داخلي زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي “اتاق عمل”. چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , | 3 دیدگاه