بایگانی برچسب: s



ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت آخر

درود. توی قسمتهای قبلی، من بارها به انجمن نبینستان رفتم و خواسته ای رو مطرح کردم و با ترفندی، آقای مسئول که هم اسمش مسئوله و هم رسمش رو با وجود مخالفتها و تلاش برای پیچوندن من، مجبور کردم که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , | 47 دیدگاه

ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت نهم

درود. من توی هشت مراجعه ی قبلیم به انجمن نبینستان که همه کارش آقای مسئول هست، یعنی هم اسمش مسئوله و هم رسمش، تونستم خونه، کار و کلی چیز دیگه به دست بیارم. دیگه همه چیز فراهم شد تا بتونم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , , , , , | 40 دیدگاه

ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت هشتم

درود. انجمن نبینستان، یه انجمن نابینایان هست که آقای مسئول که هم اسمش مسئوله و هم رسمش، اونجا به نوعی همه کاره ی این انجمنه. من تا حالا هشت بار رفتم اونجا که هفت بار قبلی رو براتون تعریف کردم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , | 44 دیدگاه

ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت هفتم

درود. حتماً میدونید که من تا حالا شش بار رفتم به انجمن نبینستان و هربار اونجا آقای مسئول رو که هم اسمش مسئوله و هم رسمش، با یه ترفند مجبور کردم که با وجود کارشکنیها و نا آگاهیهاش، کارم رو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 39 دیدگاه

ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت ششم

درود. حتماً دیگه تا حالا فهمیدید که من عضو انجمن نابینایان نبینستان شدم که آقای مسئول که هم اسمش مسئوله و هم رسمش، اونجا همه کاره هست. این بار هم میخوام یه خاطره از یکی از مراجعاتم به این انجمن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 34 دیدگاه

ماجراهای من و آقای مسئول، بخش پنجم

درود. خب همونطور که میدونید ما در آستانه ی انتخابات قرار داریم. این شد که بلند شدم رفتم به انجمن نبینستان تا ببینم این انجمن چه برنامه ای برای انتخابات مجلس داره. طبق معمول وارد که شدم با آقای مسئول … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , , , , | 42 دیدگاه

ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت چهارم

درود. یه بار دیگه اومدم تا یکی دیگه از ماجراهای خودم با آقای مسئول رو براتون تعریف کنم. یه بار رفتم که یه سری به انجمن بزنم ببینم چه خبره. وارد که شدم، آقای مسئولو دیدم که داشت با تلفن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | 40 دیدگاه

ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت سوم

درود. احتمالاً دیگه همتون میدونید که من رفتم و عضو انجمن نبینستان شدم که اونجا یه آقایی مسئولش هست که اتفاقاً فامیلیشم مسئوله. این بار هم اومدم تا یکی دیگه از خاطراتم رو با این جناب آقای مسئول براتون بنویسم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , | 44 دیدگاه

ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت دوم

درود. خوبید؟ توی قسمت قبلی گفتم که بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن با این جناب مسئول و البته کمی خرج کردن تونستم توی انجمن نبینستان عضو بشم. اما چند روزی که گذشت، گفتم بلند شم برم به این انجمن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , , , | 49 دیدگاه

ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت اول

توجه: تمام رخدادهای این مجموعه، زاده ی تخیل نویسنده بوده، و در عالم واقع اتفاق نیفتاده است. سلام. حالتون چه طوره؟ خب بذارید خیلی زود بریم سر اصل مطلب. قضیه از جایی شروع شد که خیلی اتفاقی متوجه شدم که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , , , , , | 48 دیدگاه