بایگانی برچسب: s



همون ساعتِ دیجیتالیِ کنارِ ستون!

سلام خدمت شما دوستان عزیز و همراهان با ارزش, میخوام در مورد یه تجربه جالب و البته دردسر ساز براتون بگم, شاید به دردتون بخورِ و البته حسی که براتون به وجود می یاد, دیگه خودتون میدونید. و اما, مدتی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 38 دیدگاه

من، پریسا، قناری!

تاریک روشن صبح بود، کنار دریا روی یه تخته سنگ نشسته بودیم و پاهامون توی آب بود. نسیم خنکی صورتمون، و موجهای دریا هم پاهامون رو نوازش میداد و با ماسه های زیر پامون بازی میکرد. یه قناری دستش بود، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 36 دیدگاه