بایگانی برچسب: s



من قهرمان نیستم، یه آدم معمولی ام!

سلام دوستان. وقت به خیر. بیشتر ما نابیناها هر روز با آدم هایی رو به رو میشیم که کلی از ما تعریف و تمجید می کنن. شما واقعا توانمندین. شما واقعا استثنایی هستین. خدا یه چیز رو از آدم می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, اجتماعی, حقوقی, خاطره, روانشناسی, صحبت های خودمونی, مقاله ها | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 87 دیدگاه

از نا‌خواندني هاي من

(بیشتر…)

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 16 دیدگاه

سلااام سلااام من باز اومدم!

سلام و صد سلااااام خدمت همه ي شمايي كه به بودنتون ديگه عادت كردم. كه ديگه با همه ي شلوغي هايي كه دارم، اگه بيام و ببينم يكي از شما نيستيد، اعصابم ميريزه به هم، دقيقا مثل عملي هايي كه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 103 دیدگاه

بازيچه

همينطور صفحه، سياه بكنم كه نيستي، كه نفس كشيدن هواي بودنت قدغن شده. همينطور از خودم بيخود در حسي ناگفتني و آشفته به ژرفاي تمام دلتنگي هام غرق. حتما بايد پاستوريزه و كوتاه بدون جزئيات بنويسم تا سايتم خراب نشود، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 20 دیدگاه

از شير موز و عطر تا شب نشين و بلدرچين!

سلام و هزار سلام. بچه ها، راستياتش، من اگر ننويسم، زود، فراموشم ميشود. من بايد بنويسم و خاطرات خوشم را به عنوان يك آدم دم دمي مزاج، هك كنم در كاراكتر ها و روي صفحه اي از تابلو هاي محله … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 75 دیدگاه

يادداشت امشب

امروز خوب و خوش و لذتبخش صبح از خواب بيدار شدم و تا شب تقريبا غير از وارسي محله هيچ كار مفيدي انجام ندادم. دقيقا برخلاف ميلم و برخلاف كلي كار كه هميشه ي خدا سرم ريخته است و به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 28 دیدگاه

ذهن خواني

در كل حس عجيبيست كه در حال ظرف شستن باشي و كسي با كلاس، وارد آبدارخانه بشود از تو كه دستهايت آغشته به كف مايع و چربيهاي فراوان و لزج است بپرسد مسئول دفتر محل كارتان كجا هستند و تو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 36 دیدگاه

سلام اگه دوس داشتيد بخونيد وگرنه كه سوسك ميشيد

سلااااام بچه ها! از همگي مرسي كه بوديد و هستيد و مطمئنم خواهيد بود. من يك يادداشتي پنجم اسفند نوشتم و بعضي چيز ها يعني خط مشي هاي محله رو مشخص كردم ولي انگاري نتونستم درست و حسابي منظورم رو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 40 دیدگاه

يادداشت پنج اسفند 92 هر كس خود را گوش كني ميداند بخواند!

بچه ها سلام. اميدوارم كه به شدت خوب و خوش باشيد. يك چيزي بگويم شايد خنده دار باشد ولي من مطالعه براي كنكور ارشد سال بعد را از همين امروز شروع كردم. خوب. بحث اصليم چيز ديگري بود. خيلي وقت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 31 دیدگاه

امشب نوشت

کودکان و نونهالان لطفا این مطلب را نخوانید چرا که مسئولیتش با شما یا خانواده محترمتان خواهد بود: (بیشتر…)

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 27 دیدگاه

از ديروزو امروزم چه خبر؟

خوب. درود. ديروز كه امتحان ترجمه ي پيشرفته ي متون انگليسي دو داشتيم جاي دشمنتون خالي. دهنم گا. گا. گام به گام صاف شد. شايد بگم سه ساعت نشستم و آخرشم نتونستم اون چيزي كه حق مطلب بود ادا كنم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 23 دیدگاه

سيب زميني يك كيلويي

تا به حال شنيده بوديد كه كسي يك سيب زميني يك كيلويي بخرد يا بفروشد؟ امروز بعد از حدود بيست سال كه مسير رفت و برگشت سوپرماركت و ميوه فروشي را طي كردم، يك سيب زميني يك كيلويي نسيبم شد. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , | 18 دیدگاه

خيلي وقته از خودم ننوشتم

پرم از اميد و نا اميدي. احساساتم قاتيند. زندگيم شده پر از بايد ها و نبايد ها، دو دلي و ترديد، غم و شادي، همه چي و همه چي و هيچي. نميدونم. اصن نميفهمم از كجا ميخوام بنويسم و چطوري … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 30 دیدگاه

بچه ها ي چي بگم بخنديد. فقط جان من راه حل هم ارائه بديد!

بچه ها، نميدونم بگم، نگم، برم، نرم، ميشه، نميشه، ميتونم، نميتونم، داد بزنم، ساكت باشم، آبرو ريزي ميشه، نميشه، خوبه، بده، بدبخت ميشم، نميشم، خلاصه كه بين هزار تا دو راهي موندم. راستياتش خيلي تشنمه، آره، تشنمه. خوب؟ شما ميگي … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , | 6 دیدگاه

دقيقا كوشي؟

ببين، چطور از تو بنويسم! دلم تنگ شده. خيلي وقتي ميشود نديدمت. بخواهم حسابش را بكنم، نزديك به پنج هفته از آخرين باري كه مثل يك فرشته ي خوش خط و خال از تنم بالا رفتي ميگذرد. پنج هفته از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 11 دیدگاه

دوازده آبان چه خبر از كجا

سلام بچه ها. از هزار تا چيز ميخوام باهاتون حرف بزنم ولي نميشه.يعني هم وقتش نيست، هم يادم نيست، هم حوصله ي شما ممكنه سر بره. به هر حال، راجع به ي چندتاييش كه توي ذهنم هست ميگم. بذاريد اول … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 23 دیدگاه

زيارت مهربان ترين قاتل آشفتگيهايم در خوابگاهي كه از دود، خفه شده

وقتي حالم آشفته است، وقتي حتي از صداي خودم نفرت دارم، تو، سرزده، با عطر هميشگيت ميآيي. عطري كه ضد افسردگيست، عطري كه هر بار به مشامم ميخورد، هزار انگيزه ي زندگي را در من زنده ميكند. اين تو و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 14 دیدگاه

اه هي سرما ميخورم

سلام. لعنت به سرما خوردگي! گلو درد بد چيزيه. امروز حالم به اتاق پذيرايي كه نه، به اتاق ورودي جهنم تبديل شده. دماغم فش فش ميكنه، گوش هام ميسوزه، چشم هام آبريزش داره، حوصله ام سر رفته، غذا رزرو ندارم، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 24 دیدگاه

يادداشت دوي مهرماه 92

سلام. امروز دوم مهرماه است. يعني يك جورهايي بود و قرار است كه ديگر جايش را به سوم بدهد. همين است كه عمرهاي ما اينقدر زود ميگذرد. به اين خاطر كه روزها و شبها عجله دارند يكي پس از ديگري … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 3 دیدگاه

اون روز كه من مسموم ميشم چرت و پرت هم زياد ميگم

فقط ميخوام بخوابم. سرم خيلي درد ميكنه. اصلا اين چند روزه خيلي پست دادم، انگاري كه چشم خورده باشم. واقعا چشم را اگر بخوري چه مزه اي ميتونه باشه؟ به نظر من يك كمي شور مزه ميزنه. مزه ي اسفناج … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 8 دیدگاه