بایگانی برچسب: s



فقط یک قدم جلوتر

وقتی عصایم از زمین کنده می شود، آن را محکم در دست می گیرم و بر زمین می کوبم. فریاد می زنم: « ول کن این عصای بی صاحاب شده رو ». ادامه می دهم: « چند بار بگم عصا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, متفرقه | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 46 دیدگاه

من و شب و رویا!

دو دقیقه مونده به نیمه شب شنبه. قطار زمان داره با همون حرکت۱نواختش میره طرف نیمه شب. هی بابا زمان خسته نباشی! در بالکن و پنجره آشپزخونه بازه. از بیرون صداهای شبانه میاد داخل. از پارک رو به رو صدای … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 19 دیدگاه

بیایید داخل و عیدیهاتون را از عدسی بگیرید!

ضمن درود فراوان و عرض ادب! دوستانی که در این پست شرکت کرده اند بیایند تکلیف چگونگی دریافت عیدی خود را مشخص کنند… خب من دیشب داشتم خاطره ی پروازم را در ورد مینوشتم که در اثر بی احتیاطی خودم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی, مسابقه | برچسب‌شده , , | 105 دیدگاه

ده شایدم یازده بهمن

(بیشتر…)

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 50 دیدگاه

پاییز

یک فصل زرد، یک دست سرد، یک شام درد! پاییز، سرد و غم انگیز، با گام هایی خسته، ویران، شکسته، بر روح زخم خورده ی خاک، تاریک، غمناک، رد درد می پاشید. زمین، مدفنِ سردِ باغ ها شمشاد، تیره از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 24 دیدگاه

اطلاعیه ی مؤسسه ی فرهنگی آموزشی اردستانی. برگزاری اولین دوره ی جشنواره ی فیلم پرواز از بیست و چهار تا بیست و شش آذر

همراهان مهربان. با سلام و افتخار، برگزاری اولین جشنواره فیلم پرواز را خدمت شما بزرگواران اعلام می کنم. همانطور که کم و بیش همگی شما اطلاع دارید، هدف این جشنواره، بررسی مسایل معلولیت ، نمایش توانمندی آنان و نقش فناوری … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

داستان کوتاه پرواز

سلام. مثل این که باید هر بار که من قراره یک پست بزنم یه نفر مسببش باشه؛ این بار که خانم رهگذر نوشته زیباشون رو برامون خوندند به فکر داستانی افتادم که سال اول دبیرستان نوشته بودمش. راستش اصلاً عادت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 35 دیدگاه

تولد دو رادمرد راستین محله مبارک، بدو بیا تو جا نمونی:

به به به، سلااااااام بر بچه محلهای گل و گلاب محله نابینایان.   امروز روز اول مرداد ماه و روز تولد دو بزرگمرد آریایی از دیار محله ماست.   یکیشون دکتر بعد از این، و یکی دیگه شون ادیب.   … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 78 دیدگاه

پریدن یا تقلا واژه ای زیبا واژه ای تلخ

پرواز کردن پریدن از دست کسی خلاص شدن تقلا برای رهایی همه و همه چیزهایی بود که در کودکی باهاش آشنا شدم. از همان وقت که پرنده ای اگر به دستم می افتاد کلی ذوق می کردم که حالا می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 17 دیدگاه