بایگانی برچسب: s



پستوی خاطرات (۶): آه باطل از تلاش بی‌حاصل

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام! ضمن تسلیت شهادت پیامبر اسلام، حضرت محمد (صّلی الله علیه وآله وسلم)، امام حسن مجتبی و امام رضا علیهما السلام، در این مطلب به خاطره‌ای دردناک از دوران دانشجویی خواهم پرداخت.   در روزهای … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کتاب | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , | 17 پاسخ

پستوی خاطرات (۵): باید به او چه می‌گفتم؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام!     تابستون‌های قم مثل دیگر شهرهای کویری و حاشیه کویر، گرم و طاقت‌فرساست. امسال هم مانند یکی دو سال پیشترش از اواخر بهار عازم زادگاه پدری شدیم تا اونجا تابستونی دل‌پذیر رو بگذرونیم. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , | 34 پاسخ

پستوی خاطرات (۴): قسمت آخر از به یاد آن روزها

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام!   چند هفته پیش شنیدن صدای هیاهوی دانش‌آموزا حسابی دلمو هوایی کرد. یه مدرسه نزدیک خونه ماست که اگه پنجره یا در بالکن باز باشه، صدای دانش‌آموزا به‌ویژه موقع اجرای مراسم صف صبحگاهی به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 20 پاسخ

پستوی خاطرات (۳): قسمت دوم از به یاد آن روزها

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام!   هرچند از روزهای کودکی و گردش‌های بی‌دغدغه و سرخوشانه مدت‌هاست فاصله گرفتم، اما دست‌نوشته‌های بچه‌ها از محیط روستا منو یه بار دیگه به اون فضای دست‌نخورده و باصفا برد. روزایی که خونه پدربزرگ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 19 پاسخ

پستوی خاطرات (۲): قسمت اول از به یاد آن روزها

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام! ایام عزاداری اباعبدالله الحسین علیه‌السلام تسلیت باد!   خیلی بچه بودم که مثل بیشتر بچه‌شیعه‌ها مادرم منو با هیئت‌های عزاداری آشنا کرد. یه لباس سیاه تنم پوشید و یه زنجیر کوچولو برام خرید. دستمو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 25 پاسخ

پستوی خاطرات (۱): پنج‌شنبه شیرین، پنج‌شنبه تلخ

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام!   یکی از بهترین دوستان دوران دانشجوییم در مقطع کارشناسی پارسال ازدواج کرد. اول ما می‌ خواستیم دعوتشون کنیم که به دلیل درگیری دوستم با کنکور دکتری که سرانجامم به قبولیش منجر نشد، و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 37 پاسخ