بایگانی برچسب: s



اه. لعنتی!

نشسته بود روی سنگ‌فرشی که باهاش جدول رو فرش کرده بودند و داشت زار زار گریه می‌کرد. خیلی بد گریه می‌کرد. انگاری که کسی رو از دست داده باشه. یا انگاری که کسی داشته باشه اذیتش کنه. یا انگاری که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 44 دیدگاه

و این گم شده، هیچ وقت پیدا نمیشه چون ما متفاوتیم و چرند…

این دو روزه که اینترنت نیومدم حالم خعلی بهتره. انگاری که یه وبایی سرطانی باشه این اینترنت. یه جور ‌هایی یه دوست نابابه که آدمو از راه به در می‌کنه. من دوست دارم حتی با رفیق‌های راه دور هم ارتباط … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , | 18 دیدگاه

هیچ

امشب گذاشته ام تا کلمات راهشان را خودشان بروند. گذاشته ام تا خودشان با تو حرف بزنند. پس بدان که هر آنچه که میخوانی، چندان در اراده ی من نیست و فقط واژه ها هستند که نقش میبندند. این روزها، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 17 دیدگاه

پوچ. غمگین.

(بیشتر…)

منتشرشده در صحبت های خودمونی, صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , | 24 دیدگاه