بایگانی برچسب: s



نباید چشمانم باز شوند نباید!

*** چشمانم را بستم. خودم را به دست باد سپردم. احساس سبکی میکردم! یک حس قشنگ داشت پایش را روی تک تک سلولهایم میگذاشت! از خود بیخود شده بودم. داشتم اطرافم را میدیدم! چه زیبا بود! فقط تو را کم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , | 14 دیدگاه