بایگانی برچسب: s



ز خاکِ خاطراتم!

  به کامِ هقهقِ سرد و خموشم، ميانِ خاطِراتِ پاره پاره،   فرو در پيله ي تنهاييِ خويش، نهان در شامِ سرد و بي ستاره،   فرو در غربتي چون ديده ام خيس، به سانِ خاك، روي جاده ي شب. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 42 دیدگاه

شاه و شاهباز

در شبي تاريك و در خوابي گران، در تب و در خويش و در غفلت نهان،   در سكوتِ خيسِ شامی بي سحر، در دلِ بشكسته و مژگانِ تر،   در عذابِ سوزِشِ زخمي كهن، در شكستِ بي صداي بغضِ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, شعر | برچسب‌شده , , , , , , | 26 دیدگاه

پشتِ این درها

يك جهان پروانه در پهناي عشق، امشب اينجا خانه ی نور و صداست.   امشب از مهتاب رنگين مي شود، امشب از شب هاي بي فردا جداست.   ماه مي آيد به تبريكي سپيد، بر لبان لبخند مهمان مي شود. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر | برچسب‌شده , , , , , | 46 دیدگاه

در کامِ آتش.

صدایی خسته می خوانَد فراموش، فرو در شام، آرام از سحر گاه،   سحر در راه و من در کامِ آتش، به یادِ شامگاهان می کشم آه.   شبان گه می رود تا صبحِ دیگر، برآید شادمان، شفاف و روشن، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر | برچسب‌شده , , , , | 38 دیدگاه

سحر را ندیده ای؟

اِي بادِ بي قرار! سحر را نديده اي؟ اِي جانِ سبزه زار! سحر را نديده اي؟   از تندبادِ حادثه وقتي مي آمدي، در پيچِ روزگار، سحر را نديده اي؟   ما در حصارِ سردِ خزان حبس مانده ايم، اِي … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, شعر | برچسب‌شده , , , | 90 دیدگاه

غمِ پروانه ها

شبی از نوبهاران می نوشتم. حدیث از باغ و بستان می نوشتم.   سَحَرگاه و بهار و عطر و گلشن، هَزار و سبزه زار و یاس و سوسن.   به برگِ سبزِ شمشادی نشسته، یکی پروانه با بالی شکسته.   … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, شعر | برچسب‌شده , , | 56 دیدگاه

نوبهار آمده باز!

صبحگاه آمده باز، باز لبخندِ بهار، باز آن بلبلِ مست، باز آوازِ هَزار.   باغ ها غرقِ سُرور، آسمان مستِ سحر، قاصدك هاي صبا، قاصدانِ خوش خبر،   خاك بنشسته به گل، ياس ها شاد و سپيد، عطرِ گل، بويِ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر | برچسب‌شده , , , | 82 دیدگاه