بایگانی برچسب: s



تجربه ی اولین شغل: قسمت پنجم کار آموزی و استخدام در یک شرکت برنامه نویسی.

سلام. اول بگم که نبخشید که یه هفته تاخیر افتاد اصلا ببخشی می‌خواد چی بشه اینترنت نداشتم که بزنم پس ببخشید هم نمیگم خخخ. آره اینجوریاست. بعد هم بگم که اگه از این سری پست خوشت اومد و قسمت های … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, اخبار, خاطره, صحبت های خودمونی, کامپیوتر, نرم افزار های کاربردی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | 12 دیدگاه

تجربه اولین شغل: چرا من تصمیم گرفتم برنامه نویسی رو انتخاب کنم؟ قسمت 0

چرا من تصمیم گرفتم برنامه نویسی رو انتخاب کنم؟ قسمت 0 سلام. خوبی؟ فکر میکنی تو این سری پست قراره چی بنویسم؟ خب درسته یه کم مطالب فنی هم داریم ولی نه خیلی. آره یه کم خاطرات هم تعریف میکنم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, کامپیوتر | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 19 دیدگاه

مزمز، طعم خوش لحظه ها

دارم تغییراتی در رویه ی معمول زندگیم میدم تا با تحول و تنوع بیشتری همراه بشم و همه چی واسم فرق کنه. خارج شدن از دایره ی عادت ها کار سختیه ولی نتیجه ی شیرینی هم داره. وقتی حس می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 41 دیدگاه

سازمان بهزیستی واقعاً به زیستی است؟ 2 شغل

با درود فراوان. خب می رسیم به بخش دوم این یادداشتها. یکی از مسائل مهمی که برای هر انسان مطرح است مقوله درآمد و هزینه زندگی می باشد. زیرا این درآمد کافی است که استقلال لازم را به او می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی | برچسب‌شده , , , , , , , | 5 دیدگاه

با اراده خدا شرکت پکتوس وسیله ای شد تا من هم شاغل شوم.

با سلام. بسیار ممنونم از لطف شما و تمامی کسانی که زحمت میکشند تا من نابینا بهتر بتونم در صدد رفع نیازهای خودم بر بیام. مدتهاست که میخواستم تماس بگیرم و این مطلب رو عرض کنم اما حالا که فرصت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 11 دیدگاه

بازم عیده و دیوونه منم من!

خوب. باید بگم که تا بیست دقیقه ی دیگه از زمانی که این نوشته رو شروع کردم، باید راه بیفتم به سمت محل کارم. یکی از ویژگی های شیفت کار در عصر و شب اینه که از خوش گذرانی هایم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 64 دیدگاه

ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت هفتم

درود. حتماً میدونید که من تا حالا شش بار رفتم به انجمن نبینستان و هربار اونجا آقای مسئول رو که هم اسمش مسئوله و هم رسمش، با یه ترفند مجبور کردم که با وجود کارشکنیها و نا آگاهیهاش، کارم رو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 39 دیدگاه

یکی از شما کجاست؟

سلااام بچهها! چطورید؟ خوبید؟ ما رو نمیبینید خوشید؟ این مدت من نبودم چه خبرا شد؟ من فقط میدونم که امیر و تبسم عروسی کردن و رفتن زیر یه سقف. که همینجا بهشون تکبیییر میگم. آها! راستی یادم رفت بگم چرا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 33 دیدگاه

روز اول کاری من بطور آزمایشی. مجهز باشید و دست رو بازی کنید!

(بیشتر…)

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 24 دیدگاه

کسب درآمد در فضای مجازی برای نابینایان

با درود و صد درود خدمت گوشکنیهای عزیز لذیذ و دوستداشتنی امیدوارم ایام به کامتان و به قول داش مجتبی لذت ببرید از زندگی من دوباره برگشتم با یک موضوع امیدوارم با نظرات خوب شما بتوانیم گره گشای مشکلات همنوعانمان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 8 دیدگاه

اینجا شاید بهشت معلولان باشد.

اینجا شاید بهشت معلولان باشد، کارخانه بهداشتی فیروز تعدادی ویلچر و عصا از همان ابتدای ورود به کارخانه جلب نظر می کند و در ذهن این سوال را ایجاد می کند که این چیزها در یک فضای صنعتی و یک … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار | برچسب‌شده , , , , , , | 2 دیدگاه