بایگانی برچسب: s



کلبه ی شیشه ای

ستاره ها چشمک میزنند مهتاب نور ضعیفی میپاشد جغد ها میخوانند من نشسته ام گوشه ی اتاقم چشمانم را بسته ام احساس میکنم هوا سرد است پنجره ی اتاق را میبندم ترس عجیبی وجودم را فرا میگیرد من تنها در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 12 دیدگاه