بایگانی برچسب: s



خاطره صبحانه اون روز و گوجه ی ملعون

با سلام خدمت دوستان عزیزم دوستان اومدم ی خاطره بگم برم چندسال پیش وقتی تو مدرسه بودم تو فصله بهار بودیم تصمیم گرفتن مارو به اردو ببرن صبح زود ما به همراه معلمها و آقای مدیر از مدرسه بیرون رفتیم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره | برچسب‌شده , , , | 20 دیدگاه

امروز را با چشمک مرور کنید

بیایید امروز را با من یک بار دیگر مرور کنید امروز برای من روز جالبی بود آره خیلی جالب من از ابتدای صبح در این فکر بودم که بنشینم توی خانه درس بخوانم یا برم با خانواده به دهاتمان. برای … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 31 دیدگاه