بایگانی برچسب: s



کجا باید برم یه دنیا خاطرت تو رو یادم نیاره

مادر بزرگ مادر بزرگ مادر بزرگ چشام هنوز به راته مادر بزرگ مادر بزرگ آخ دلم برات هلاکه مادر بزرگ مادر بزرگ چشام هنوز به راته مادر بزرگ مادر بزرگ آخ دلم برات هلاکه یادم میاد قدیما وقتی زمستون می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 43 پاسخ

یعنی واقعا هیچ راهی نیست!؟

بیست و چند سال پیش. بچه بودم. راه انگار خیال تموم شدن نداشت. چنان عجله داشتم برای رسیدن که وسط راه اگر مادرم نبود۲دفعه محکم خورده بودم زمین. آخرش کفرش در اومد و دادش رفت هوا. -بابا چته الان می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 54 پاسخ

از روزهایی که یادشان به خیر.

سلام بچه ها. بهبه چه هوای پاییزیه خوبیه! قدم زدن میچسبه هااااااا! بریم یه قدم بزنیم! شکلک قدم زدن. آآآآآآآآآآخ. آی آی آی زانووووووووووم. این ماشین دیگه کجا بووووووووووود! الآن ادبش میکنم. وقتی با مشت بکوبم رو صندوق عقبش میفهمه. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 32 پاسخ

یادمان باشد، یادشان باشیم.

سلام. حالتون چه طوره؟ معلومه که خیلی حالتون خوبه که اصلً یادی از ما نمیکنید. من باهاتون قهر بودم. قرار بود دیگه باهاتون یعنی با هیچ آدمی حرف نزنم. چون شما من رو فراموش کردید. انگار نه انگار من بخشی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 42 پاسخ

خواهش میکنم به درد دل من گوش کنید.

سلام. حالتون خوبه؟ بعد از مدتها میخوام باهاتون درد دل کنم. درسته که شما من رو فراموش کردید. ولی من فراموشتون نکردم. تقریبً همه ی شما به خصوص اونهایی که از اول نابینا بودید چند سالی از زندگیتون رو با … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 40 پاسخ