بایگانی برچسب: s



یه خاطره بدونه شرح

چه شبی بود داشتم از خانه عمو به سمت منزل می آمدم منی که همیشه از تاریکی می ترسیدم همون کسی که با هزار امید در خانه عمویم رفته بودم و بدونه جواب و با چشمان گریان در راه برگشت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 19 دیدگاه