بایگانی برچسب: s



عمومی: چند داستان از ملا نصرالدین قسمت 2

    چند داستان از ملا نصرالدین قسمت 2   به نام خدا از داخل و خارج   روزی ملا خرش را برای فروش به بازار برده به دلال داد كه بفروشد. خودش هم كناری ايستاده تماشا مينمود. دلال شروع … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , | 3 دیدگاه

دانلود کتاب صوتی صحرای محشر

سلام دوستان پیشاپیش عید رو بهتون تبریک میگم کتابی که براتون آوردم صحرای محشر نام داره که نویسندش محمدعلی جمال زاده هست جمال زاده در این کتاب به قلم طنز آمیز سرنوشت خیالی خودش رو در روز قیامت به تصویر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صوتی, طنز, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , | 18 دیدگاه

اولین پست من

سلام دوستان. حالتون چه طوره؟ راستش من دارم اولین پستمو میذارم. راستی شما وقتی اولین پستتونو میذاشتید چه هحساسی داشتید؟ خداییش در یک ساعت چند بار بهش سر زدید که ببینید کسی نظر گذاشته یا نه؟ نترسید خود منم وضعم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز, ورزش | برچسب‌شده , , , , , | 82 دیدگاه

داستان طنز

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت. کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , | 14 دیدگاه

خاطره نون قاپی!

سلام و صد سلام. درود و صد درود. همه تونا دوس دارم. خیلی زیاد. دوس دارم بگم که دوستون دارم تا بقیه حسودیشون بشه. تا بدونن شما گوشکنی ها ی جای ویژه توی قلب من دارین. قبل از این که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 5 دیدگاه

این هم نتیجه وبگردی من در شنبه 20 اسفند 90

(بیشتر…)

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | ۱ دیدگاه

فواید گاو بودن !

(بیشتر…)

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 2 دیدگاه

خلبان

خلبان دو خلبان نابینا که هردو عینک های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند،در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , | 4 دیدگاه

مدیر و منشی

(بیشتر…)

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , | ۱ دیدگاه

پزشک رایانه ای

(بیشتر…)

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , | ۱ دیدگاه

مسافرکش

مسافرکش بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی می بینه کنار می زنه سوارش می کنه. مسافر روی صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , | ۱ دیدگاه