بایگانی برچسب: s



بازی روزگار فصول ششم و هفتم

اون روز و چند روز بعدش پروین خانم حرفی نَزَد و هروقت سوال کردم، با گفتن اینکه فعلا استراحت کن پسر جان وقت زیاده برای حرف زدن، بحث رو خاتمه میداد. واقعا نگران بودم که چه اتفاقی در انتظارمه. بالاخره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

بازی روزگار فصل چهارم

تا چشم به هم زدم روز دادگاه از راه رسید. صبحش با تب و لرز شدید از خواب بیدار شدم. یه جوری که حتی توان سر پا ایستادن را هم نداشتم. وکیلم که از طرف دادگاه بهم معرفی شده بود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , | 14 دیدگاه

دخترِ خوش صدا

بسم الله الرحمن الرحیم دختر خوش صدا نوشته: مهدی بهرامی راد روي نيمکت, در حاليکه يک عينک آفتابي به چشم دارد و کنارش کيف دستي اش است, نشسته و به سمت هر رهگذري که به او نزديک مي شود لحظاتي … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 51 دیدگاه

هوهو، همه برپا، بالاخره زنگ کلاس داستان نویسی زده شد

دکمه tx روی گوشی، همین بد شانسی اخیرم را برایم به ارمغان آورد. دستمان را تا زانو، در حنا بود یا نمی دانم پوست گردو فرو برد که برد که آنقدر فرو برد که این شد که الان شد. این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 8 دیدگاه

به روز آوری! بخش بازیگری اضافه شد. بشتابید! جشنواره استعدادهای طلایی محله نابینایان شروع شد!

درود. خب همون طور که محسن صالحی توی پستش گفت، کمی بیش از یک ماه تا تولد هشت سالگی محله فرصت داریم و بنا بر همین موضوع و مقصود و مطلوب، یه سری نوازنده مشغول نواختن سازهایی شدن که فعلا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, اطلاع رسانی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 19 دیدگاه

قدری با هم حرف بزنیم

البته قدری با من حرف بزنید. یک مشت حرف ها بزنید که توی عمرم نشنیده باشم. من شنیدار حرف های تکراری نیستم. ولی کلمات همیشه خودشان هستند. آنها هم زندگی خودشان را دارند. همان هایی که همیشه بوده اند و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 7 دیدگاه

دانلود چند داستان ویژه شما کودکان و نوجوانان عزیز

توجه: این داستان ها با اجازه گروه استدیو صدا های همراه منتشر شده است. سلام به همگی. امیدوارم حالتون بهتر از همیشه باشه. طاعات قبول باشه ان شا الله. ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید. این بار نوبتی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, صوتی, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , | 8 دیدگاه

دنیای ستاره فصل دهم

روزهای سوگ آرش به سرعت به دنبال هم می گذشتن. تا به خودم اومدم چهلمش هم از راه رسید. چنان افسرده و گوشه گیر شده بودم که عمه با وضعیت عسف بار خودش نگران حال من بود. بارها در جمع … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , | 58 دیدگاه

“چهار راه رسالت”

امروز صبح جمعه خسته از تکراری های هفته تصمیم می گیرم برای پیاده روی به چهار راه رسالت بروم. روزهای جمعه پاییزی خلوت است و معمولا در چنین روزی که باد شدیدی هم می وزد به ندرت ماشین یا آدمی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 16 دیدگاه

پست به روز شد. گام سوم؛ بازنویسی دوم داستان گورکن و روح سرگردان ارسالی از طرف نیره

بسم الله الرحمن الرحیم آبان و زمان انتشار دومین داستان از طرح «گام سوم» فرا رسید. حدود ده روزی نبودم و انتشار این پست عقب افتاد, و هرچند استقبال شما کمی کم‌رنگ دلسردکننده بود، ولی ما هم‌چنان به راه خود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 42 دیدگاه

گام سوم؛ طرحی برای داستان نویسی به صورت کارگاهی و نقد در قالب مسابقه

سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه دوستان و بزرگواران طرح گام سوم به پیشنهاد و پی گیری علاء الدین عزیز منتشر می شود و من فقط منتشر کننده طرح هستم و ان شالله با همکاری و همیاری یکدیگر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 17 دیدگاه

دستمال کاغذی

عرض کنم خدمتتون طوطیان شیرین سخن و راویان شکر دهن بیان کردند که سال گذشته وقتی به منزل تشریفمان را آوردیم عیال محترمه و مکرمه را در بستر و آماده برای سرما خوردن یافتیم. عطسه های پیاپی و آبریزش های … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , | 36 دیدگاه

چهار دیواری

کلافه با خانم از املاکی اومدیم بیرون. گرمای هوا, تیزی آفتاب, تشنگی و از همه مهمتر بی پولی حسابی قرمزم کرده بود. می خواستم عصایم را در بیاورم و یک راست مسیری را طی کنم که خانم دستم را گرفت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 25 دیدگاه

پستوی خاطرات (۷): می‌خواستم نویسنده شوم، که هنوز نشدم

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام!   متولدین قبل از دهه هفتاد مانند من، دوران کودکی متفاوتی با نابینایان متولد دهه هفتاد به بعد داشتند. شاید بپرسید منظورم تفاوت در چیست؟. هرچند این اختلاف را در بسیاری جهات می‌توان یافت، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 26 دیدگاه

یادداشتی تابستونی تخیلی

زنگ زد. یه زنگ کاملا غیر منتظره. یه زنگ به منی که زمستون بعد از هول هولکی تموم کردن کلاس بچه‌اش بهش گفته بودم دیگه با هیشکی کلاس نمی‌گیرم. سلام مجتبیجان. سلام آقای تابنده. خوبی مجتبی؟ مرسی. هنوزم سر حرفت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , | 25 دیدگاه

آه! کاش میدیدم

  هشدار: تمامی اسامی، شخصیت‌ها، و رخدادهایی که در این داستان آورده شده‌اند، ساخته‌ی ذهن نویسنده هستند و واقعیت ندارند. هرگونه تشابه اسامی این داستان با اسامی اشخاص موجود در دنیای واقعی، کاملاً ناخواسته بوده و از کنترل نویسنده خارج … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 50 دیدگاه

دوست داشتنت بهانه ای برای لجبازی هایم – پارت ۱

  السلامُ عَلَیکُم یا الاصدِقا   خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ همه چی خووووب پیش میره اینشاللهه؟   منم خوبم هعییی . خدا رو شکر. «مثل این پیرزنا: یه نفسی میاد و میره مادر»   راستش میدونم الان اگه اینو بگم میگین … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 34 دیدگاه

دختر‌ها فریاد می‌زنند

هشدار: تمامی اسامی، شخصیت‌ها، و رخدادهایی که در این داستان آورده شده‌اند، ساخته‌ی ذهن نویسنده هستند و واقعیت ندارند. هرگونه تشابه عناصر این داستان با عناصر موجود در دنیای واقعی، کاملاً ناخواسته بوده و از کنترل نویسنده خارج است. شما … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, روانشناسی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , | 94 دیدگاه

خاطرات یه مادر, فصل پنجم

سلام دوستای خوبم. امیدوارم که ایام به کامتون باشه. راستش قرار بود دوشنبه این فصل رو منتشرش کنم ولی از اونجایی که کاری پیش اومده و احتمالا چند روزی به اینترنت دست رسی نداشته باشم، اینه که امروز این رو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 34 دیدگاه

خاطرات یه مادر, فصل دوم

از اون لحظه به بعد همه چی عوض شد طفلک دخترم وقتی همه فهمیدن چی به چیِ همه چی عوض شد انگار چینی که محبوب همه دلها حتی پدرش بود رو بردم و یکی دیگه جاش آوردم زخم زبان ها … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 24 دیدگاه