باحاله. نه

این متن را یکی از دخترها یا بهتر بگویم خانمها هم کلاسی فرستاده بود اگر قبلا جایی دیدید نخوانیدش

پيرمرد همسايه آلزايمر دارد …
ديروز زيادي شلوغش کرده بودند
او فقط فراموش کرده بود
از خواب بيدار شود …! زنده یاد حسين پناهي

دلتنگم،
مثل مادر بي سوادي
که دلش هواي بچه اش را کرده
ولي بلد نيست شماره اش را بگيره.

گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز
بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم…
من می گریستم به اینکه حتی او هم
محبت مرا از سادگی ام می پندارد.

نازنین!
ورشکست شدن کدامین سرمایه دار، به اندازه بی سرمایه شدن تو
دردناک است؟ در شیرینی ات چه ریخته ای که کامها تلخ می شوند؟

دست های کوچکش
به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد
التماس می کند : آقا… آقا ” دعا ” می خری؟
و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند
و برای فرج آقا ” دعا ” می کند….

پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود
در یخچال را باز می کند
عرق شرم …بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند
دست می برد بطری آب را بر می دارد…
کمی آب در لیوان می ریزد

درباره محمد جواد خادمی

عاشق شو گر نه روزی کار جهان سر آید. ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی. محمد جواد خادمی کارشناس ارشد روان شناسی بالینی و متولد سال ۱۳۶۷ و ساکن شهر زیبای اصفهان هستم. به عنوان درمانگر و مشاور در مراکز مشاوره فعال بوده و به تازگی به ماساژ علاقه مند شده و مشغول افزایش اطلاعات و ارائه خدمات هستم. تفریح، آموختن و فلسفه را دوست دارم و سعی می کنم به ارزشهای زندگیم برسم. امید که بتوانم اندک داشته ای اگر داشته باشم را با شما در میان بگذارم. و در پایان باید بگویم که کسی راز مرا داند که من را از این روی به آن رویم بگرداند.
این نوشته در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 Responses to باحاله. نه

  1. 1
    مسعود says:

    sal aam chesh mak jaan.
    Daadaash damm ett gaorm.
    Messleh hammee sheh aalee bood.

  2. 2
    رسول says:

    سلام. بدک نبود. معانی عالی ولی قالب… .

  3. 3
    مینا says:

    خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی زیبا بود

  4. 4

    خیلی باحال بود.
    من که کیف کردم چشمک جون.
    اولین موردش را قبلا خونده بودم ولی بقیهش واسم جدید بودند.

  5. 5
    Saman says:

    خدایی قشنگ نوشته بودی چشمک همیشه زیبا مینویسی استاد

  6. 6
    cheshmak says:

    رسول جان چی گفتی من نفهمیدم
    از همه ممنونم. سامان استاد خودتی

  7. 7
    صبا says:

    سلام خیلی قشنگ بود. برای شماره گرفتن بیسوادها هم اگه فقط اعداد رو بلد باشن میشه کاری کرد. برای مادر بزرگ من با نقّاشی کشیدن کنار اسامی بهش یاد دادن که مثلا اون دو قلوهایی که کشیدن شماره ی خونه ی داییمه که بچّه های دو قلو داره. یا اون نیمکت که یه دانش آموز روش نشسته و درس میخونه شماره ی زنداییمه که معلّمه. یه خانم دیگه هم میشناسم که بچّه هاش براش مبایل خریدن و وارد دفترچه تلفن شدن رو بهش یاد دادن. بعد یا عکس افراد رو روی اسمشون گذاشتن و یا عکس کسی رو که نداشتن عکس گل، مار و اینجور چیزا براش گذاشتن. به ذهنم رسید که بگم که دوستان در مواقع مورد نیاز این راه رو به کسانی که میشناسن پیشنهاد بدن. واقعا مادربزرگ و پدربزرگ ها به اینکه همیشه هر جا دلشون بخواد زنگ بزنن احتیاج دارن.

دیدگاهتان را بنویسید