یادداشت امشب

سلام، اين دفعه خيلي خيلي خوشحالم. از اون خوشحاليها كه بايد توي ي ليوان پر از يخ در بهشت غلت بزني تا بفهميش، از اون خوشحاليها كه توي ترقه زدنن وسط ظهر تابستون خودشو مخفي كرده، ي خوشحالي كه وصفش از خودش بيشتر ميشه! امروز اولين جلسه ي كلاس تدوين صدا رو توي خانه ي رياضيات برگذار كردم. خعلي به خودم چسبيد چون هميشه توي دلم مونده بود كه چيزهايي كه موج نور توي كتابش نگفته رو به بچه ها بگم. اولش هيش كس نيومده بود و كلاسم مث شهر ارواح بود. بعد، يواش يواش، هف هش تايي پيداشون شد و كلاسو شروع كرديم. از وول خوردنام نگو و نپرس. نميدونم انگاري مرض داشته باشم، انگاري صندلي ها ميخ داشته باشن يا انگاري جنب و جوش بطور ژنتيكي توي كروموزوم هاي من هك شده باشند، همش دوس دارم وقتي درس ميدم، كف كلاس تاب بخورم. معلم بودن، ي سري اصولي داره كه فكر كنم من اصن رعايت نميكنم. شايد به خاطر همينه حس ميكنم معلم موفقيم. شايدم اعتماد به نفس كاذب بالايي دارم و ازش لذت ميبرم. گاهيها هم از اينجور نوشتن من حالشون به هم ميخوره و بعضي وقتها ايميل ميدند و توي گروه ها و انجمن هاي نابينايي تلويحا به من و نوشته هام اشاره ميكنند و نفرتشونو ابراز ميكنند. خوب، انگار ماشين تعريفاتم افتاده توي جاده خاكي و داره ريپ ميزنه و مرتب بالا پايين ميشه. بريم تو آسفالت! خلاصه كه جنب و جوشم به يك طرف، بازي كردنمم با هدفون بيچاره كه ميخواستم باهاش درس بدم ي طرف! دهن هدفونمو طوري صاف كردم كه صافكاري سر كوچه بهم آفرين گفت. ههووهاهيهوياهو! امروز واسه شاگردهام گفتم كه اگر كار با ساند فورج را بلد باشيد ولي بلد نباشيد سيم هاي مختلف رو به جاهاي مختلف كارت صداي كامپيوتر وصل كنيد، دانشتون به هيچ دردي نميخوره. دونه دونه نشستيم پيش كامپيوتر ها و كاركرد و جاي فيش ها و سوكت هاي مختلف كارت صدا رو لمس كرديم، ديديم، ياد گرفتيم و فهميديم كه چي به چي و كي به كيه! بعدش تنظيمات ضبط و پخش صدا توي ويندوز ايكس پي و هفت رو بررسي كرديم كه مهمترين اصل در شروع ضبط با برنامه هاي ضبط صداست. خيالم راحت شد كه حد اقل شاگردهاي عزيز و محترم من خيلي چيزها رو ميدونند و به دوستاشونم ياد ميدند! نميدونم موج نور، موافقت ميكنه كه تنظيمات كارت صدا واسه ضبط و پخش رو توي ي كتابچه عرضه بكنه يا نه. به هر حال، امروز ضبطم نداشتم كه ضبط كنم و بذارم ولي اگه كسي ضبطيده بود، ميگيرم تدوينش ميكنم اينجا ميذارم. امروز باورتون نميشه ي چيزهايي گفتم كه خودمم بلد نبودم. مث جكهايي كه خودت واسه خودت ميگي و تا حالا نشنيديشون! راستي ديشبم كلي حال داد. با ي هف هش ده نفري توي اسكايپ جمع بوديم و گفتيم و خنديديم و كلي نبودنم توي كنفرانسها جبران شد. انگار جديدا كرم كنفرانس پيدا كرده باشم، مرتب دنبال يكيم كه باهاش توي اسكايپ بحرفم. راستي دارم به اصلاح نسبي خودمم دست ميزنم و حرفهايي كه شما هم محلي ها بهم زديد رو آويزه ي گوشم ميكنم كه مغرور نباشم، صبور بشم، تحملمو ببرم بالا و ارتباط نزديكتري با همه داشته باشم. دارم روي خودم كار ميكنم چون احساس ميكنم آدم بايد انتقادهاي سازنده رو در مورد خودش بپذيره. منم قبول دارم كه ي كمي گاهي وقتها اخلاقم دوست نداشتني و ناخوشايند ميشه و تلاش ميكنم روز به روز بهتر بشم. شايد ريشه توي اون زمانهايي داره كه زياد از حد ازم سؤال كامپيوتري ميشده! فقط خداییش خیلی از این قضایای چند روزه ناراحتم. کارتم یکی دو بار رمز دومش سوخته و مرتب با خودم میگم من چه قدر احمقم که سایت میزنم. به خدا منتی سر شما نیست. عشقی زدم. اگه نمیخواستم که نمیزدم. نه اجباری بوده و نه منتی هست. فقط احساس میکنم با وجود این همه سایت نابینایی، دیگه من اضافیم. شاید اگه برم، اون هایی که دشمنند، دست از سر شما هم بردارند. نمیدونم. شاید منم تحت تأثیر خداحافظی محمود دوستم قرار گرفتم. بیخیال. فعلا که همه چی در ابهامه تا بعدا. بزنیم فاز مثبت. به هر حال، به قول علي پنجه اي، هوا خوبه، من خوبم، شما هم كه خوبيد ايشالا! خوش باشيد تا هميشه!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. مؤسس و گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که چند سال پیش تعطیل شده است)، بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

34 Responses to یادداشت امشب

  1. 1
    مسعود says:

    بازم از اون چیز بد بدا گفتیاااااا.
    یعنی چی خداحافظی و این شر و ورا.
    برو از دوستت برگشتنو یاد بگیر.
    ببین مجتبی باور کن اگه در این محله رو گل بگیری من دیوونه میشم.
    دیوونت میکنم.
    شک نکن.
    خییییلی میخخخخخامت.
    موفق تر باشی.

    • 1.1

      مررررسی مسعود. ولی خسته شدم واقعا خسته شدم. حاضرم رمز مدیریتی رو بدم هر کسی خواست بیاد مسئول سایت بشه. دیگه انگاری احساس میکنم نمیکشم. آخه من چه هیزم تری به کی فروختم که این همه مصیبتو دردسر حقمه. ببین محمودمونو چه بلایی سرش آوردند! غیر از اینه که داریم تلاش میکنیم تا … ولش. امیدوارم رادیاتورم دیرتر جوش بیاره.

  2. 2
    زهره says:

    میگما من عزاب وجدان گرفتم ححح
    بذار بگمو برم بخابم
    من سر کلاس ناهار خوردم جات خالی خعلی خعلی چسبید
    اصلا میگن هر کاری یواشکی با حاله ها
    خلاصه که چقدر تند تند خوردم
    کلی هم کیف کردم
    اینقدر گشنم بووووود نون و اسفناج خوردم
    میدونی حالا اگه بازم اومدم بازخورد میدم جلسه اولی زیاد مشخص نمیشه چی به کجاست

    • 2.1

      والا دوروغ چرا؟
      متوجه نشدم و تمرکز هم نکردم که ببینم دقیقا داری چی کار میکنی ولی اونقدر با دوستت پچ پچ کردی که بهت مشکوک شدم و بوی خوردنی هم از طرف صندلیت به صورت نه زیاد و نه کمی ساطع میشد. خدا رو شکر کن امروز حال نداشتم وگرنه اگه میفهمیدم میگفتم کلاغپر بری! خخخ

  3. 3
    زهره says:

    اوووه اون که مال بعدش بود
    من همون اول خوردم
    خخخخ
    خنم یعنی خدا رو شکر که نفهمیدی مجتبی حح

  4. 4
    مسعود says:

    منم امیدوارم داداش.
    خیلیم امیدوارم.

  5. 5
    محمود هژبری says:

    مجتبی جون من از اینا بدتر هم سرم اومده
    خدا وکیلی یکی چند روز پیش کلی چرت و پرت واسم توی پیام خصوصی نوشت
    از اون فحشها!!!!!!!!
    فقط به این دلیل که گفتم دوستان عزیز سوالتون رو در قسمت پرسشها مطرح کنید پستهای اضافی حذف شد!
    همین
    خوش به حالت که بچه های محله ارتباط خوبی با هم دارن و به هم نزدیکن

    • 5.1

      ولی شوخی نمیکنم اگه قدرت دستم بیاد، این جماعتو کلا بار چندتا ترانزیت میکنم میریزم توی دریاچه های نمک تا نمک بشند حد اقل به ی دردی بخورند!
      جدی تابستون قصد تجدید نظر واسه ادامه دادن یا ندادن سایتم دارم ولی دقیقا نمیدونم باید چه خاکی توی سرم بریزم! تعطیلش کنم، ثبت نامیش کنم، همینی که هست باشه، بدمش دست کسی، واقعا موندم!

  6. 6
    shahab says:

    سلام مجتبا جان نننننننننننننهههههههههههه تورو خدا شما دیگه از رفتن نگید نه مجتبا تو حق نداری کم بیاری چون اون موقع امید خیلی از مارو نا امید میکنی میدونم سخته میدونم خسته شدی ولی مجتبا جان من یکی که اگه تو این محله و بچهاش نباشن از درد و تنهایی و ناراحتی میمیرم ببین خونم میفته گردنت ها!! پس باشو دیگه از این حرفا نزن.در ضمن ما این محلهرو با مدیریت مجتبا خادمی و حضور دوستای گلی مثل جناب هژبری میخایم دیگه نمیدونم چی بگم فقط نرو خواهش میکنم.

  7. 7
    ملیسا says:

    سلام مدییییر خوبی آیا
    آفرین بهت خسته نباشید میگم به خاطر تدریست
    اما نه نه نه نه نه نه نه نه نه مدیر تو رو خدا نرو خواهش میکنیم که محله رو معلق نکن مدیر من میدونم که تو صبرت زیاد هست و همیشه هم برات دعا میکنم اما نه مدیر من میدونم مدیر ما خیلی مهربونه و ما رو ترک نمیکنه مدیر بخدا به خاطر وجود مجتبی خادمی هست که خیلی از ماها اینجا میاییم چون واقعا مدیریت بسیار عالی داری
    مدیر نذار بخاطر چند نفر بی بند و بار که اصلا برا خودشون ارزش قاعل نیستن ماها هم به پای اونا مجازات بشیم
    من میدونم که مدیر ما هیچ وقت این کار رو نمیکنه مدیر بخدا ما پشتت هستیم و ازت حمایت میکنیم یعنی همه باید با هم متحد باشن تا افراد سو استفاده گر حساب کار دست شون بیاد
    مدیر شما نباید میدون رو خالی کنید و راه رو برا دشمنا باز بزارید

  8. 8
    احمد فتحی says:

    سلام مجتبی جون. مثل همیشه خوب بود. منظورم نوشته ات بود. من به حرفت گوش کردم و با اسم کاربریم میام تو سایتت. امیدوارم توی یه فرصت مناسب که وقت داشتی و منم به اینترنت پر سرعت دسترسی داشتم بتونم باهات صحبت کنم. اینو هم بگم من 99 درصد از تماس هام دوستانه هست. اینو میتونی از محمود بپرسی. سعی میکنم پست های مفیدی توی محله بذارم. البته نه از اون پست هایی که توی گروه ها میذارماا. مسعود جان اگه توی اسکایپ آیدی داری خوش حال میشم بتونم باهات صحبت کنم. واقعا پسر با معرفتی هستی. من آیدی اسکایپمو میذارم.
    ahmad.9137171
    خوش حال میشم منو توی اسکایپت عد کنی.

  9. 9
    سمانه says:

    سلام بر مدیر محله و معلم کلاس… جلسه اول کلاس به نظر من هم خوب بود راستش وقتی وارد کلاس شدم گفتم وای خدایا این دیگه چه کلاسیه چقدر بی روح و خشکه ولی خداییش خودمون جو رو عوض کردیما اصلا با اومدن ما جو کلاس عوض شد هاهاهاهاهاهاهاها تازه فکر کنم دوستش اسم داشت و اینکه نکنه تا آخر دوره کلاس دوستشو میخوایید با نام همون دوست ….. صدا بزنید !!!البته اشکالی هم نداره من دیگه عادت کردم بس که همه بهم گفتند دوست خانم…شوخی کردم ناراحت نشید و این رو هم بگم من سر کلاس با کسی پچ پچ نکردم و چیزی هم نخوردم…. فقط موبایلم دوبار به طور آشکارا زنگ خورد که همه خوشبختانه متوجه شدن و چیزی در خفا نماند

  10. 10
    ترانه says:

    واقعا که تو محله مون چرا این همه حرف رفتن نرفتنه از ترانه یاد بگیرین همتون به الله قسم گاهی با کفگیر می نویسم و بعد میدوم برنجو هم میزنم تو قابلمه دخترمو میبرم دستشویی !میام چند جمله می نویسم اس همکارم جواب میدم یه کم دیگه و … من زیادی مقاومم یا شماها خیلی نازک نارنجی هستین روز اول یادته مجتبی نیومده گفتی تا یه ماه شاید بیشتر دووم نیاری حساب سر انگشتی کن چن ماهه من هستم هاااا؟تازه با این کیفیت بالا البته بنظر خودم!محله مو حق نداری جمش کنی تا من هستم باید باشی وگرنه حس می کنم تا حالا رو سرم راه رفتم!یه بار دیگه م هر جا بگی ترانه می تونی بری من می دونم و تو بابا محمود بنده خدا و همه ما فرزندان سایتیم و خیر سرمون تو بابای سایت !اگه نق نزنیم پیش تو پس کجا ببریم حرفمونو ؟اگه همه تو خونه کم بیارن غمی نیست پشتشون به بابا گرمه میخوای اینجا پشتمون بتو گرم نباشه ؟دیدی من داد مریم قلابی رو بخودت گفتم ؟چون بزرگ سایت تویی پس حجم سایه تو تو این جور اتفاقات بیشتر کن نه این که منتظر باشی کسی چیزی بگه بگی ای وای من زودتر میرم
    اصلا بیا ماراتن ببینیم من موندنی ترم تو محله یا تو ؟

  11. 11
    محمد بهرامی says:

    بابا خداحافظی چیه بیخیخ

  12. 12
    احمد فتحی says:

    بازم سلام. نه مجتبی. هیچ وقت حرف رفتنو نزن. تو نمیدونی سایت گوش کن چقدر معروف شده. من خودم با نابینا هایی صحبت کردم که توی شهر ها و روستاهای محروم زندگی میکنند و خیلی به اینترنت و کامپیوتر دسترسی ندارند. ولی این برام جالب بود که اکثرشون سایت گوش کن رو میشناختند. مثبت باش و مثبت فکر کن. این کارت و این چیزا درست میشه. آره همه چیز خوب میشه.

  13. 13
    shahab says:

    بله من هزاران بار نمیدونم شایدم بیشتر حرفای ترانه جونو لایک میکنم.ااااااا آخه اینجا مگه ارتش که اگه یکی یا حالا دو نفر خطا کنن دیگرانم باید تمبیه بشن!. مجتبا بخدا ما کم سختی نکشیدیم تا حالا که یه محله پیدا شده که میتونیم بیایم اینجا و دور هم جمع بشیم با دوستانمون دردو دل کنیم حد اعقل یکم شاد بشیم و آماده بشیم دوباره بریم بجنگ سختیا.حالا شما میخاید جمعش کنید اون موقع بعدش چی اون آدمای سود جو نمیگن موفق شدیم از هم پاشوندیمشون خوشحال نمیشن.چرا مجتبا جان به هدفشون میرسن پس باشو هم مارو خوشحال کن هم اونارو ناراحت.

  14. 14
    شهروز حسینی says:

    سلام. بچه ها صبر کنید. قلق مدیر دست منه.
    ببین مجتبا اگر اینجا رو تعطیل نکنی چندتا امتیاز داره.
    1: قول میدم از خیر بریونیم بگذرم. ایثار تا چه حد آخه. بچه ها شما قضاوت کنید.
    2: میتونی باز هم هواپیما سوار شی بیای تهران. البته از طرف پکتوسها خخخ.
    3: ناهار بهت جوجه کباب میدن. تازه بستنی و شیرینی و میوه و این چیزها هم میدن.
    4: میای پیش ما که خیلی بچه های باحالی هستیم. اصلً این بار به جای پارک میبریمت شهر بازی. شهر بازی که
    5: جدا از همه ی اینها خداییش اگر اینجا رو تعطیل کنی این جماعت مریض درگیر کی رو اذیت کنن. بابا گناه دارن بیچاره ها. خب بذار مشغول باشن.
    6: اگر اینجا تعطیل بشه تو فکر کن چه وضعی میشه. تو فکر کن بچه ها چه قدر ممکنه مثلً برای شیطنتهای عدسی دلشون تنگ بشه. برای پستهای عمو چشمه دلشون تنگ بشه. دیگه مجتبا و میسم و محمود و و و نیستن به ما کار با کامپیوتر و گوشی یاد بدن. خب بلد نیستیم مگه چیه. دیگه برنامه ی زندگی ادامه داره به گوش کسی نمیرسه. مگه بیکاریم برای در و دیوار برنامه ضبط کنیم داداش من. خب نرو دیگه. ط دستت درد نکنه. کلیدو بذار پشت این گلدونه خخخ.آخر مهریه ی زنمو ازت میگیرم. گفته باشم. خلاصه دیدی موندن راحتتر از رفتنه. اگر مسئولیت این همه پیامد از اداره کردن اینجا راحتتره چرا تابستون. همین فردا درو ببند. اصلً شش قفلش کن. فقصیر توه ها. میام تا قشی برسه تقش بعدش بعدش بعدش. بچه ه کمک کنید دیگه. آهان من هم دیگه نمیتونم با در و دیوار حرف بزنم اینجا پستشو بذارم. چشمک دیگه نمیتونه آموزشهاش رو بذاره. من بلد نباشم درست انتخاب کنم بعد برم ازدواج ناموفق داشته باشم کارم به طلاق و طلاف

  15. 15
    شهروز حسینی says:

    کلً شیر تو شیر شد کامنتم. خب ببین اگر اینجا تعطیل بشه من دیگه نمیتونم اینطوری سوتی بدم یه لشکر بهم بخندن شاد شن. ولی این مهریه هرو خداییش ازت میگیرمها گفته باشم. گر اینجا رو تعطیل کنی من آموزشهای چشمکو نگیرم برم ازدواج ناموفق داشته باشم مهریه پای توه. بچه ها هم شاهدن.

  16. 16
    احمد فتحی says:

    شهروز عزیز. نظرت آلی بود. پست هایی که میذاری هم آلیه. برنامه زندگی ادامه داره هم خوبه.

  17. 17
    شهروز حسینی says:

    احمدخان باحالی از خودتونه. ما تمامقد مخلصیم.
    آقا من یه کشف بزرگ کردم.
    مجتبا داره این جو رو ایجاد میکنه که از زیر سؤالات صندلی داغش در بره.
    برو بشین رو صندلیت برادر من جرزنی نکن. وگرنه میام خودم با طناب میبندمت رو صندلیها. افتاااااااااااد؟

  18. 18
    gentleman says:

    سلام به همه
    منم با حرفای بقیه موافقم با اینکه عادت ندارم از چیزی زیاد تعریف کنم بنظرم اینجا بار علمیش خیلی بالاست تقریبا هرچی میخای پیدا میکنی
    موفق باشید علی خ

  19. 19
    gentleman says:

    س
    خ بمع۷ خنده نبود حرف اول فامیلمه باز شر درست نشه برام شانس که نداریم
    شب خوبی داشته باشید
    بای بای
    علی خ

  20. 20
    همدرد says:

    سلام آقای خادمی زحماتی که شما کشیدید تازه داره ثمر میده. یعنی سایت گوش کن داره میشه یه سایت مرجع دسترسی به اطلاع روز نابینایان ایران. اینو بدونید با روحیه ای که شما دارید اگر محله رو هم ببندید باز از یه جای دیگه شروع میکنید چون فعالید و دوست دارید زنده باشید و زندگی ببخشید. پویا هستید و فعال. پس رفتن درست نیست. برای ماندن راه دیگری بجوئید. من هم حدود ده سال است که با نابینایان سروکار دارم. کم هم نکشیدم بعضی وقتا بوده که گفتم من دیگه کاری با اینا ندارم من هم یکی مث اینا مگه وحی منزله که من کار کنم برااینا! ولی بعد از مدتی دوباره برگشتم و شروع به فعالیت کردم. می دونم حالا هم کارد به استخون رسیده ولی سایت گوش کن الآن دیگه به یه سایت مهم تبدیل شده . شما هم می تونید با دوستان دیگه کارهارو تقسیم کنید تا بهتر محله اداره بشه و مفیدتر از پیش فعال باشه. موفق باشید و سربلند.

  21. 21
    فاطمه جوادیان says:

    هیچ یک از شاگردهای من به اینترنت دسترسی مستقیم ندارند و گوش به زنگ مانده اند تا من یک کتاب و یا بازی با صدای عمو مجتبی به دستشان برسانم و یا به آنها خبر دهم.
    این را نوشتم تا در زمان تصمیمگیری به خاطر داشته باشید.
    سر افراز باشید.

  22. 22
    یلدام says:

    سلام که
    بح بح مستر مجتبی از دو نات در اومده
    می بینم که ایول تر تر تر شدی
    می بینم که صبوری ی خونت زده بالا
    خب تا اینجاش که خوبه
    معلم هم بودی بیشتر تر تر شدی . تبریک . جای من تو کلاسات خالی هی آتیش بسوزونم . هی فلک بشم
    بعدشم که خب مگه چی شده . خب که چی مثلا هان . بابا فردا می خوای پدر بشی همسر بشی . اینقدر زود کم بیاری هیچ کی بچت نمیشه ها . هیچ کی زنت نمیشه ها
    بابا مشکلات زندگیو می خوای چی کار کنی هان هان هان . لابد زنو بچه رو میدی دم مادر زن میگی خیرشو ببینی ننه کم آوردم . هان آیا
    در ضمن مگه دست توئه . این همه بچه ها رو دور هم جمع کردی زدی معتادشون کردی حالا میگی برم دنبال زندگیم بچه ها موادم ته کشیده
    خشمگینم نکن دیگه خب اول صبحه صبحونه نخوردم هی حرصم میدی
    اینجام که فعلا آرومه
    منم که بسیار خوشحالو شیکو شادم
    باریکلا پدر
    شکلک مرموز نگاه کردن
    شکلک انگشتت لای در اگه بری
    شکلک خدافسی

  23. 23
    ملیسا says:

    دوباره سلام مدیر
    میگم یلدایی منم لاییک لایک لاایک لایکت میکنم آجی جونم

  24. 24
    ثنا says:

    سلام نظراتو که خوندم یادم رفت چی میخواستم بگم آخه گرسنم شد چیز مورد علاقه ای هم نیست بخورم خب ولی زهره یاد خواب دیشبم انداختی که چندتا از بچه های نابینای شهر اومدن خونه مون و من تا صداشون رو شنیدم سریع یک ظرف آشماست خوشمزه غذای محلی مون رو ندونستم چطوری قایم کنم که یه وقت اینها که دارن میان تو اتاق بوش رو حس نکنن و من بعد تنهایی بخورمش راستی ترانه از نظر و کارت خیلی خوشم اومد باز یاد کارهای خودم افتادم خلاصه واقعً دوست داشتنی هستی آها لب کلامم این بود خدا لعنت یا هدایت کنه هرچه زودتر این مردمآزارها رو که سو استفاده میکنن امیدوارم دیگه از این چیزها لا اقل به این شدت پیش نیاد

  25. 25

    سلام.
    بزنید اون دست قشنگه رو.
    مجتبی داره به اصلش برمیگرده، آهان، این درست شه مدیر جون.
    بچسب محله رو با این روحیات جدیدت که کارسازه داداش.
    یه عروسی تو محله برات بگیریم شاهانه.
    ییه جشن تولد برای بچهت بگیریم تو محله به یاد موندنی.
    ما بهت وفاداریم، ناز نکن، محمود برگشت حالا تو گیر دادی؟
    بچه ها، هر کی میخواد بره زودتر بگه تا بازار داغه نازشو بکشیم، فرصت زیادی نداریم ها!! بجنبید .

  26. 26
    gentleman says:

    وای تصور کنید بچه مجتبی با این پدر مقرراتی طفلک فکر کنم از ترس باباش نتونه از جاش تکون بخوره
    ههه

  27. 27
    Azizol lahpajoohandeh says:

    درود! خخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها این صدای خنده ی مریم است که با 4 ایمیل از جمله ایمیل جعل شده ی من گروه بسیار مذهبی لیمو را پس از 11 سال از یک نواختی بیرون آورده بود و به ریششان میخندید، آقای علیزاده با توجه به اینکه تازه کار بود در مقابل مریمها ایستادگی کرد،آقای درفشیان با توجه به اینکه ایمیلش جعل شد-ایستادگی کرد،مجید و دوستانش در گروه لیمو ایستادگی کردند، مجتبی جون من گفتم شیطونم ولی باز هم گول مریم را خوردم،باور کن مریم شکست خورده برای تفریحاتش و خنده هایش دست به هر کاری میزند، حالا هم از شادی در پوست خودش نمیگنجد و داره به همه ی ما میخنده که توانسته ما را بازی دهد، مریم دنیای بازی روزگار است که بر سر دوستان و همنوعان و سایتهای مختلف خراب میشود و به خنده های شیطانی خود میپردازد! مجتبی جون کمربند همت را محکم کن و کار محله را طبق گذشته ادامه بده تا از این آزمون سر بلند و سر افراز بیرون آیی، من که از رفتار مریم شکست نخوردم و امیدوارم شما دوستان محله هم شکست نخورید و مانند گذشته در محله شاد و خندان باشید، مجتبی و دوستان عزیز مانند گذشته خوشبین باشید و بدبینی ها را دور بریزید تا موفقتر باشید!

  28. 28

    سلام آقا مجتبی معلمیت مبارک باشه البته تا همین حالا هم معلم همه ی ما بودی و خیلی برامون زحمت کشیدی دمت گرم
    لطفا امواج منفی نفرست تو و محمود هژبری و امثال شما نباید بذارید دشمناتون به هدفشون برسن و خوشحال بشن نباید بکشید کنار و میدون رو بدید دست اونا
    از ته دل از خدا میخوام که اون نامرد رو هرچه زودتر پیدا کنید و به مجازات کارهای پلیدش برسه پیروز و موفق باشید.

  29. 29
    مرتضی معصومی says:

    سلام بابا مجتبی بی خیال حرف از رفتن نزن خداییش این حرفات ناراحت کنندس نرو اگه بری جات خالیه هاهاها بابا ضد یختیم نرو

دیدگاهتان را بنویسید