یک عاشقانه ی ساده

این روزها، این تکنولوژیها حسابی حال و هوای عاشقا رو ریخته به هم. قبلاً فقط نامه های عاشقانه بود که خلوتهای طاقتفرسای دوری از هم رو براشون راحت میکرد. یه کاغذ بود و یه قلم و کلی حرف تازه که در خطوط منظم و با زیباترین دستخط ممکن نقش میبست و کلی حرف تازه که اگر قرار بود همش رو بنویسن دیگه اسمش میشد شاهنامه نه نامه.
اما الآن تنها یه مشت کلید و یه صفحه ی نورانی و کلی سردی جای اون نامه های آتشین رو گرفته. نامه هایی که حتی گاهی میشد رد اشک رو هم روی اونها دید. نامه هایی که گاهی حتی با گلها آراسته میشدن و لای کتابها و در امنترین جای اتاقها نگهداری میشدن.
آره عزیزم. الآن به جای اون قلم و کاغذ، به جای اون گل، به جای اون قطره ی اشک، تنها شاید خطوطی رو ببینی که فقط برای تو نوشته شد تا شاید بتونه کمی احوالم رو بهت منتقل کنه. هرچند که این ماشینهای بیروح رو خیلی نمیشه بهشون امید داشت. اما چاره ای نیست. باید طوری باهاشون کنار اومد چون اونطور که بوش میاد ممکنه یه مدت بعد همینها هم برامون حسرت بشن. چه میدونم! دنیاست دیگه!

این روزها از قاصدکها هم خبری نیست عزیزم. قاصدکی نداریم که بتونه توی دودها پرواز کنه. پس اون رو هم فراموش کن و باز هم سعی کن لبخند بزنی. چون حتی قاصدکهای زمینگیر هم امیدوارن که روزی دوباره به پرواز در بیان و بشن پیک الهی عاشقان منتظر. من و تو که از یه قاصدک کمتر نیستیم! پس ما هم امید داریم. امید به زیبا شدن همه چیز.
شنیدم حال و روزت خوش نیست. شنیدم دنیا سخت گرفته بهت. شنیدم خسته ای. از دنیا و بازیهاش و سرنوشتی که هر روز بیرحمتر و یاغیتر میشه و از روزگاری که به هر حال بر وفق مرادت نیست. میدونم که سخته برات. برای همینم ناراحتم. ناراحت این که باید باشم و نیستم. باید در کنارت باشم و نیستم. باید پشتیبان باشم و نیستم. باید خیلی چیزها و خیلی کسها این روزها برات باشم و نیستم. اما من هم در جنگم. من هم با نرسیدن به تو، با نبودن در کنار تو، با دوری از تو، با دلتنگی برای تو درگیرم و این جنگ تن به تن من با هرچی نرسیدن و نبودن هست ادامه داره و ادامه داره و ادامه داره. نه من کوتاه میام نه اونها. نه من میرسم و نه اونها میتونن به عقب برم گردونن.

تو هم بجنگ عزیزم. با هرچی سختیه، با هرچی بیعدالتیه، با هرچی نا آرومیه بجنگ و خسته نشو. به پشت سرت نگاه نکن. پشت سر راهیه که رفتی و نگاه بهش تنها فرصت رو به سیاهیها میده که همه ی دنیاتو پر کنن. پس نگاهت به جلو و قدمها محکم. یادته تو بچگیها بازی گردو شکستم رو؟ یکی اون سر اتاق و یکی این سر اتاق. یکی میگفت گردو و یه گام میومد جلو و اون یکی میگفت شکستم و اون هم یه قدم میومد جلو. انقدر میومدن تا یه نفر پای اون یکی رو لگد میکرد و می بُرد. شاید یه نفر می بُرد و یه نفر میباخت. اما به هر حال به هم میرسیدن و یکی میشدن.پس تو از اون طرف شروع کن و گردوها را بچین تا من برات بشکنمشون. انقدر گردو میشکنیم تا به هم برسیم و اون روز هست که تمام دنیا تسلیم ما خواهد شد و هیچ قلمِ سیاهی نمیتونه حتی خطی کوچیک بین ما بندازه. روزی خواهد رسید که دستان ما به هم میرسند و اگر دستان ما با هم باشن، اون روز روز ما، اون دنیا دنیای ما و اون عشق رؤیایی مهمان قلبهای ما خواهد بود. یادت هست که یه روز بهت گفتم، ما لایق یک سایه ی امنیم؟ پس بجنگ عزیزم. بجنگ که باید روزی با هم سایه بونی درست کنیم و زیر اون سایه بون امن، خستگی همه ی روزهای سخت رو از تن به در کنیم و خنده های تو همه چیز من بشه و گرمای آغوشت آرامش ابدی من. پس قرار ما، در یکی از همین روزها، در جایی زیر سقف آسمان خدا، رأس ساعت عاشقی. یادت نره که بهترین لباست رو بپوشی و بهترین عطرت رو بزنی. چون اون روز روز عاشقی ماست. ساده و البته زیبا. قراره که برای یک عمر، عاشقانه ی ما شروع بشه. یک عاشقانه ی ساده.

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

50 Responses to یک عاشقانه ی ساده

  1. 1
    بانو says:

    سلام “الاهی آمین”
    واقعا زیبا و زیبا پر از امید و رسیدن……
    اصلا انگار اینجا تمام کلاس کار آفرینی من رو ادبی عاشقانه نوشته بودید , می گم اصلا شما چرا تو کلاس ما شرکت نمی کنیییید آیاااا؟؟؟؟؟؟؟ شکلک من کلی برای شما استعداد نوشتن کشفیدم ….. جدی خوشحال میشم اون کلاس ها رو بخونید و بیشتر خوشحال میشم که روی استعداد نویسندگیتون تخصصی کار کنید …..
    آرزو می کنم روز های روشن شیرین زود بهتون برسه و منم دعوت کنید ها شکلک مثل امیر و تبسم نه هاااا …. دعوت واقعی واقعی ….

  2. 2
    مسعود says:

    من کامنت بانو رو، کلمه به کلمه، کلمه به کلمه، کلمه به کلمه، لایک میکنم.
    شهروزی نبینم غمتو!
    حتما ردیفه حاجی.
    این روزام خاطره میشه.

  3. 3
    پریسا says:

    سلام.
    اگر بدونی شهروز الان که اینجا نشستم چه قدر این برنده شدن شما ها رو از خدا می خوام! مثل تشنه1روز آب نخورده من تشنه شنیدن خبر برنده شدنتون هستم. به خدا راست میگم. بانو رو لایک می کنم.
    شما ها ببرید، دعوت هم نشدم بیخیال. ببین! از طرف من بگو و به خاطرت بسپار بدونه کاغذ، بدون رد اشک، بدونه گرمای جوهر قلم هم میشه عاشق بود. حتی پشت این کلید های سرد. عشق اگر عشق باشه زورش می رسه که سردی این کلید های بی حس و حال رو هم بگیره و گرمشون کنه. باور کن شهروز این شدنیه. به قاصدک های زمین گیر هم بگو1زمانی بلاخره صبح پرواز اون ها هم می رسه. شاید دیر برسه ولی من به رسیدنش مطمئنم و مثل خودشون منتظر. هرچند بلد نیستم به قشنگی تو انتظارم رو بنویسم بزنم اینجا ولی منتظرم و امیدوار.
    راستی، کاش شنیده هات خیلی زود عوض بشن و چیز های مثبتی بشنوی. اینکه اوضاع بهتر شده. اینکه خستگی ها تموم شدن و اینکه دیگه التهاب و اضطراب و تاریکی در کار نیست.
    به امید اون زمان شیرین.

  4. 4
    ابراهیم says:

    سلام اول از همه تشکر بابت پست.!!
    دوم کامنت بانو و پریسا خانم رو لایک میزنم.
    سوم همیشه باید توکل و امید داشت نا امیدی خودش باعث خیلی از مشکلات میشه باید در برابر مشکلات کوهی استوار شد که تمام دنیا دست به دست هم بدن و بخوان ما رو نتونن از جا تکون بدن.
    شرایط سخته اما باید تلاش کرد و امید داشت
    به امید شادی ها و فرداهای بهتر برای تمامی اهالی محل و تمامی انسانها.
    بازم سپاس و موفق و پاینده باشی

  5. 5

    درود. من هم کامنت پریسا و بانو رو لایک گنده میکنم.
    هر چند من منتظر موفقیتت تو همه ی عرصه ها هستم ولی بدون همین لحظات و جنگیدنها با روزگار پر از تجربه های گرانقیمتی هست که اگه آدمی قدرشونو ندونه و ازشون استفاده ی درست و بجا نکنه, باز هم برمیگرده سر همون خونه ی اول.
    باد آورده رو باد خواهد برد. پس بجنگ تا موفق بشی و قد این موفقیت رو هم بدونی.
    من با دلی به درد اومده از غم انتظار, با قلبی تکه تکه شده, از بیخبری, منتظر موفقیت همه ی بچه های اهل محله مون هستم.
    به قول یکی عزت مستدام.

  6. 6
    طاها says:

    سلام شهروزییی الاهی چه قد زیبا نوشتی آفرین

    ادامه اون شعر را برات بذارم
    من این توپو نداشتم

    این بازی در واقع مقدمه‌ای برای شروع بازی‌های دیگر است. برای تعیین سرگروه یا جای ایستادن هر گروه یا گروهی که باید بازی را شروع کند یا در بازی «وسطی» برای تعیین گروه وسط، بچه‌ها اول این بازی را می‌کنند. دو نقطه را با فاصله‌ای انتخاب می‌کنند. دو نفر نماینده ی هر گروه در نقاط این طرف و آن طرف قرار می‌گیرند.

    یکی، در حالی که پای راست را در جلوی شست پای چپ گذاشته است، از یک طرف شروع می‌کند و می‌گوید: گردو! دومی با انجام همین کار می‌گوید: شکستم. هر کس هنگام انجام این کار، یعنی در “گردو” گفتن یا در “شکستم” گفتن،پایش روی پای دیگری برود، گردو را شکسته و برنده است و گروه او بازی را شروع می‌کند.

    شهروز این بازی هم جالب بود

    اتل متل توتوله گاو حسن چجوره
    نه شیر داره نه پستون شیرشو بردن هندستون
    یک زن کردی بستون اسمشو بزار عم قزی دور کلاش قرمزی
    هاچین و واچین یه یا تو ور چین

    بازی ادامه پیدا میکرد تا فقط یک پا باقی بماند!
    هنوز در مورد معانی فلسفی این شعر کهن، اطلاعاتی در دست نیست و معلومنیست حسن و زن کردی چه نسبتی با هم دارند. آیا این دو به هم محرم هستند و تصمیم دارند برای ماه عسل به هندوستان بروند؟ چرا هندوستان در این شعر عنوان شده؟ آیا سراینده شعر با سفارت هندوستان در ایران رایزنی کرده و فرشو پسته رد و بدل شده؟ این انقزی با انقزی سریال خوش نشین ها چه رابطه ایدارد؟ چرا این بازی روی پا انجام می شود و نه روی دست؟
    با وجود تمام این ابهامات و چراها، تمام ایرانیان بر روی این شعر تعصب خاصی دارند…

  7. 7
    فرشته نرگسی says:

    بی نهایت لاااااایک شهروز خاااااان! بهترینها رو برات آرزو میکنم!

  8. 8
    رهگذر says:

    سلام بر مجنون محله…خخخخخ
    هی پسرم بیا برات چن تا نصیحت مادرانه دارم…
    من توی این سیصید چارصد سال عمری که از خدا گرفتم یه چیزی رو دسگیرم شد آخرش…خخخخخ
    اینکه یک زن بیش از هر چیزی تو زندگیش نیاز داره که یه تکیه گاه داشته باشه… هی من خودم چون این تکیه گاه رو نداشتم هیچ وق، خیلی راحت زیر پام خالی میشه و یه هو با مخ میام رو زمین و خورد و خاکشیر میشم، چشیدم مزه شو که دارم نصیحتت میکنم… هی خره ازش دوری ولی تنهاش نذاری یه وق… حضورت جوری باشه که بهش دلگرمی بدی، بذار بهت تکیه کنه… یه زن میتونه مث کوه محکم باشه تا وقتیکه احساس کنه یه مرد کنار خودش داره که دوسش داره، از حیث مالی نه ها… از حیث عاطفی میگم…حتی اگه این مرد فرسنگها ازش فاصله داشته باشه بازم دلش گرم میشه به زندگی…
    متنت رو دوس داشتم…عجیبه ولی من خیلی وقته دیگه نمیتونم احساسی بنویسم… برای اینطور نوشتن باید یه دل عاشق داشت… اون وق یه حالی داری عجیب و غریب…گره از زبون قلمت برداشته میشه و کلمات خود به خود سرازیر میشن رو کاغذ…
    مواظب خودت و عشقت باش…

  9. 9
    روشنک says:

    سلام !!!
    چی میخواستم بگم؟؟؟
    آهان، خب هیچی … آدم تو زمینه ایی که تجربه نداره الکی نمیپره وسط پست ملت نظر بده که …
    ما هم اومدیم اعلام وجود کنیم جا نمونیم از قافله

  10. 10

    سلام
    شهروز اگه بخوایید اگه از ته دلتون بخوایید و همت کنید میشه
    مطمئن باش میشه
    شما میتونید در برابر مشکلات مقاومت کنید
    سد مشکلات رو بشکنید و بالاخره به اون منزل امن دو تاییتون برسید.
    آرزو میکنم زود به هم برسید و خبرشو اینجا به ما بدید.
    در ضمن مشکلات همیشه هست محکم باشید.

  11. 11

    سلام.
    متن زیبایی بود و معلومه که برخاسته از دل هم هست که این قدر زیبا به نظر می رسه.
    شهروز باور کن شما برنده خواهید شد و به قول سهراب:
    آفتابی لبِ درگاهِ شماست
    که اگر در بگشایید
    به رفتارِ شما می تابد.

  12. 12
    لِنا says:

    سلام شهروز.خیلی زیبا نوشتی.دلت روشن باشه ک آخر این بازی پیروزیه.شاد باش و امیدوار.

  13. 13

    سلام شهروز خیلی متن قشنگی بود ای داد بیداد پس تو هم غم هجران نصیبت شد اشکالی نداره روزگاره دیگه
    ایشالا که موانع و مشکلات از سر راهتون برداشته بشه و هرچه زودتر بههم برسید غصه نخور

  14. 14

    سلام حسینی. باز هم مثل همیشه زیبا. کامنت رهگذر را لایک میکنم زیااااااااد گاهی میتونی در کنار عزیزترینت باشی حتی با یه جمله, گاهی یه جمله میتونه آرومت کنه وقتی از زبون کسی که حس میکنی براش عزیزی بشنویش. و میدونم تو هم تنهاش نمیذاری. من آرزو میکنم که هر چه زودتر برنده بشید و تو بیای و این برنده شدن را اینجا با ما جشن بگیری.
    این پستت من را یاد یه شعر انداخت میخواستم اینجا بنویسم ولی دیدم یه پست میشه خخخخخخخخخخخخخ.
    ببین حسینی تو برنده بشی باید به ما شیرینی بدی ها جدی جدی خخخخخخخ خخخخخخخخخ.
    به امید روزی که براتون جشن بگیریم.

  15. 15
    جابر جعفری says:

    سلام شهروز جان متن زیبایی بود یکی از موانع مهم برای رسیدن فهماندن میزان عشق به معشوق است ولی اگر بتوانی میزان عشقت را به معشوقت بفهمانی عاشقش باشی و بداند که چقدر دوستش داری تا رسیدن راهی نیست پس اگر میدانی که عشقت میداند عاشقش چه قدر دوستش دارد تنها تو نیستی که مشتاق وصالی و تنها تو نیستی که برای رسیدن تلاش میکنی گرچه انتظار سخت است ولی منتظر باش خواهد آمد و خواهد رسید منتظرت میماند اگر بداند و بفهمد چه قدر مشتاق دیدنش هستی.برای رسیدنتان از صمیم قلب دعا میکنم و بعد از رسیدنتان برای پایداری و روشنایی همیشگی شعله عشق در میانتان دست به دعا بر میدارم موفق باشی و پیروز در پناه یزدان

  16. 16
    زینب عبدلی says:

    سلام
    واقعاپسندیدم
    خیلی زیبا بود
    هر چی تکنولوژی پیشرفت میکنه محبت, و زندگ زیبا کم رنگ تر میشه

  17. 17

    سلام شهروز.
    خیلی زشت بود خخخ.
    آخه همه نوشته بودن که این نوشته چقدر زیبا بود، خواستم تنوع باشه و فضا رو عوض کنم.
    تو که اینقدر ناامید نبودی که.
    پس چرا اینارو مینویسی؟
    یه روزی میشه که جشن پیروزی رو براتون در همینجا برپامیکنیم، من شک ندارم.
    ممنون از پست زشتت، ببخشید، چیزه، نوشته ی زیبات.

  18. 18
    شفیعی says:

    سلام من هم این بخش از نوشتتون رو براتون از خدا خواستارم.”روزی خواهد رسید که دستان ما به هم میرسند و اگر دستان ما با هم باشن، اون روز روز ما، اون دنیا دنیای ما و اون عشق رؤیایی مهمان قلبهای ما خواهد بود.” سربلند و سعادتمند و خوشبخت باشید.

  19. 19

    درود شهی همه امیدواری دادند بهت ولی شاید ته دلت هنوز نا امید باشی ولی من میخام جدای از امیدواری تجربه خودمو بگم شهروز من پنج سال طول کشید سه سالش یه طرفه دوسش داشتم بدون اینکه بدونه و همش تازه به جای اینکه بش نزدیک بشم ازش فراری بودم دو سال آخر رو یه سالشو با خودم میجنگیدم به تنهایی سال دوم رو بخشیشو با سرنوشتم میجنگیدم بخشیشو هم با هم جنگیدیم پس میخام اینو بگم تکنولوژی هرچه قدرم پیشرفت کنه بدتره و تازه سطح آگاهی ملت میاد پایینتر به جای اینکه بره بالا ولی امثال ما که زیاد فکر میکنیم قطعا هم از تکنولوژی ها به درستی استفاده میکنیم پس تو هم از تکنولوژیها جوری به نفع خودت استفاده کن و طرف رو مال خودت کن که وقتی میرید زیر سایبون واقعا بش بخندید و حال کنید ولی بیشوخی جدی میگم من این وضعیتی که برات پیش اومده رو خیلی دوس دارم شاید منم که قبلا توش بودم دوس نداشتم ولی نمیذاشتم دوس نداشتنم مانع کارم بشه پس اینو بگم که تو فقط تخته گاز برو جلو حرف هیچکسم برات مهم نباشه ضمنا تو این مرحله از بازی هیچ کس به صلاحت حرف نمیزنه و نصیحتت نمیکنه پس گوشتو کاملا به روی حرفها کر کن با دو دست در گوش و چشم طرفتم بگیر مگر کسانی که خودتون ازشون نظرخواهی میکنید ببین رک بگم تو این مرحله از زندگی غیر از پدر و مادر هیچکودوم از فامیل خیرتو نمیخان و طرفت نیستن تازه زیرآب جفتتون رو پیش هم میزنن میدونی چرا چون جالبی اینه ما هم طاقت دیدن زمین خوردن نزدیکامون رو نداریم هم طاقت پیروز شدنش رو پس ببین حتی طاقتت به یه تار مو هم اگه رسید بر اعصابت مسلط باش با هر چیزی که شده حتی دود شراب قرص مرص هرچیزی که میشه سعی کن فعلا حس عصبانیت واقعا ازت دور باشه چون کافیه یه کوچولو عصبانی باشی یا اخمات بره تو هم بر که نمیگردی به خونه اول هیچی تازه برمیگردی به خونه صفرم تازه یکیم بش بده کار میشی هههههههههه پس خوش باش و حال کن که ایشالا پست بعدیت خبر برنده شدنتو بخونم و مطمئنم که میخونم دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نه

  20. 20
    وحید says:

    سلام گيگيلي من خخخخ
    بابا بيا پيش خودم رديفت مي كنم.
    رقاص هم كه هستم ديگه هيچي ديگه.
    خوب دركت مي كنم عزيزم. ايشاالله به هم مي رسيد.
    كامنت رهگذر آكله را هم لايك مي كنم. خخخ
    الفراااااار

  21. 21
    بی سایه says:

    سلام شهروز مهربان متنت خيلي زيباست
    “ما لایق یک سایه ی امنیم؟ پس بجنگ
    عزیزم. بجنگ که باید روزی با هم سایه بونی درست کنیم و زیر اون سایه بون امن، خستگی همه ی روزهای سخت رو از تن به در کنیم و خنده های تو همه چیز من بشه و گرمای
    آغوشت آرامش ابدی من”
    اما چرا جنگ؟! جنگ فقط با دشمن بايد باشه شما بايد تلاش كنيد نه جنگ با اميد پيروزي و بهروزي براي شما

  22. 22
    مهدی ترخانه says:

    سلام شهروز
    میبینم که بدجوری عاشق شدی …
    اون نامه و دست خط ها مال ده سال پیش ما بود که حسرتش رو میخوری . همش جلوی چشممه و جزو خاطرات بیاد ماندنی ام که ج اینها دیگه زیاد دلخوشی ای برام نمونده و با گذشته زندگی کردن رو پیشه کردیم . اما این رو بدون که هرچند عاشق باشی , تجربه نشون داده خیلی کم میتونه بیشتر از 4 سال دوام داشته باشه
    اگه داستانی هست و کتابی از عشق های حقیقی نوشتن و اونها رو جاودانه میدونیم و جاودانه هم شدند . یک خصوصیت در مورد همشون مشترکه . میدونی اون اشتراک چیه؟
    در تموم این عشق های اساطیری , دو طرف به هم نرسیدند که باقی ماجرا رو معلوم بشه . اونها عشق های ناکام بودند که اگه تو همون زمونه خودشون هم به کامیابی میرسیدند , بهت قول میدم اسطوره ای در کار نمی بود .
    دلسردت نمی کنم حالا , اما اگه حدسم درسته , یکی از قشنگ ترین دوران زندگیت رو تجربه میکنی و شاید خودت ندونی …
    اینقدر هم جار نزن داداش میخوایی عشقت رو جهانی کنی هی تو نت پست میزنی ؟ خخ خخخ
    همیشه عاشق باشی و عاشق بمونی . این بزرگترین نعمت خداست و سن و منصب هم نمی شناسه .

    • 22.1

      سلام مهدی.
      خب این رو دیگه من نمیدونم شما تجربت بیشتره.
      ولی امیدوارم این سه چهار سال بیشتر و بیشتر و همیشگی باشه.
      البته مشکلات هست و همیشه تأثیر خودشو میذاره.
      ولی خب دیگه ما سعی میکنیم این اتفاق تلخ نیفته.
      خخخ بابا خب اینا رو مینویسم اینجا که برسد به دست کسی که باید برسد خخخ.
      البته اینجا خیلی سر نمیزنه ولی خب یه وقتایی میاد و میخونه.
      ممنون از حضورت.
      موفق باشی.

  23. 23

    درود مجدد حالا قرص که شوخی بود ولی جدی جدی بعضی اوقات نیاز هست برای از کار انداختن لحظه ای مغذ و تصمیم عاقلانه نگرفتن همیشه هم نباید منطقی بود همیشه هم نباید احتیاط کرد میدونم من الآن متهم شناخته میشم از نظر بعضیا ولی مهم نیسوت اونایی که باید حرفمو مثل خودت بفهمن خوب میفهمن و همین برای من بسه پس بازم میگم به امید برنده شدنتون اما کوفتت بشه اگه دودی گرفتی و خبری نکردی ههههههههههه والا با این نوناشون

  24. 24
    محمدی says:

    سلام خیلی زیبا نوشتید. امیدوارم به خواستتون برسید. موفق باشید.

دیدگاهتان را بنویسید