ازدواج من و ملیسا، شایعه یا واقعیت

توجه: اشتراک گذاری این مطلب، در تمام فضاهای مجازی و سایتهای اینترنتی، حتی بدون ذکر منبع، بلامانع و حتی الزامی میباشد.

صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم. گوشی رو برداشتم و شماره رو دیدم. ناشناس بود. برداشتم. بله بفرمایید.
الو سلام آقا شهروز.
سلام بفرمایید.
راستش من فلانی هستم که مزاحمتون میشم.

بفرمایید خواهش میکنم.
خیلی وقتتون رو نمیگیرم. میخواستم ازدواجتون رو بهتون تبریک بگم.

ازدواج منو؟

بله دیگه! ازدواجتون با ملیسا خانم رو میخواستم بهتون تبریک بگم. امیدوارم خوشبخت بشید.

کی گفته من با ملیسا خانم ازدواج کردم دوست عزیز؟

راستش من از فلانی شنیدم که اونم از یه نفر دیگه شنیده بود. گفتم تا دیر نشده تماس بگیرم تبریک بگم.

نیازی به تبریک نیست دوست عزیز. ازدواجی در کار نیست. اینا فقط شایعه هست.

یعنی شما با ملیسا خانم ازدواج نکردید؟

نه. اصلاً من حالا حالاها قصد ازدواج ندارم، هیچ ارتباطی هم با ملیسا خانم به جز ارتباطی که تو سایت به عنوان هم محلی داریم ندارم.

ای بابا! چه شایعاتی درست میکننها!

بله شایعه هست. منتها یه سری بیکارتر از اونایی که شایعه درست میکنن هستن که دنبالشو میگیرن.

منظورتون من بودم آقا شهروز؟

خودتون چی فکر میکنید؟

ببخشید من پشت خطی دارم آقا شهروز. فعلاً خدا نگهدار.

بله بفرمایید. خداحافظ.

هنوز تو هنگ بودم که دیدم برام اس ام اس اومده. باز کردم دیدم یکی از بچه ها هست که اس ام اس داده و ازدواج من و ملیسا رو تبریک گفته. مونده بودم چی شده یه شب تا صبح که این طوری این شایعه پخش شده. داشتم با خودم فکر میکردم که تو واتساپم برام پیام اومد. باز کردم و دیدم نزدیک ده دوازده نفر از بچه ها بهم ازدواجم با ملیسا رو به اشکال مختلف تبریک گفتن. حالا ما هی داریم برای تک تک اینا پیام میدیم که بابا اشتباهه، شایعه هست، ازدواج کجا بود، خلاصه یه وضعی بود که من یه چیزی میگم تو یه چیزی میشنوی. همین اتفاق تو لاین و وایبر هم برام افتاد. اونها رو هم یه طوری جواب دادم و خلاصه رفتم سراغ سیستم که ببینم تو محله چه خبره.

به محض باز کردن سایت، دیدم چندین پیام خصوصی برام اومده. همه بهم تبریک گفته بودن و برای من و ملیسا آرزوی یه عمر زندگی همراه با خوشبختی کرده بودن. دیگه کم کم داشتم کلافه میشدم. آخه چه طور ممکنه یه دفه همچین خبری با این سرعت بین بچه ها بپیچه! اونم یه خبر دروغ. اسکایپمو باز کردم و ناگهان اونجا هم با پیامهای تبریک مواجه شدم. یه کسایی بهم تبریک گفته بودن که لا اقل چند ماهی تو سایت نیومده بودن و حتی خیلیهاشون رو هم اصلاً نمیشناختم.

گفتم بذار بیخیال شم اصلاً اهمیت ندم. این شد که ایمیلمو باز کردم که به ایمیلهایی که از طرف سایت بچه ها زدن رسیدگی کنم. تا ایمیلمو باز کردم، با انبوه پیام تبریک مواجه شدم. اصلاً یه سری از بچه ها ایمیل منو مونده بودم از کجا آوردن که تونستن بهم ایمیل بزنن. حسابی قاطی کرده بودم. گفتم بذار برم پلیروم یه کم بازی کنم شاید اعصابم راحت بشه. باز کردن پلیروم همانا و دریافت پیام تبریک از اعضای محترم پلیروم هم همان.

یه آن فکر کردم شاید دارم خواب میبینم و بیدار بشم همه چیز به حالت عادی برمیگرده. یکی دوتا زدم تو گوش خودم. نه واقعاً خواب نبودم مثل این که. گوشی رو برداشتم و توی واتساپ به ملیسا کال دادم:

سلام ملیسا!

سلام. خوبی؟

نه بابا کجا خوبم؟ تو چه طوری؟

منم خوب نیستم.

چرا؟

خب تو اول بگو چرا؟

نه خب خانما مقدمن بگو.

آخه من روم نمیشه.

ببینم نکنه داره برای تو هم پیام تبریک میاد؟

وااای! یعنی برای تو هم داره میاد؟

آره اونم چه اومدنی!

یعنی چی؟ آخه منو تو مگه چیزی بینمون بوده شهروز؟ چرا باید همچین چیزی در موردمون پخش بشه؟

نمیدونم. منم موندم چه خبر شده. از صبح که بیدار شدم فقط مونده دم در خونه برام سبد گل بابت تبریک بفرستن.

منم همینطور. هی داره برام پیام تبریک میاد. وایی! اگر به گوش خانوادم برسه بیچاره میشم شهروز.

منم نمیدونم این دیگه چه مدلشه! اصلاً چرا باید همچین اتفاقی بیفته؟

نمیدونم شهروز. نمیدونم. من بیچاره که اصلاً تو این مدت دو سه ماه اخیر همش مشغول زندگی خودم و گرفتاریهام بودم. مامانم همش بیمارستان بود و همش مشغول مراقبت از مادرم بودم. اصلاً سایت نیومدم که بخواد همچین شایعه ای در موردم پخش بشه.

منم تو سایت بودم ولی هیچ حرف مشکوکی در مورد ازدواجم نزدم. البته یه شازده خانم فرضی تو سایت واسه خودم داشتم. ولی دلیل نمیشه که بچه ها اونو به تو نسبت بدن. حتی من بارها تو کامنتام گفتم که شازده خانم اصلاً تو این محله نیست و اهل سایت و این چیزا نیست.

حالا میگی چی کار کنیم شهروز؟ من خیلی ناراحتم! اصلاً دوست ندارم در موردم این حرفا بپیچه!

میگم من اکثر پیامهایی که گرفتم از طرف خانمها بوده. تو هم پیام تبریکات از طرف خانما بوده آیا؟

آره. همشون خانم بودن.

بابا خب این خانما میشینن دور هم واسه اینو اون شایعه درست میکنن که چی آخه؟ خب اگر من ازدواج کنم یا تو ازدواج کنی میاییم مثل آدم پست میزنیم اطلاع میدیم. دیگه این رفتارا چیه؟

منم نمیدونم شهروز. فقط اعصابم خیلی خورده. من دیگه میخوام محله نیام.

یعنی چی؟ چرا نیایی؟

خب به خاطر همین چیزا دیگه! بیام که هر روز یه شایعه پشت سرم درست کنن؟ که چی بشه؟ میشینم تو خونه ی خودم راحت زندگیمو میکنم. همه ی پسرای محله هم ارزونی اونایی که برام شایعه درست کردن. همش مال خودشون من نمیخوام. چرا به خاطر یه سایت باید آبروی خودم و خانوادمو به خطر بندازم؟ اینایی که این شایعه رو پخش کردن خودشون اگر جای من بودن الآن چه حالی داشتن؟ اگر همچین اتفاقی براشون افتاده بود روشون میشد دیگه بیان تو محله آیا؟

نمیدونم. چی بگم! حالا الآن تو ناراحتی. بذار یه کم بگذره شاید تصمیمت عوض شد. این محله خونه ی همه ی ماست.

خونه ی همه ی ما بود شهروز. الآن دیگه نیست. من اگر تو خونه ی خودم آرامش و امنیت خاطر نداشته باشم اونجا خونه ی من نمیتونه باشه.

چی بگم ملیسا! تو حق داری ناراحت باشی. من و تو حتی تا حالا کوچکترین ارتباطی خارج از سایت با هم نداشتیم و نهایتاً در مورد مسائل سایت با هم حرف زدیم اونم چون هردومون تو تیم مدیریت هستیم. نمیدونم چرا باید همچین حرفی پشت سرمون باشه! راستش منم دیگه از این به بعد نمیخوام خیلی تو سایت باشم. بیشتر چراغ خاموش میام کارهای مدیریتیمو انجام میدم و خیلی پست و کامنت نمیذارم. ولی چون اینجا رو دوست دارم دلم نمیاد ازش برم. هستم فوقش کمتر خودمو نشون میدم. چون اصلاً دوست ندارم این شایعات در موردم باشه. تو هم به نظرم در مورد نیومدنت به محله تجدید نظر کن. هرچی باشه اینجا محله ای هست که براش مدتها زحمت کشیدیم که بزرگ شده. نباید بذاریم کسایی که منتظر زمین خوردن محله هستن خوشحال بشن.

نمیدونم شهروز. بذار ببینم چی میشه. فعلاً که سرم شلوغه نمیتونم بیام محله. مادرم تازه از بیمارستان مرخص شده هنوز کامل حالش خوب نشده باید مراقبش باشم.

خب به سلامتی پس حال مادرت هم بهتره.

آره منتها دوران بهبودیش شاید چند ماه طول بکشه.

خدا رو شکر. مهم اینه که داره بهتر میشه حالش.

آره خدا رو شکر.

ببین من یه پست تو سایت میزنم و ماجرای امروز و مکالمه ی خودمون رو برای بچه ها مینویسم.

بدتر نشه یه وقت؟

نه. بذار یه بارم شده این تابو رو بشکنیم. خیلی شفاف مینویسم که بین من و تو هیچی نیست و هیچ ازدواجی هم در کار نیست. اینطوری لا اقل خیلیها متوجه میشن که شایعه بوده و واقعیت نداشته این خبر.

نمیدونم. اگر فکر میکنی این کار درسته انجامش بده. سلام منم به بچه ها برسون. بگو توقع ازشون نداشتم که این اتفاق رو برام پیش بیارن.

باشه. برای خودمم عجیب بود. نباید همچین چیزی تو فضای محله و فضاهای مجازی بپیچه. ما همه با هم خواهر و برادریم. دلیل نمیشه تا دو نفر با هم خودمونی حرف زدن هزار جور حرف پشتشون باشه. اینطوری دیگه از این به بعد هیچ کس به هیچ کس نمیتونه اعتماد کنه.

من دیگه باید برم شهروز. مامانم صدام میکنه.

باشه برو. نگران هم نباش. من پست میزنم همه چیزو توضیح میدم.

باشه. ممنون. پس فعلاً خداحافظ.

خداحافظ.

خب حالا من موندم و شما.
من فقط چندتا سؤال میپرسم. واقعاً هدف مجتبی از راه اندازی این سایت چی بوده؟ غیر از این بوده که از هم یاد بگیریم و با هم بگیم بخندیم و خوش باشیم و سعی کنیم به هم چیز یاد بدیم و سعی کنیم مستقل باشیم و کلی اهداف قشنگ دیگه؟ مجتبی کجا و تو کدوم مطلبش نوشته که هدفش از زدن این سایت این بوده که پشت هم حرف بزنیم و شایعه درست کنیم و با آبروی هم بازی کنیم آیا؟ کدوم یکی از شما الآن حاضرید در ازای حتی یه مبلغ بالا جای ملیسا باشید و این فشاری که بابت این شایعه پیش اومده رو تحمل کنید؟ کدوم یکی از شماها به خصوص خانمها هست که ادعا میکنه اگر جای ملیسا بود براش این شایعات مهم نبود و هیچ اهمیتی نداره؟ اگر صرفاً شوخی و خنده ی دو نفر تو سایت با هم اینطور تلقی بشه که این دو نفر با هم رابطه دارن، پس چرا همه ی ما ادعای امروزی بودن میکنیم؟ باور کنید تفریحات سالمتری هم برای ما وجود داره که در مواقع بیکاریمون به اونها بپردازیم. بازی با آبروی هیچ کس، حتی کسی که باهاش دشمنی هم داریم کار جوانمردانه ای نیست. واقعاً زندگی ماها بازیچه نیست بچه ها! یک درصد تصور کنید که به گوش خانواده ی ملیسا این شایعه برسه. مطمئن باشید کمترین برخوردی که باهاش میکنن اینه که برای همیشه از اینترنت و گوشی و این چیزا محرومش میکنن. حق هم دارن. چرا باید اجازه بدن دخترشون وارد فضایی بشه که توش آبروش رو به بازی میگیرن؟

در انتها بار دیگه اعلام میکنم. هیچ نوع رابطه ای اعم از عاشقانه و دوستانه و صمیمانه بین من و ملیسا وجود نداره و به شدت هر نوع رابطه ی این چنینی رو تکذیب میکنم. برای ملیسا هم آرزوی موفقیت و خوشبختی میکنم و امیدوارم که حال مادرش روز به روز بهتر بشه و ملیسا هم روحیه ی قبلیش رو به دست بیاره و بتونه همون ملیسای با نشاط محله بشه.
از این به بعد هم هر نوع شوخی این شکلی که بخواد شایعه درست کنه و کسی رو به دردسر بندازه شدیداً باهاش برخورد مدیریتی میشه. پس خودتون مراعات کنید که مجبور به برخورد از طرف تیم مدیریتی نشیم. ببخشید که کمی محکم این قسمت رو نوشتم. من شاید از حق خودم بگذرم. ولی مطمئن باشید اگر به اسم من بخواد با آبروی کسی بازی بشه، هرگز از باعث و بانیش نخواهم گذشت.
امیدوارم هممون از این به بعد بیشتر مراعات کنیم که دیگه همچین شایعات مضحکی پیش نیاد.
مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
بدرود.

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در اجتماعی, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

74 Responses to ازدواج من و ملیسا، شایعه یا واقعیت

  1. 1
    رهگذر says:

    شوکه شدم شهروزحسینی…
    خدا هدایتمون کنه ایشالله… نیمیدونم چی بگم… بقول حضرت امیر، کنفوسیوس و زرتشت و تمام بزرگان: آنچه برای خود نمیپسندی برای دیگران نیز مپسند… خب بازی با آبروی مردم نمیدونم دیگه چه صیغه ایه… اصلاً نماز و روزه لازم نداریم… همین یه جمله رو تو زندگیمون به کار بگیریم عاقبت به خیر میشیم به خدا…

  2. 2
    محمد میر‌قاسمی says:

    واقعا بعضی اوقات از این که تو این جامعه هستم ناراحت میشم
    بعضی اوقات این جامعه و بچه هاش خیلی غیر قابل تحمل میشن
    اه,اه,حالم بد شد

  3. 3
    یعقوب سرچمی says:

    واقعا متاسفم باز هم بچهها شروع کردند این هم از محله

  4. 4

    درود. خب من هم تبریک بگم از قافله عقب نمونم خَخ.
    خارج از شوخی از من ایمیل یا پیامی هم دریافت کردی یا نه. به نظرت چرا من این کار رو نکردم.
    برخورد مدیریتی, یاد دیکتاتور سابق آلمان افتادم خَخ. ولی واقعاً این تیکه از پست رو با تموم وجود قبول دارم. آخه من نمیتونم متوجه بشم چرا مردم این همه بیکارند که دست به انجام هر کاری واسه پر کردن اوقات فراغتشون میزنند.
    در ضمن اگه چراغ خاموش بیای چراغاتو میشکنیم علیهت انقلاب مخملی میکنیم. محکم باش شهروز محکم. این محله به آدمای مثل توئ و ملیسا خیلی نیاز داره.
    خواهش میکنم وقتی دیگه با یه بینایی رو به رو شدیم بهمون گفت خدا شفات بده یا عباراتی از این قبیل به هیچ وجه ناراحت نشیم که واقعاً خیلی گناه داریم. کم کم دارم به عمق حرف بیناها بیشتر پی میبرم.
    خب حالا یه چیزی بگم تا حال دوتاتون یه کمی خوب بشه.
    اینکه میخوام بگم یه واقعیتیه که چند وقت پیش شایع شده بود.
    چند وقت پیش تو اسکایپ داشتم با امیررضا رمضانی حرف میزدم که گفت شایعه شده که من مردم.
    نتیجه اینکه اون بنده ی خدا رو از هستی ساقط کرده بودند ولی واسه تو کلی آرزوی خوب کردند. این از لطف بچه ها هست نه شایعه پراکنیشون. خَخ.
    در کل شاید کسی یا کسایی بخوان این محله رو به هم بریزند نباید تو زمین اونا بازی کرد.
    یاد کسایی افتادم که همش میگن جریان نفوذی, فتنه, فتنه. خَخ.

  5. 5
    عمو حسین says:

    واااایییی عزیزانم. صبور و خونسرد باشید. متاسفم که رنجیده خاطر شدید. حرفای بی ادعا را لایک میکنم البته اون قسمت صحبت با امیررضا را درست نگرفتم از یه طرف میگه که شایعه شده که من مردم بعد میگه که اون بنده خدا را از هستی ساقط کردند.
    شهروزم ملیسای مهربون و گرامی مححله بازم میگم شکیبا باشید.

  6. 6
    عمو حسین says:

    راستی بچهها نمیشه یه چندتا از این شایعات رو برای من درست کنید خخخخخخ شاید خدا از زبونتون شنید و یه اتفاقهای خوبی افتاااااد.

  7. 7
    سارای says:

    سلام شهروز…من که این شایعه رو نشنیده بودم…ولی درک میکنم ملیسا رو…منم کسی بخواد از این حرفا پشت سرم بزنه خیلی ناراحت میشم…اما به نظرم شما به خاطر کار این شخص یا اشخاص شایعه پراکن تصمیم نگیر…شماها نباشین منم همین یه ذره ای که توی سایت هستم و گاهی میام دیگه نمیام.

  8. 8

    سلام
    اول باید بگم که برای کسایی که به قدری بیکار هستن که زندگی دیگرون رو بازیچه ی دست خودشون میکنن و کاری به جز حرف زدن پشت سر دیگرون و حرف و حدیثهای مضحک ندارن متأسفم. خدا هدایت کنه کسایی رو که تا این حد به خودشون اجازه میدن که تو زندگی خصوصی دیگرون دخالت کنن و به همین سادگی عروس داماد بتراشن!
    خب آدمهای حسابی اگه قراره ازدواجی سر بگیره مطمئن باشید پنهانش نمیکنن من از طرف شهروز قول میدم به محض اینکه اتفاقی بیفته تا جوهر امضای خودش و زنش خشک نشده بیاد و خبر ازدواجشو بهتون بده تا هم خوشحال بشید و هم دیگه زحمت بردن و آوردن حرف و حدیث گزاف رو متحمل نشید.
    دوم روی صحبتم با شهروز و ملیساست
    حالا یه همچین حرفی زدن و اشاعه هم پیدا کرده به نظر شما راه مقابله با این حرفها نیومدن به محله هستش؟
    نه اصلا این راه درستی نیست این اشتباه محضه.
    چرا این کار بچه ها رو به محله ربطش میدید وقتی به قول خودت تو پلی روم هم بهت تبریک گفتن و همچنین کسایی که نمیشناسیشون هم بهت تبریک گفتن این چه ربطی به محله داره؟
    محله ی نابینایان هم اگه نمیبود شماها کسایی نیستید که بچه ها نشناسنتون مطمئن باشید از یه جای دیگه با همین بچه ها آشنا میشدید و باز همین حرفها در می اومد.
    از بچه های دیگه هم خواهش میکنم این کار منفی و غیر منطقی رو به محله ی نابینایان نسبت ندن چون تو این محله انصافا کسایی که خیلی باهم حرف نمیزنن و زیاد کاری باهم ندارن شهروز و ملیسا هستن دارم به جرأت میگم که تو تیم مدیریتی ما تنها خانمی که بیشتر از همه با شهروز و مجتبی و آقای چشمه در ارتباطه من هستم و اغلب وقتها بانو و نازنین و ملیسا هم با من بیشتر در ارتباط هستن تا آقایون.
    پس این شایعه به خاطر تیم مدیریتی نیست و حتی اگه تیم مدیریتی هم نبود این بیکارهای بیعار و بی فکر این چرت و پرتها رو میگفتن.
    ملیسا جان به عنوان یه دختر و همنوعت درکت میکنم و ازت میخوام هم مقاوم باشی و با کسایی که این حرفو بهت میزنن برخورد کنی و هم بیشتر تو جمع بچه ها باشی تا کسی از غیبتت سوء استفاده نکنه.
    شهروز به تو هم میگم که تو هم حق نداری از سکوت و چراغ خاموش و این حرفها صحبتی به میون بیاری
    سکوت و نبودن باعث میشه دروغها و شایعات پر و بال بگیرن و قویتر بشن.

    • 8.1
      مسعود says:

      یه لایک گنده.
      واقعا آفرین.
      من با این کامنت کلمه به کلمه، موافقم.
      ایول داری پریسیمای محله.

      • 8.1.1

        سلام. از رهگذر، محمد میرقاسمی، یعقوب سرچمی، سارای، بی ادعا، عمو حسین، مسعود و پریسیما تشکر میکنم.
        پریسیما باید یه فضای دوستانه ای مثل گذشته های محله حاکم باشه که بشه با انگیزه اومد و حضور داشت. من نمیگم این مسائل تو این سایت اتفاق افتاده. اتفاقاً این سایت ده درصد هم در این اتفاقات تأثیر نداشته. اصل ماجرا تو واتساپ و گروهها بوده که هی پیچیده و پیچیده و دیگه تقریباً همه این شایعه به نوعی به گوششون رسیده.
        ولی این قرار ما نبود. خیلیها که من خبرش بهم رسیده که این شایعات رو پخش کردن از کسایی بودن که ما در نهایت دوستی و صمیمیت تو همین محله باهاشون تعامل داشتیم. امیدوارم لا اقل ما قربانی بشیم ولی از این به بعد این بلا رو سر کس دیگه نیارن.
        به توصیه ای که کردی هم فکر میکنم. اگر واقعاً جو اینجا تغییر کنه شاید مثل قبل فعال بشم.
        ممنون.

  9. 9
    هستی says:

    سلام شهروز واقعاجای تاسف داره که هیچ وقت این عادت زشت که در بین تعدادی از بچه هاست البته این عادت بین بینا ها هم وجود دارد ولی مثل جامعه ی ما پرنگتر نیست متاسفانهاین حس کنجکاوی روز به روز در این تعداد از بچه ها تقویت میشه به نظرم باید یک گوشت رو در کنی و یکیو هم دروازه شاد باشی

  10. 10

    سلام بر شهروز، ملیسا و سایر دوستان. بگذارید خیلی صمیمانه و البته بی پرده با شما در این باره صحبت کنم. چیزی که می نویسم نظر شخصی من هست و ممکن هم هست اصلا درست نباشه. با این حال شخصا اعتقاد دارم اتفاق خاصی نیفتاده و نیازی هم به برخوردهای به اصطلاح مدیریتی با مسئله نیست. شایعاتی درمورد ازدواج اهالی ورزش و موسیقی و ادبیات هرروزه در فضای مجازی و حقیقی منتشر میشن و طرفین ذیربط هم ضمن رد شایعات بی ربط لبخندی می زنند و از کنار موضوع میگذرند. خلاصه اینکه شما دو نفر به قول معروف خیلی شلوغش فرمودید، وگرنه اتفاق خاصی نیفتاده و یه تکذیبیه ساده موضوع رو حل می کنه. بگذارید یه مثال بزنم. من ازدواج کردم. حالا فرض کنید واسم پیام تبریک بیاد به مناسبت اینکه زنم رو طلاق دادم و با فلانی ازدواج کردم. در اینجا عمل ناروایی به من نسبت داده نشده که پای آبرو و آبروریزی در میون باشه و موضوع فقط انتصاب یه اتفاق کاذب به من هستش. خوب یه تکذیبیه و خلاص. مگه عاشقی جرمه؟ مگه ازدواج اشکالی داره؟ چرا موضوع رو این همه بزرگش می کنید؟ نهایتا اینکه اعلام می کنید چنین شایعاتی صحت نداشته و در آینده هم نخواهد داشت. باز هم از اینکه تا آخرش خوندی ازت تشکر می کنم و آرزو می کنم تو، ملیسا و سایر بچه محله ای ها تا آخر عمرتون زنده باشین.

    • 10.1
      سعید عابدی says:

      راست میگی واللا امیدجان. یادمه توی دانشگاه هم بچه ها از این شوخی ها باهم می کردند و مثلا یه روز اول صبح می آمدی توی کلاس و میدیدی رو تخته نوشتند: فلانی و بهمانی پیوندتان مبارک. بعدشم هِرهِر و کِرکِری میشد و خلاص. اصلا حالا که حرفش پیش اومد, بنده محض پر کردن اوقات فراغت دوستان شایعه پراکن همینجا اعلام آمادگی می کنم که هرچی دوست دارند در مورد من از اینجور شایعات تولید بفرمایند. باشد که اقلا برای تکذیب هم شده مجبور بشم ترک تنبلی نموده کامنتی بنویسم. بله آقا. به همین راحتی. ما میگیم اینجور وقتا آدم باید خودش را به “دنده پهنی” بزنه.

      • 10.1.1

        از هستی و امید و سعید عزیز هم سپاسگزارم.
        امید و سعید عزیز. تمام حرفهای شما درسته. ولی از دو جهت میشه نگاه متفاوتی داشت. اول این که شما در مورد دوتا بازیگر و ورزشکار معروف حرف زدید. خب اگر برای اینها شایعه درست بشه میتونن یه لبخند بزنن و از کنارش رد بشن. میدونی چرا؟ چون این شایعه تو یه مملکت و حتی فراتر از مملکت پخش شده. طرف دیگه با خیلی از کسایی که در موردش چنین شایعه ای رو شنیدن یا گفتن حتی تا خود قیامت هم مواجه نمیشه. ضمن این که هیچ کدوم از اشخاص سرشناس از این شایعات بدشون نمیاد چون حد اقل منفعتش اینه که تیتر یک سایتها و روزنامه ها میشن و حسابی سر زبونا میفتن و زمینه ی بستن قراردادهای نجومی براشون فراهم میشه. حالا شما این مسأله رو بیارید در جامعه ی نابینایان و باز هم کوچکترش کنید بیاریدش تو جامعه ی نابینایان در فضای مجازی که در خوشبینانه ترین حالت به چند هزار نفر میرسه که اکثراً هم به طرق مختلف مستقیم و غیر مستقیم مدام با هم در ارتباطن. هیچ شهرت و قراردادی هم در کار نیست و به جاش خانواده های نا آگاهی وجود دارن که معتقدن دختر نابیناشون هیچ توجیهی برای درست شدن این شایعات براشون نداره.
        دیدگاه دوم در مورد خودمونه. شما امید و سعید عزیز دوتا مرد سی و چند ساله ای هستید که شخصیت مستقل دارید و خانواده های شما هیچ تسلط و حکمفرمایی به شما ندارن. هردو نفر هم در دو کلانشهر این مملکت زندگی میکنید. ولی به فرض ملیسا الآن در یک شهر کوچیک که همه تقریباً همدیگه رو میشناسن زندگی میکنه. نابیناهای دیگه ای هم از همون شهر این خبر به گوششون ممکنه برسه. بعد این خانواده ها چون اکثراً تو شهرهای کوچیک با هم مرتبطن، این خبر به گوش خانواده ی ملیسا برسه. آیا شما تضمین میکنی که خانواده ی ملیسا در مقابل این مسأله واکنش منطقی داشته باشن؟ آیا احتمال این که برای همیشه اون رو از حضور در اجتماع و فعالیت اجتماعی منع کنن نیست؟
        برای من و شما که مرد هستیم هرگز این اتفاق نخواهد افتاد. ولی موقع نظر دادن بهتره اول با همه ی جوانب و افراد همزاد پنداری کنیم که تمام جوانب رو در نظر گرفته باشیم. من این پست رو نهایتاً بیست درصد به خاطر خودم نوشتم. ولی هشتاد درصدش به خاطر ملیسا بود. به خاطر دختر نابینایی که در یک فرهنگ غلط در این مملکت داره زندگی میکنه و هزار اتفاق تلخ در ازای این اتفاق ممکنه از طرف خانوادش براش بیفته. این چیزیه که من و شما فقط میتونیم حرفشو بزنیم و حتی ذره ای نمیتونیم درکش کنیم.
        باز هم ممنون از نظر قابل احترامتون.

        • قول داده بودم سراغ این پست و کامنت هاش نیام. ولی چون خود شهروز جان مطلب گذاشته بود اومدم تا از نظر خودم و سعید تا جایی که ممکنه دفاع بکنم. ببینید مسئله اینه که ما در غالب موارد نمی تونیم با دستور و تهدید و اینجور برخوردها اصل و اساس شایعه رو از بین ببریم. اصولا هر اجتماع انسانی صرف نظر از انگیزه های احتمالی ظرفیت شایعه پروری رو در خودش داره. ولی مهم تر از علت شایعه و هویت شایعه پردازان برخوردی هست که ما با این موضوع می کنیم. اولا شما با یک حرکت احساسی عنوان تحریک آمیز و حتی توهین آمیزی رو برای این پست انتخاب کردید که اگه ضررش بیشتر از شایعه پراکنی نباشه کمتر نیست. ثانیا شما با انگیزه کاملا انسانی به قول خودتون 80 درصد وکالت فردی رو قبول کردید که خودشون عاقل و بالغ هستند و اصولا باید خودشون موضوع رو مطرح می کردند تا کرامت خانواده محترمشون هم حفظ بشه: موضوعی که شما در دفاع پرشورتون از ایشون بهش بی توجه بودید. نکته آخر هم اینکه اگر کسانی خدای نکرده با سوء نیت دست به پخش چنین شایعاتی زده باشند، شما دقیقا توی زمین اونها بازی می کنید. مثل همیشه بهترین ها رو واستون آرزو می کنم.

  11. 11
    مهدی عزیززاده says:

    سلام
    شهروز جان.
    منم به سهم خودم این شایعه پراکنی زشت و مسخره و فوقالعاده آبرو ریز رو محکوم میکنم. اگه به فرضم بقول اون کسایی که شایعه ساختند و پخشش کردند شوخی بوده باید بگم خیلی شوخی احمقانه و بیشرمانه ای بوده. مطلب برا شوخی و تفریح یا چه میدونم سر کار گذاشتن شهروز و…. زیاده. ضمناً با کامنت خانم پریسیما خیلی موافقم شدید خصوصاً با این عبارت آخرشون
    سکوت و نبودن باعث میشه دروغها و شایعات پر و بال بگیرن و قویتر بشن.
    بنظر منم صحیح نیست که بخاطر چندتا انسان کجفهم و نادان عقب بکشیم و کل مسأله رو زیر سؤال ببریم. من که به جد میگم تو این 1سالی که به جامعه نابینایان اومدم به اندازه درک و فهمم هم شما رو شناختم و هم ایشون رو. و فکرم میکنم دیگرانم با من هم عقیده باشند.
    موفق باشی شهروز جان.

  12. 12
    مسعود says:

    سلام شهروزی.
    واقعا از ناراحتیت و اتفاقی که برات افتاده ناراحت شدم.
    کار خاصی جز اینکه بازم بشینیم ببینیم اتفاق بعدی و بلای بعدی ای که سر نفر بعدی میاد چی خواهد بود، نمیشه کرد خخخ!
    به هر حال به نظرم خیلی خوب این وضعو مدیریت کردی و پستت مثل همه ی مطالبت بجا و منطقی بود.
    امیدوارم کمتر شاهد این اتفاقهای ناشی از یه بچگی و یک حماقت باشیم.
    لبخند بزنید و آرامشتونو حفظ کنید شهروز و ملیسای محله ی ما و مطمئن باشید این محله بستر پخش این مهملات نیست و نبوده و امیدوارم هرگز هم نباشه.
    دمتون گرم.

  13. 13
    ریحان says:

    سلام واقعا اینجور اتفاق ها خیلی خیلی تاسف برانگیزه آخه شماهایی که شایعه درست می کنید واقعا پیش خود تون چی فکر میکنید ؟؟

    من معتقدم که اصلا نمیشه گفت که مسئله خاصی نیست و شما هم کار درستی کردید که یه جورایی با این پست به این شایعات معترض شدین . . . . .اما اصلا با این عناوین و نظایرش موافق نیستم که . . . . جامعه نابینایان هر روز غیر قابل تحملتر میشه ! . . . من معتقدم این موضوع هیچ ربطی به جامعه نابینایان اصلا نداره و مطمئنا این مسئله مسئلهیست همگانی و فراگیر

    • 13.1

      از مهدی عزیززاده، مسعود و ریحان تشکر میکنم.
      ریحان این اتفاق در جامعه ی نابینایان فقط نمیفته. ولی من دارم در جامعه ی نابینایان زندگی میکنم. فرض کن تو امریکا یا تو استرالیا یه معضل اجتماعی وجود داشته باشه. خب این به من خیلی مربوط نیست و اون مملکت خودش قانون داره و مسئول داره و خودشون یه طوری حلش میکنن. ولی اگر تو ایران همین معضل پیش بیاد، اون وقته که به منم مربوط میشه و باید واکنش نشون بدم. الآن هم همینه. اگر این شایعات تو بیناها هم هست به خودشون مربوطه. من مسئول و فعال اجتماعی جامعه ی خودم هستم. پس فقط حق دارم این معضل رو در جامعه ی خودم نقد کنم و ازش ناراحت باشم. در ضمن این اتفاقات به این شدتی که تو نابیناها میفته اصلاً بین بیناها نیست. برای همین هست که آزار دهنده میشه. شما اگر در یک اتاق پنجاه متری باشی و پنج نفر بوی بد بدن، برات آزار دهنده هست. ولی اگر تو یه محیط باز باشی و حتی صد نفر هم بوی بد بدن شاید حسش نکنی چون اونجا فضا باز و بزرگه و چیزی از اون بو برای بینی شما باقی نمیمونه.
      ممنون از حضورت.

  14. 14

    سلام، واقعا متاسفم برای همچین افرادی که وقت خودشونو این طوری هدر میدن، چی بگم من همه چی از افراد جامعه ی مجازی دیده بودم، جز این، شهروز و ملیسا، شماها هم بیایین محله، هم چین بیایین که بعضیها جو نگیردشون بگند خوب موفق شدیم، واقعا این کار در شعن فضای ما نبود، اگه تو جامعه ی عادیها این اتفاق میفتاد شکه نمیشدم، چون اونجا سابقه داره، ولی اصلا در شعن این جامعه نبود این کار، موفق باشید

  15. 15
    رهگذر says:

    اما من جای ملیسا بودم با خنده برگزارش می کردماااااااااااا… کلی سوژه ی خنده می شد برام… البته آدما با هم فرق دارنااااااااااااا… نیمیدونم والله… چن وق پیشم یکی بمن زنگ زد و حرفی زد عجیباً غریبا… که بچه های محله پشت سرت اینا میگن رهگذر… خب من فک کنم تو جای من بودی محله رو به خاک و خون می کشیدی شهروز… خخخخخخخخخخ… من فقط خندیدم… با هیچ کسم راجع بهش حرف نزدم… یعنی فک کردم بهتره مسکوت بذارمش… خب هر کسی یه استراتژی داره واس خودش دیگه… استراتژی شومام قابل احترامس دادا…

    • 15.1
      سعید عابدی says:

      جدی میگی لیلی؟ حالا خداییش چی میگفت؟ شاید بچه ها لطف کردند و برا تو هم یکی از همین ازدواج مِزدِواجا ترتیب دادند. خب, به سلامتی. مبارکا باشه آبجی. فقط کاش قبلش یه صلاح و مشورتی میکردی تا میگفتم توی عقدنامه به عنوان شرط ضمن عقد, شوهرت را ملزم کنی که هیچ وقت با گویندگی ات مخالفت نکنه. شاید خودت حواست به این مهم بوده. بوده؟

      • 15.1.1

        سعید جان هنوز هم اصرار دارم که این مسئله بیش از چیزی که ارزش داره بزرگ شده. من اگه جای شهروز بودم تکذیب می کردم و بعد می رفتم از شهر به روستایی، آنجا که دارد آب و هوایی. البته سوء برداشت نشه. منظورم اینه که دوستای باارزشی مثل شهروز و ملیسا خودشون رو درگیر یک مسئله بی ارزش کردند. مگه اونایی که این شایعه رو درست کرده بودند صرف نظر از اینکه دنبال شوخی بودند یا آبروریزی غیر از این رو میخوان که وقت همه رو سر یه موضوع مسخره تلف بکنند؟ خواهش می کنم دوستانی که کامنت میذارن زحمت بکشن اول حرف طرف مقابل رو درک بکنند و بعد اظهارنظر بفرمایند. مثلا دوستی در زیر همین پست جوری کامنت زده که انگار من گفتم کار درستیه. راستش شهروز رو خیلی دوستش دارم واسه ملیسا هم احترام قایل هستم ولی دیگه وقت عزیزم رو سر این موضوع مسخره تلف نمی کنم. شاد و خندون باشید.

        • از مهدی قادری، رهگذر، سعید و امید عزیز تشکر میکنم.
          رهگذر تو یه بینا هستی. منم اگر در شرایط تو بودم دقیقاً واکنش تو رو داشتم. هرچند الآن هم برام اهمیتی نداره. من یه پسرم و خانواده ی من هرگز منو در این مواقع بازخواست نمیکنن. ولی تو فقط باید یه دختر نابینا باشی که بفهمی الآن ملیسا در چه شرایطیه. فقط یه دختر نابینا.
          امید عزیز. من جواب شما رو دادم بالاتر. امیدوارم خونده باشی. به هر حال شما از نخبگان این محله هستید و کاملاً قابل احترام. براتون آرزوی موفقیت روز افزون دارم.
          ولی باز هم میگم. خیلی وقتها تا تحت فشار نباشی، تا توی تنگنا نباشی، تا داغون نباشی نمیتونی به جای کسی که در این شرایط هست فکر کنی و بگی اگر من بودم فلان میکردم و فلان واکنش رو نشون میدادم.
          باز هم ممنون.

  16. 16

    سلام. اصل کار بسیار زشت و ناپسند! گیریم که واسه فلان ورزشکار یا فلان هنرمند همچین اتفاقی بیفته! آیا این دلیلی بر درستی این کار؟؟؟
    من به عنوان دوست 21 ساله شهروز که حتی باهم رفتو آمد خانوادگیم داریم و یا حتی امیر که از صمیمیترین دوستان شهروز میتونیم با دوستمون شوخی کنیم، اما هیچکس نمیتونه و اساسا حق نداره که از شوخیای ما سو استفاده کنه و خودشو بچسبونه به ما!.
    چون چند بار همچین چیزی رو دیدم منتظر فرصت مناسب بودم که با این دوستان حساب کتابامو صاف کنم! اسم هم از کسی نمیارم که سو برداشت واسه کسی پیش نیاد!.
    اما شهروز!: به نظرم اینجا واسه حرفای خودمونی یه کم ناامن شده! بنابر این خیلی چیزا که باعث این اتفاق تلخ شده رو تلفنی بهت میگم! اما خودتو کنترل کن چون از این جماعت انتظار بیشتری نمیشه داشت! باز تو خودت به قول خودت تو پستا و کامنتات واسه خودت یه شاهزاده خانوم ساخته بودی! من که این کارو نکردم کی و به چه دلیل واسم شایعه درست کرده؟؟؟
    جالب که حتی به خیال خودشون من به کسی که به از نظر دوستان عاشقشم نخواهم رسید و حتی دلیل نرسیدنمونو هم دوستان تو ذهن خودشون تراشیدند!
    در حالی که در مورد منم چندتا شوخی از تو و امیر وجود داشته.
    اما نمیدونم چرا بعضیا میخوان با پرو بال دادن به شوخیایی که بین ما سهتا دوست صمیمی انجام میشه خودشونو بچسبونند به ما.
    واسه ما سهتا هم فضا واسه شوخی کردن به حد کافی فراهم هست که دامنه شوخیامونو به اینجا نکشونیم تا کسی هوس سو استفاده به سرش نزنه.
    ملیسا! خواهر خوبم: تو حق داری از این اتفاق ناراحت باشی! خدا رو شکر که مامانت به خونه برگشته، اما خودتو واسه این بیتدبیریها که همیشه به غلط بوده و به اشتباه اسباب تفریح و خوشی خیلیا رو فراهم کرده ناراحت نکن!.
    به زندگیت برس و به خاطر این چیزا خودتو از زندگی کردن و حضور مثبت تو جامعه محروم نکن.

    • 16.1

      سلام. بنده عرض نکردم چون در میان ورزشکاران اتفاق می افته پس کار درستیه. ممنون میشم اول حرف طرف مقابل رو درک کنید بعدا شعار بدید.

      • 16.1.1

        باز امید و اشکان تشکر میکنم.
        اشکان اتفاقاً یکی از کسایی که شاید کمی باعث این اتفاق شد تویی.
        شاید بهتر بود تو و امیر جای دیگه ای رو برای شوخیهاتون انتخاب میکردید.
        مثل این میمونه که من و تو وسط خیابون وایستیم با هم شوخی کنیم و توقع داشته باشیم هرکی رد میشه فقط رد بشه و هیچ واکنشی نشون نده. خب این نشدنیه. اگر واقعاً اون روزها به این فکر بودی که دیگران حق ندارن خودشونو به تو بچسبونن، میتونستی اینجا شوخی نکنی چون اینجا عمومیه. اینو چون باهات تعارف ندارم گفتم. در ضمن دوست ندارم اینجا به کسی توهین بشه. تو تافته ی جدا بافته ای از این جامعه ی نابینایان نیستی و من هم نیستم. پس سعی کن خودت رو هم در بین افراد ببینی تا بیرون افراد. تو هم به سهم خودت مقصر این اتفاق هستی. اگر هر کس سهم خودش رو در این اتفاق بدونه دیگه از این مسائل پیش نمیاد.

  17. 17

    آدمای بزرگ همیشه مشکلات و دغدغه های بزرگ و دردای بزرگتری دارند و تو شهروز مدیر یه سایت بزرگ هستی و تا حدودی این شایعات به جایگاه تو بر میگرده.
    البته منظور این نیست که واسه آدمای دیگه یا کوچکتر شایعه درست نمیشه ولی این هم یه عامل هست دیگه.
    حرفای پریسیما خانم رو هم لایک میکنم و همچنین طرز تفکر خانم رهگذر رو به شدت میپسندم.
    بابا مجتبی تو همه ی پستهاش میگه لذت ببرین از زندگی, اون وقت ما گیر میدیم به حرف مفت مردم.
    تا خدا نخواد برگی از درخت نمیفته چه برسه به اینکهآبروی کسی ریخته بشه.
    و اما چرا وقتی یه مشکلی پیش میاد از خودمون نمیپرسیم ریشه ی این مشکل کجا بوده و چه فرایندی طی شده تا به اینجا رسیده.
    آیا من تو به وجود اومدن این مشکل اصلاً نقشی داشتم یا نه.
    از بدترین اتفاق تجربه ای گرانبها میتونیم به دست بیاریم.
    باز هم به قول مجتبی میگم لذت ببرین از زندگی.

  18. 18

    سلام شهروز و درود ملیسا.
    من کامنت پریسیما و کامنت اصلی امید صالحی رو شدیدا لایک میزنم و کاملا تایید میکنم و چون حرفای منم همینا بود دیگه تکرارشون نمیکنم.
    شایعه یکی از مخربترین عواملی هست که در جامعه ی ما مثل یه اسب تیزپا در حرکته و ما نمیتونیم به هیچ عنوان جلوش رو بگیریم، پس فقط درایت ما در برخورد با این شایعاته که میتونه تا حدی کارساز باشه.
    جامعه ی کوچک نابینایان و کم بینایان هم از این قاعده مستثنی نیستن و بلکه شایعات پررنگتر و سرگرم کننده تری هم منتشر میکنن و بیشتر به دامن زدنش میپردازن که بیشتر به بیکاری و حسادت و بی شخصیتی و بی تربیتی برخی از اعضای این جامعه برمیگرده.
    شماها هم مواظب عکس العملهاتون در مقابل این شایعات باشید و کاری نکنید که اوضاع رو از اینی که هست بدتر کنید.
    شاد باشید.

  19. 19

    سلام. منم واقعا از شنیدن این خبر به شدت شوکه شدم. نمیدونم ما نابیناها کی از این کارامون میخواییم دست برداریم؟ بابا به مولی زشته. انسانیت خوب چیزیه. باید هممون آزادمرد باشیم. متاسفم فقط همین. از شهروز و ملیسا خانم میخوام که مثل گذشته با اراده ی قوی و محکم بایستند. پاینده باشید به امید این که واقعا از این کارای مضحک دست برداریم.

  20. 20
    نازنین says:

    سلام
    من هم بابت این اتفاق متأسفم. چی بگم؟ نمیدونم.

    خیلی وقتا شده که از شوخی کردن تو کامنتا خودداری کردم، حتی زیادتر از اونچه که باید به خودم سخت گرفتم، چون این نوع شایعات رو بعید نمیدونستم و نمیدونم.

    آقا شهروز من هم به شما و هم به ملیسا خانم حق میدم، ولی این که میگم شاید خودخواهی باشه. به نظر من بودن افراد تأثیرگذاری مثل شما دو بزرگوار برای ما هم مایه دلگرمیه. اگر امثال شما چراغ خاموش بشید یا اینکه اصلا سایت نیایید ما هم بی انگیزه میشیم. و همین محله ای که شما تو بزرگتر شدنش بیشتر نقش داشتید راکد میشه.

    با دیدگاه پریسیما موافقم. خواهش میکنم که تو تصمیمتون تجدید نظر کنید.

    موفق و سربلند باشید.

  21. 21
    یکی از شما says:

    سلام شهروز!
    والا نمیدونم چی بگم!
    حتی حیفم میاد متأسف باشم برای همچین آدمایی. ولی خیلی از این کارت خوشم اومد. خیلی صریح و مشخص تکلیفتو روشن کردی. لازم بود. حتی زودتر از ااینها باید این کارو میکردی. به ملیسا هم حق میدم که بگه دیگه نمیام تو سایت. خوبه که یه فرصتی بهش بدیم تا تصمیم درستی بگیره.
    چه تو چه ملیسا مجبور نیستید من یا دیگران رو متقاعد کنید. همه نظرات رو بخونید و در موردشون فکر کنید و بعد خودتون تصمیم بگیرید.

  22. 22

    درود
    من نیومدم در مورد خوبی و بدی این قضیه اظهار نظری بکنم.
    یه مسئله ی ساده وجود داره.
    فرض میکنیم همه ی آدمهای دنیا از این که این طور شایعات در موردشون شکل بگیره استقبال میکنن و فقط همین دو نفر با این موضوع در مورد خودشون به هر دلیلی مخالفن!
    نمیدونم چند درصدش وابسته به این سایت بوده!
    به فرض همون ۱۰ درصدی که شهروز خودش گفت!
    به عنوان یکی از اعضای تیم مدیریتی در صورتی که شهروز و ملیسا بخوان، یا حتّي یکی از این دو نفر خواسته باشه، حاضرم حد اقل در مورد بخشی مثل پیغامهای خصوصی که به این سایت مربوط میشه شدیدا پیگیری کنم و تا تحویل مدارک مربوطه به پلیس فتا و معرفی افراد خاطی پیش برم و در این مورد کوچکترین اغماضی هم نمیکنم.
    خلاصه این که بعضیا فکر نکنن یه سنگی انداختیم تو چاهو در رفتیم!
    هر کلاف نخی هر چقدرم سر در گم باشه بالاخره سر نخ داره و اگه به من باشه که تجربهم میگه جوینده یابندهست!
    حد اقلش اینه که بعد از معلوم شدن کامل ماجرا اسامی چند نفر که مسبب بودن رو به همه میگیم تا دیگه از این به بعد کسی هوس این شامورتی بازیها رو پیدا نکنه!

  23. 23

    سلام دوباره البته نه چهار باره! چون دو بارم تلفنی راجع به این موضوع باهم صحبت کردیم! چواب کامنتی که یه کم تند واسم نوشتی رو تلفنی بهت دادم.
    ازت انتظار دارم مسائلو اونطوری که هستند نگاه کنی نه اونطوری که دوست داری باشند!. خودتم احتمالا با من هم عقیده باید باشی که اگه شوخیای ما سهمی تو این اتفاق ناپسند داره که داشته اما نه با اون صراحتو تندی که گفتی چیزای دیگه ای هستند که مقدم بر این شوخیا پیش اومده و تأثیرشونم به مراتب بیشتر از این حرفاست. مثالشو هم برات گفتم.
    یه نکته هم به جناب صالحی بزرگوار بگم که: من هیچوقت نگفتم که شما اصل شایعه پراکنی رو تعیید و با مثالتون توجیحش کردید! در ضمن بنده شعارم ندادم و هنوز هم معتقدم که شایعه سازی چه در مورد افراد شناخته شده باشه و چه در مورد افراد عادی باشه مخرب و اثرات بدی رو هم داره! اما متأسفانه این اتفاق روز به روز داره گسترده تر میشه.
    امیدوارم از سو برداشت خارج شده باشید.

    • 23.1

      از امید علیوردیلوی عزیز و نازنین و بی ادعا و اشکان و یکی از ما و سعید درفشیان هم تشکر میکنم.
      سعید فعلاً شرایط به اون وخامت نیست. ولی منم موافقم که یه بار اگر لازم شد اسامی این افراد فاش بشه. لا اقل بقیه میدونن که نباید روی رازداری این افراد حساب کنن و بیشتر مراقب روابطشون با این افراد هستن.
      ممنون.

  24. 24
    هانیه says:

    سلام به شهروز ملیسا عزیز. اول از هرچیزی بابت شایعه پیش اومده متاسفم.. و بیشتر واسه اون دسته آدمای متاسفم که تونستن به خودشون اجازه بدن درمورد چیز به این مهمی مربوط به کسی دیگه حرف در بیارن… شما های که این شایعه رو شنیدید آهای برادرا. خواهرا… مگه شما زاده پدرومادربزرگ های خوش مشرب موننیستید.. اونا میگن ماه اگه یه شب ناپدید بشه.. دو شبه عالمگیر میشه.. . میگن دیده را نادیده کن.. نادیده را هرگز مگو… دندون دو جیگر میذاشتین خبری بود شهروز خودش میگفت… بلا به دور ننه از دست بچه های این زمونه..

  25. 25
    رضا says:

    سلام آقا شحروز و بقیه
    آدم هایه بیکار زیادن که با این چیز ها روزهشونو به آخر میکنن ولی بودنشون اینجا من رو شکه کردن! آخه این چه حرف و کاری بود که کردید دوستان من!
    به قول آقایه خادمی لذت! ببرید از زندگی بیخیال همه چیز!

  26. 26
    آرتیمان says:

    درود بر شما واقعا که شرمنده شدم من تمام دفاعیات شهروز را لایک می کنم شهروز حقش بود وکیل می شدی

    • 26.1

      سلام. با تشکر از هانیه، رضا، آرتیمان و امید صالحی عزیز.
      من یه شبهه رو برای دوستان برطرف کنم. یه عده اینطور فکر میکنن که من بدون اطلاع ملیسا این پست رو زدم و یه کار سرخود کردم. من قبل از انتشار این پست ملیسا رو در جریان قرار دادم و این پست با موافقت خود ملیسا منتشر شده. پس دوستان فکر نکنن که من کاسه ی داغتر از آش شدم. بهتره به جای این که نشون بدیم همه چیز گل و بلبل هست و اتفاقی نیفتاده واقعبین باشیم و سعی نکنیم تظاهر به بیتفاوتی کنیم. با آبروی یه دختر که خانواده داره و شخصیت داره برای خودش بازی شده و این وسط یک سری مسائل هم به من ربط داده شده. نه من نه ملیسا هیچ کدوم از این شرایط راضی نیستیم و این حق طبیعی ما هست که بخوایم حریم خصوصیمون رعایت بشه. یا اگر نمیتونید رعایت کنید بگید ما نیایم، یا اگر میخواید ما باشیم رعایت کنید یا اگر هم رعایت نمیکنید و باز هم میخواید ما باشیم خودتون نباشید.
      این بیتاارفترین توصیه ای هست که میتونم بهتون داشته باشم.
      موفق باشید.

  27. 27
    بانو says:

    سلام
    جدا ناراحت و متاسف شدم…..
    نمی دونم چرا ما مرز شوخی و جدی, حقیقت و مجاز رو درک نمی کنیم ….. چرا آبرو دیگران باید برامون بی اهمیت باشه و اون رو دست مایه قرار بدیم ….. ایجاد چنین شایعاتی و دامن زدن به اون رو شدیدا محکوم می کنم ولی در مقابل زدن چنین پستی رو هم نمی دونم شاید درست نباشه …. من و خیلی از ماها این مطلب رو نمیدونستیم و یه طورایی شما برای تکذیب شایعه اون رو علنی کردید و …..
    در کل به نظر من مقصرین چنین مسائلی فقط شایعه درست کن ها و پراکنده کن ها نیستند …. من مقصر اصلی این مساله رو خودتون میدونم و قربانی اصلی رو هم که ملیسا, میپذیرم خودم هم درصدی تقصیر داشتم و واقعا متاسفم خیییلی اصلا چنین گمانی رو نمی بردم اصلا…… ظرفیت ما به حدی نرسیده که خارج از جدیت و خشکی محض با هم صحبت و گفت و گو داشته باشیم و من به سهم خودم واقعا متاسف و شرمنده هستم.

  28. 28
    طاها says:

    سلام شهروز من هم این پست را دیدم شوک زده شدم
    من هم کامنت پریسیما و امید صالحی را لایک میزنم
    خواهر و برادر من آبرو فروختنی نیست که بری از سره
    بقالی بخریم نکن این کار را چیزی شنیدیم نشنیده بگیریم
    چرا عادت داریم تا چیزی میشنویم شیپور دست میگیریم
    جار بزنیم نکنید این کار را تا دو نفر تو کامنت با هم شوخی میکنند
    براشون حرف در نیاریم ظرفیت مون را ببریم بالا

    از نظر اسلام حفظ جان، مال و آبروی مردم و حتی اندیشه آنان محترم است و ریختن آبروی مؤمن بسیار خطرناک و گناه بزرگی به شمار می رود به همین دلیل است که امام صادق (ع) در حدیثی، حرمت مؤمن را از حرمت کعبه بالاتر دانستند. اما متاسفانه گاهی دیده می شود در جامعه اسلامی حرمت و آبروی اشخاص حفظ نمی شود و با سادگی ابروی مسلمانی را می برند و هیچ توجهی به عقاب دنیوی و اخروی آن ندارند.

    آبروی مؤمن به مثابه تمام سرمایه و اعتباری است که در طول زندگی با سختی آن را به دست آورده است. اما این امر مهم که در آیات و روایات اسلامی تأکید بسیاری به آن شده است ممکن است در اثر جهالت و یا غرض ورزی عده ای در یک لحظه از دست برود، چیزی که جبران آن بسیار مشکل است و حتی ممکن است هیچگاه جبران نشود. لذا توجه به آموزه های دینی و عواملی که باعث ریختن آبروی مؤمن می شود بسیار ضروری به نظر می رسد چرا که دقت در آیات و روایات نشان می دهد که خداوند توجه بسیاری به آن داشته تا جایی که هر چیزی که زمینه ریختن آبروی مؤمن می شود صراحتا به آن اشاره شده و از آن نهی شده است.

    حفظ آبروی مؤمن آنقدر ارزش دارد که خداوند آن را خود بر عهده گرفته است. پیامبر اکرم (ص) در حدیثی می فرمایند: از خداوند درخواست کردم که در روز حساب، حساب رسی امت را به خودم واگذار کند که بندگان اگر لغزشی داشتند آبروی من پیش پیامبران پیشین نرود. خداوند پاسخ داد حساب آنها را خودم به عهده می گیرم که اگر لغزشی داشتند آبرویشان پیش تو نرود .

    اباعبدالله الحسین(ع) همو که جان و آبرو و خانواده خویش را برای حفظ اسلام و جامعه اسلامی فدا کرد در حدیثی، آبروی مؤمن را یکی از حریمهای پنجگانه الهی توصیف کرده و می فرماید:” لِلهِ عَزَّ و جَلَّ فی بِلَادِهِ خَمسٌ حُرَم ؛ حُرمَةٌ رَسولِ اللهِ و حُرمَةُ آلِ الرَّسولِ و حُرمَةُ کِتابِ اللهِ عَزَّ و جَلَّ و حُرمَةُ کَعبَةِ اللهِ و حُرمَةُ المُؤمِنِ ” مملکت خداوند بزرگ را پنج حریم است : حریم پیامبر (ص) و حریم آل پیامبر و حریم کتاب خدای بزرگ و حریم کعبه الهی و حریم مؤمن ”

    در روایتی پیامبر خدا محمد مصطفی(ص) رو به کعبه کرد و فرمود: “آفرین بر تو ای خانه ( خدا ) چقدر نزد خداوند بزرگی و حرمت داری! اما به خدا سوگند که مؤمن (نزد خداوند) محترم تر از توست، زیرا خداوند از تو یک چیز را حرام و محترم قرار داده است، ولی از مؤمن سه چیز را: مالش ، جانش و گمان بد او را محترم قرار داده است.

    همچنین رسول خدا (ص) فرمود: هر حسنه ای صدقه است و هر چیزی که مرد مسلمان از ثروت خود برای خود و خانواده اش انفاق کند ، برای او صدقه (نزد خدا) نوشته می شود و هر چیزی که شخص مسلمان به وسیله آن، آبروی خود را حفظ کند، برای او به خاطر حفظ کردنش، صدقه نوشته می شود.

    در احادیث بسیاری از ائمه معصوم(علیهم السلام) بر دفاع از آبروی مؤمن تأکید شده است. امام صادق (ع) می فرمایند: هر کس از شما بتواند خداوند متعال را با دستی نیالوده به خون و اموال مسلمانان و زبانی سالم از لطمه زدن به آبروی آنان دیدار کند، پس باید چنین کند. همچنین امام زین العابدین (ع) فرمود: هر که از لطمه زدن به آبروی مسلمانان خودداری کند، خداوند عز و جل روز قیامت از لغزش او درگذرد.

    مردی در حضور رسول خدا (ص) از کسی بدگویی کرد، در همان جا فرد دیگری از او دفاع کرد. حضرت فرمودند : “کسی که جلوی آبروریزی برادر مومنش را بگیرد، از آتش دوزخ در امان است” و در روایت دیگر است که فرمودند: “کسی که در غیاب برادر (مسلمان) خود از او دفاع کند، بر خداوند لازم است که او را از آتش جهنم محافظت کند”.

    در حدیثی از امام صادق(ع) چنین آمده است که فرمود: خدای بزرگ می فرماید هر که بنده مؤمنم را خوار سازد مرا به ستیز فرا خوانده است و هر که بنده مؤمنم را بزرگ دارد از خشمم در امان ماند.

    بر اساس آیات قرآن و روایات اسلامی غیبت مؤمن حرام و از گناهان کبیره به شمار می رود و در روایت آمده است که کسی که در مجلسی غیبت برادر خود را بشنود و در مقام رد آن بر آید و از او دفاع کند خداوند هزار نوع از شرور دنیا و آخرت را دور خواهد ساخت. از این روایت چنین برداشت می شود که نه تنها نهی از غیبت کردن کافی نیست بلکه بر هر فردی لازم است که از برادران دینی خود دفاع کند و در حفظ آبروی وی بکوشد و انتقادها و عیب هایی را که به برادر دینی اش وارد می شود با توجیه صحیح و خداپسندانه دفع کند و زمینه شایعه پراکنی ها و اشاعه فحشاء را از بین ببرد تا دیگر کسی جرأت نکند بدون دلیل مطلبی را به کسی نسبت دهد.

    اتهام، حسادت، افراط در شوخی و خنده، استهزاء، تجسس، عیب گویی، غیبت از عوامل آبروریزی به شمار می رود. امام صادق (ع) می فرمایند : کسی که به منظور عیب جویی و ریختن آبروی مومن و اینکه او را از نظر مردم بیندازد سخنی را نقل کند ، خداوند او را از ولایتش بیرون کرده، به سوی ولایت شیطان می فرستد ولی شیطان هم او را نمی پذیرد

    • 28.1
      • 28.1.1

        سلام.
        ممنون از طاها و بانو.
        بانو بله اشتباه اول از خودمون بود. این که انقدر اینجا احساس راحتی میکردیم که به هر کس اجازه دادیم باهامون شوخی کنن. این که فاصله ی خودمون رو با دیگراهنحفظ نکردیم. این که اصل رو بر اعتماد گذاشتیم. بابت همه ی این اشتباهات معذرت میخوام. در مورد پست هم این پست رو زدم چون خیلیها تصور میکردن که لابد یه چیزی بین ما هست که سکوت کردیم و واکنشی نشون نمیدیم. وگرنه نه من و نه ملیسا دنبال دردسر نمیگردیم.
        موفق باشید.

  29. 29
    آرتیمان says:

    به نظر من که شما چنان شوخی نکردین که باعث این مشکلات بشه من تا حالا از شما بی ادبی ندیدم خیلی عذر می خوام شاید جاش نباشه بگم ولی من یه سایت فرهنگی و به ظاهر مذهبی را دیدم که ادعای زیادی هم بین نابینایان دارن این ها توی کامنت ها هر وقت می خوان صمیمیت خودشون را نشون بدن هم دیگه را با الفاظی مثل مرتیکه صدا می زنن البته ببخشید که این کلمه را این جا نوشتم منظورم این بود من هیچ وقت واژه توهین آمیزی از هیچ کدوم از بچه ها این جا ندیدم ولی شهروز از من میشنوی این عمل زشت فقط از کسانی سر می زنه که به تو نزدیک هستن به خص وص به ملیسا اصلا هم منظورم به صحبت های اشکان و امیر و خودت نیست

  30. 30
    آرتیمان says:

    کلمه خصوص اشتباه شده راستی یه آگهی بازرگانی بدم شهروز بگو عکسم را واسه تو توضیح بدن تا منظور کامنت دو ماه پیشم را بفهمی

    • 30.1
      رهگذر says:

      اوهووووم… خخخخخخخ… این عکس یه آقای شکارچی رو نشون میده که میخواد یا بره شکار.. یا تازه از شکار برگشته… یه آقا با اسلحه… یا امامی زمون… ارادتمندیم اقای آرتیمان… بخدا من کاری نکردمااااااااااااااااا… همش تقصیر این بچا بود… خخخخخخخخخ…
      آرتیمان خان عکس چون کوچیک شده یه کم از کله تو بُرده… یعنی از دماغت به بالا رو زده برات. واااااااااای نکنه پلنگی که زدی، کله تو کَنده؟ یا خداااااااااااااااااا…

  31. 31
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! واقعا که عجب دوستانی داریم؟! دشمن همیشه در کمین است، دشمن دوست نما همیشه در کمین است، شوخی اون هم با روح و روان دختری معصوم… نمیدونم گریه کنم یا نفرین کنم یا نقشه ی شوم برای طراح این شوخی ناجوانمردانه بکشم یا … بهترین کار صبر و صبوری است تا نقشه کشان شکست بخورند!

    • 31.1

      سلام.
      از رهگذر آرتیمان و عدسی ممنونم.
      عدسی بیخیال. همون صبوری کن.
      این پست رو فقط زدم که فکر کنکننما نمیفهمین دورمون چی میگذره.
      رهگذر از توضیحت ممنون.
      آرتیمان عزیز. این مشکل به هیچ وجه به این سایت مربوط نمیشه. تنها چیزی که میشه به این سایت ربط داد اینه که یه سری افراد از محیط صمیمی و خودمونی اینجا سوء استفاده کردن و در واتساپ کارشون رو پیش بردن. به هر حال ممنون ولی مسائل سایتهای دیگه به خودشون مربوطه و ما سیاست خاص خودمون رو دنبال میکنیم و خوشحالم که میتونم با سر بلند بگم که تا حالا توی این سایت به شخصیت و آبروی هیچ کس کمترین بی احترامی تو این سایت نشده.
      حالا اون تفنگو بذارید کنار با هم حرف میزنییییم خخخ.

  32. 32
    شفیعی says:

    سلام ببخشید اگر حرفایی که میزنم کمی رک هستن!
    بیشتر از شایعه پراکنها خودتون مقصرید هم با این پست و هم دقیقا با این کامنتی که قبل از کامنت خودم ازتون دیدم که البته لحنتون کمی به تمسخر اوضاع نزدیکتر بود!
    شما همه و اخلاقیاتشون و برداشتهاشون رو نمیشناسید و هرچقدر هم صمیمی باشین باز هم توی یه دنیای مجازی دارین ارتباط میگیرین و تعامل برقرار میکنین نمیتونین صرفا با اتکا به این که خودتون منظور بدی ندارین درباره بقیه هم چنین تصمیمی بگیرین .
    هرکسی فقط و فقط خودش میدونه از ارتباطش با دیگران چه هدفی داره. شما نمیتونین بگین چون پیش یه دوست صمیمیتون با یکی دیگه صمیمی بودین نباید اون فکر کنه بینتون چیزی هست یا نیست!
    یه چیز دیگه هم هست که من خودم شدیدا بهش معتقدم و شاید شما و بقیه اصلا نپسندید به هر حال اعتقاد من هست و اونم این که: چون از دیگران و برداشتهاشون خبر نداریم بهتره توی روابطمون سعی نکنیم زیاد صمیمی بشیم و حریم رو تا حدی حفظ کنیم.. دچار سوء برداشت نشین منظورم این نیست که خدایی نکرده حریمی شکستین کلا منظورم اینه که روابطمون رو با توجه به جامعه شکل بدیم و فقط خودمون و افکارمون رو نسنجیم.
    هرچقدر ادعای روشن فکری هم داشته باشیم بازم توی جامعه ای زندگی میکنیم که صمیمیت بین دختر و پسر رو بی دلیل فرض نمیکنن و حتما دنبال یه دلیل براش میگردن و قابل قبولترین دلیل رو هم منجر به ازدواج شدن میدونن.. ضمن این که واقعا ملیسا رو درک میکنم با یه دید مثبت نگرانه هم اگه نگاه کنیم میشه گفت اونهایی که تبریک گفتن فقط خواستن توی شادی ای که اگر قراری برای شکل گرفتنش بوده سهیم باشن غیر از این هم چیزی نبوده..
    انشا الله شماها هرکدومتون هر وقت میخواین ازدواج کنین با هرکسی هم که میخواد باشه فرق نمیکنه فقط خوشبخت بشین.

  33. 33
    شفیعی says:

    ببخشین که دوتا میشه آدرس کامنت رو اشتباه دادم منظورم همونی بود که نوشته بودین نباید صمیمی شد و از این حرفا.

    • 33.1

      سلام خانم شفیعی.
      من برام جالب اینه که انقدری که من با بقیه تو این سایت شوخی کردم با ملیسا شوخی نداشتم. چرا باید همچین شایعه ای بپیچه؟ در ضمن من آخرشم نفهمیدم دقیقاً منظور شما چیه. آخرش باید دوست من برداشت خودشو داشته باشه یا نه؟ آخرش من باید برام مهم باشه که برداشت بقیه چی هست یا نه. در ضمن من اصلاً موافق نیستم که کسانی که تبریک گفتن میخواستن تو شادی ما شریک باشن. خب اگر اتفاقی بیفته من یا ملیسا بالاخره خودمون اطلاع میدیم اون وقت هر کس خواست بیاد تو شادی ما شریک باشه. چه دلیلی داره که زودتر از ما دیگران بخوان به خاطر اتفاقی که نیفتاده شادی کنن.
      در کل خیلی موافقتون نیستم. دلیلشم اینه که اگر ما نمیتونیم تو این فضا ارتباط دوستانه و صمیمانه ای با هم داشته باشیم ناشی از فقر فرهنگی هست که وجود داره و چوبش رو هم یه وقتایی اینطوری امثال ما میخورن.
      موفق باشید.

      • 33.1.1
        شفیعی says:

        من هدفم این بود که بگم شما نمیتونین نوع برداشت دوستتون از رفتار خودتون رو شکل بدین یا حتی گاهی هم تشخیصش سخت هست.. پس باید توی جامعه کمی دست به عصا بود.. من خودم یکی از اوناییم که از یه کم بیشتر دست به عصا برخورد میکنم با هیچکس مشکلی ندارم اینجوری برای خودم هم حرف درست نمیکنم.. از این مسأله هم که براتون موجب شگفتی شده هم باید تأسف خورد که چرا با این وجود و بی دلیل این قضیه گفته شده.. راجع به فقر فرهنگی که بحث زیاده و فقط دلیلش این نیست.. درباره تبریکها هم اصلا من نگفتم کار درستی بوده گفتم اگر مثبت نگاه کنید دلیلش این میتونه باشه.. با امید به این که دیگه از این اتفاقا برا کسی نیفته

  34. 34

    سلام.
    عجب داستانی!
    متأسفم
    البته فقط از شایعه پراکنی بی مورد و الکی متأسفم و معتقدم شایعات همه جا و در تمام جوامع هستند و منحصر به جامعه نابینایان تنها نمیشن و چون جامعه نابینایان کوچیکه این شایعات بیشتر مشهوده وگرنه شایعات در هر مکان و زمانی وجود دارند.
    به کسی بر نخوره ها چون اسم کسی رو نمیارم البته به کسی بر نخواهد خورد طنز ماجرا این جاست که ممکنه از جمله کسانی که بهتون تبریک گفتند همین جا شایعه پراکنی رو محکوم کرده باشند و اگر چنین اتفاقی افتاده باشه این یعنی عدم سلامتی عقلی برخی از افراد.
    می بخشید که این قدر رک و بی پرده گفتم.

  35. 35

    سلام شهروز عزیز
    با احترام به تو و سایر دوستان حرفهای امید صالحی را لایک می کنم. مثلا من اصلا نمی دونستم با این پست انفجاری کنجکاو شدم. بعد این جور آدمهای بیکار ارزش این همه جدی گرفتن را ندارند. اونا اصلا واسه همین کار این شایعه ها را پخش می کنند. ملیسا هم نباید این حرفهای بی پایه را جدی بگیره. به نظر من محروم کردن یک نفر از گوشی و اینترنت فقط به خاطر یک شایعه کمی خنده داره.
    به هر حال برای شما و تمام بچه ها آرزوی سربلندی دارم و باز هم به خاطر زحماتت در محله ممنونم.

    • 35.1

      از حسین و فرشاد تشکر میکنم.
      فرشاد عزیز. بله واقعاً ما در جامعه ای زندگی میکنیم که به خاطر یه شایعه حتی ممکنه بدتر از گرفتن گوشی و این حرفا هم رفتار با یه انسان بشه. یه کم فکر کنی میبینی که اینجا ایرانه. با همه ی فقر فرهنگی که در مورد ارتباط جوونا با هم توش وجود داره.
      حسین تو هم حرف جالبی زدی و اتفاقاً تا حدی هم درست.
      به هر حال موفق باشید.

  36. 36

    سلام حسینی.
    من امروز آخرین امتحانم بود برای همین از دیروز سایت نیومدم, امروز با خیال راحت اومدم تا ببینم چه خبر که این پست را دیدم و حسابی خستگیه امتحانات چند برابر شد.
    من بیشتر پستهای قدیمی را خوندم نه از تو و نه از ملیسای عزیز کامنتی ندیدم که بشه ازش چنین برداشتی کرد,.
    کامنت پریسیما و عمو چشمه را لایک میکنم هزار بار, و میگم که به نظر من لازمه تا اسمه بعضی از این دوستان برده بشه تا بدونیم که باید به چه کسی اعتماد کرد, من یه دخترم و وقتی به ملیسا فکر میکنم بهش حق میدم که دلخور بشه.
    خیلی خیلی زشته که ما تمام فکر و ذکرمون بشه زندگیه شخصیه مردم و براش شایعه درست کنیم, چه هدفی دارن نمیدونم,از دیگران خجالت نمیکشیم از خودمون خجالت بکشیم آخه, ما هم دختریم آخه چرا باید پشت سره یه همنوع این شایعات را درست کنیم.
    اینها را میشنوم حسابی دلسرد میشم.
    موفق باشی حسینی.

  37. 37
    ملیسا says:

    سلام. من چون خیلی سرم شلوغ بود اصلاً نمیتونستم بیام تو محله. الآن هم دیگه خیلی به سختی اومدم که همین کامنت رو بتونم بنویسم. از شهروز تشکر میکنم که این پست رو منتشر کرد. در جواب کسایی که گفتن شهروز وکیل مدافع من شده باید بگم که اصلاً اینطور نیست. شهروز قبل از نوشتن این پست با من حرف زد و نظر منو پرسید و من هم با زدن این پست موافقت کردم. واقعاً هم از این اتفاق ناراحتم و هیچ وقت هیچ وقت کسانی که باعث این اتفاق شدن رو نمیبخشم. شرایط من در خانوادم طوری هست که این مسائل میتونه برام مشکلات زیادی درست کنه و متأسفانه کسانی که این شایعات رو پخش میکنن به تنها چیزی که فکر نمیکنن آبروی طرف و خطراتی هست که ممکنه براش وجود داشته باشه. من از باعث و بانیهای این اتفاق نمیگذرم و حلالشون نمیکنم. از همه ی کسایی هم که به ما لطف کردن و همدردی کردن ممنونم. از کسانی هم که خوب شدن مادرم رو بهم تبریک گفتن تشکر میکنم. میسی، خدافسی.

    • 37.1

      سلام. از فاطمه و ملیسا ممنونم.
      فاطمه درسته. اتفاقاً تعجب من هم همینه که چرا وقتی یه دختر نابینا خودش به خوبی میدونه که اگر برای همنوع خودش این شایعات رو درست کنه چه عواقبی میتونه برای اون طرف داشته باشه باز هم این کارو انجام میده.
      ملیسا من جا داره اینجا اگر ذره ای باعث بروز این اتفاق شدم به سهم خودم ازت معذرت بخوام. امیدوارم دیگه شاهد چنین مسائلی نباشیم.
      بابت بهبودیم مادرت هم خوشحالم و امیدوارم بهبودی کامل به زودی حاصل بشه.
      موفق باشید.

  38. 38
    محمد رضا خوشی says:

    سلام شهروز
    میدونی
    داریم پیشرفت میکنیم
    میکنیم
    میکنیم
    میکنیم
    خخخ
    من حسابی کشته مرده از کسانی هستم که مثال روشن فکر و کلاس بالا هستن
    و
    و
    و

    دانشجوی فلان فلان فلان هستن
    همشهری مدیریتت من را کشته
    پسر نابینا اگر خواسته باشه حرف درست کنه سایت اینا حالیش نیست
    اصلا چکار به سایت دارن
    مثال داستان خودت
    بیرون از سایت خط گرفته شده است
    فقط بگم بچه ها به پیشرفتی که دارین ادامه بدین ما پیروزیم
    آی باریکلا
    راستی به یک نفر هم همینجا پیغام
    غیر مستقیم میگم
    امیدوارم درک کنه
    آهای دوستی که به یک سری مثاعل افتخار میکنی و حاضر به اون کار نیستی
    شهروز و خانم ملیسا را دیدی
    همین

  39. 39

    شرم آور است! آنوقت بعضی‌هایشان در مصاحبه‌ها خودشان را روشن دل معرفی می‌کنند! تاریک مغز!
    جای دارد با افشای این موضوع کسانی که آن پیام‌ها را داده بودند مجدد تماس بگیرند و عذرخواهی بکنند.

  40. 40
    عمو حسین says:

    خب دوباره درود بر همۀ شما دوستان و عزیزانم. امیدوارم از این تبادل نظرها بهرۀ لازم و کافی برده باشیم. اینکه پست زیادی به حاشیه کشیده نشد و شاهد درگیر و دعوای لفظی چندانی نبودیم خوشحالم. امید که شهروز و دختر خوبم یعنی ملیسای گرامی هرچه زودتر به آرامش لازم برسند و با جدیت و قوت بکارشون ادامه دهند. راستش بودن بویژه شهروز به کاربرها و اعضای سایت نوعی قوت قلب و اعتماد بنفس میده. من که خیلی خیلی ازش ممنونم و واقعا دوستش دارم. امیدوارم که دیگه از این اتفاقهای ناگوار براش پیش نیاد و همیشه شاد و خندان و پر انرژی باشه. و اما یه توصیه دوستانه به دوست بسیار بسیار عزیز و ارزشمندمون طاهای گرامی و نازنین دارم و اون اینکه طاها جان فکر میکنم که دیگه وقت اون رسیده که دیدگاه مون کلان و انسانی باشه تا فرقه ای و گروهی. تموم احادیث و روایات و اخباری را که ذکر کردی اشاره به اهمیت آبروی مسلمان و مؤمن داشت یعنی اگه کسی مسلمان نبود یا مؤمن نبود آیا ریختن آبرویش اشکال ندارد؟ آیا باید همچنان دیدگاهمان اینقدر کوتاه و درونگرایانه باشه و همۀ خوبیها و حسنات را فقط برای هم کیشان خود بخواهیم. نه طاهای عزیز باید همۀ انسانها و بشریت برایمان مهم باشند باید آبروی همه انسانها برایمان اهمیت داشته باشد باید همۀ انسانها اعم از مسلمان و غیر مسلمان مؤمن و غیر مؤمن را دوست داشته باشیم. بیایید که خود را اعضای یک پیکر بدانیم همانطور که سعدی بزرگ میگوید بَنی آدم اعضای یک پیکرند و نمیگوید که مسلمانان و مؤمنین اعضای یک پیکرند. طاها جان جوان خوب و فهیم ایرانی دوستت دارم. پیروز باشی مهربانیت همیشگی.

  41. 41
    زخم خورده says:

    سلام
    کامنت زیبای خواهر بزرگوارم خانم فاطمه حسینی ،و همچنین کامنت داداش گلم حسین آگاهی ،و کامنت آبجی ملیسا رو لایک میکنم
    ببخشید که با نام کاربریم دیگه سایت نمیام
    چون واقعا دیگه دوست ندارم تو این فضای مسخره باشم
    من یکی از کسانی هستم که زخم خورده از بعضی دوستان فرهیخته و بسیار محترم هستم،بی ادبی بلد نیستم،چون در ذاتم نیست
    آبرو ،آبرو هست،دختر و پسر هم نمیشناسه
    اینجا هم فضای مجازی هست،نه حقیقی
    برای بعضیها که فقط ادعای روشن فکری دارن،اما پشت پرده کارشون شده فقط حرف درست کردن برای همنوع ،دخالت در زندگی این و آن ،قضاوت الکی درمورد همنوعان ،خراب کردن وجهه همنوع،متاسفم
    من همینجا با صراحت میگم،تمامی بانوان همنوع،خواهران من،و تمامی آقایان،داداشای من هستن
    خیلی معذرت میخوام این حرف رو میزنم،خودم رو عرض میکنم،خدا ذلیل کنه کسی رو که در فضای مجازی دنبال عقده گشایی باشه،
    شهروز جان،داداشم بهت حق میدم که ناراحت باشی
    آبجی ملیسا،شما هم از حقت نگذر ،به خدا قسم منم از حقم نمیگذرم
    قبلا هم گفتم،کسایی که در فضای مجازی،ندیده و نشناخته،درموردم قضاوت الکی میکنن،و پشت سرم حرف میزنن،وجهه من رو خراب میکنند،واگذارشون میکنم به خدای مهربونم
    الهی به غضب آقام ابوالفضل دچار بشن
    ان شاالله به دردی دچار بشن،که هیچ طبیبی نتونه درمونشون کنه
    آبجی ملیسا،چوب خدا صدا نداره
    حلالشون نکنید که بهترین کار رو انجام دادید
    آقای حسینی،شما هم از حقت نگذر ،تحت هیچ شرایطی
    من نیز از حقم نمیگذرم،چون واقعا دلم شکسته
    ببخشید اگر زیاد حرف زدم
    شاد و سربلند باشید تا همیشه

  42. 42
    عمو حسین says:

    زخم خوردۀ عزیز اجازه بده چون نمیشناسمت یه شوخی باهات بکنم. ناقلا نکنه میخوای بگی بابا یه شایعه هم برای من درست کنید چرا فقط برای شهروز درست میکنید خخخخ. دوست خوبم دیگه نفرینهای پیرزنی نداشتیمااااا.

  43. 43

    سلام شهروز ای بابا من نمیدونم اونایی که شایعه پراکنی میکنن چه هدفی رو دنبال میکنن میخوان به چی برسن
    راستش من وقتی تیتر این پست رو خوندم خوشحال شدم خودم رو آماده کردم برای تبریک ولی وقتی بازش کردم واقعا ناراحت شدم
    از نظر من هم سکوت کردن و نیومدن توی سایت اشتباه هست ما نباید میدون رو برای دشمنان خالی کنیم
    بعدش هم شاید اصلا ربطی به بچه های این سایت نداشته باشه یه چیز دیگه هم میخواستم بگم درست کردن شایعه فقط بین نابیناها نیست بین کارکنان یک اداره یا هر سازمان دیگه یا بین دانشجوها و هر اجتماعی که فکرش رو بکنی این حرف و حدیثها هست
    دیگه خودتون رو ناراحت نکنید به عقیده ی من همین که این مطلب رو گذاشتی و گفتی که این موضوع صحت نداره کافیه امیدوارم که دیگه همه چی به خیر و خوشی تموم بشه موفق باشی.

دیدگاهتان را بنویسید