کوتاه ولی شنیدنی 27 اردیبهشت 1395:

در شهری توریستی در گوشه ای از دنیا درست هنگامی که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند و پولی در بساط هیچکس نیست، ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمند وارد شهر می شود.

او وارد تنها هتلی که در این شهر ساحلی است می شود، اسکناس 100 دلاری را روی پیشخوان هتل می گذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود. صاحب هتل اسکناس 100 دلاریرا برمی دارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.

قصاب اسکناس 100 دلاری را برمی دارد و با عجله سراغ دامداری می رود و بدهی خود را به او می پردازد. دامدار، اسکناس 100 دلاری را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامین کننده خوراک دام که از او برای گوسفندانش یونجه و جو خرید کرده می دهد.

یونجه فروش برای پرداخت بدهی خود، اسکناس 100 دلاری را با شتاب به شهرداری می برد و بابت عوارض ساخت و سازی که انجام داده به شهرداری می پردازد. حسابدار شهرداری اسکناس را با شتاب به هتل می آورد. زیرا شهرداری به صاحب هتل بدهکار بود

و هنگامی که چند کارمند و بازرس از پایتخت به شهرداری این شهر آمده بودند یک شب در این هتل اقامت کرده بودند. حالا دوباره هتل دار اسکناس را روی پیشخوان خود دارد. در این هنگام توریست ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل برمی گردد و اسکناس 100 دلاری خود را برمی دارد و می گوید

از اتاق ها خوشش نیامد و شهر را ترک می کند. در این پروسه هیچکس صاحب پول نشده است. ولی به هر حال همه شهروندان در این هنگام به هم بدهی ندارند همه بدهی هایشان را پرداخته و تسویه حساب کرده اند و … این است تعریف ساده اقتصاد. به همین دلیل است که می گویند انباشتن ثروت مجاز نیست آن را باید به کار بگیری تا همه چرخ های اقتصاد به گردش درآید و همه اجتماع از گردش پول بهره ببرند.

 

درباره مهرداد چشمه

سلام. من مهرداد چشمه، متولد 22 تیرماه 1343 در شهر قایم شهر در استان مازندران. بزرگ شده در شهر اراک در استان مرکزی. و سالیان درازیست که ساکن شهر کرج در استان البرز هستم. تحصیلات من در حد دیپلم، هست، که البته به خاطر برخورد با انقلاب فرهنگی در اوایل انقلاب و کمبود امکانات در اون زمان با این که سه سال متوالی در دانشگاههای دولتی و تربیت معلم قبول شدم نتونستم به تحصیلات عالی دست پیدا کنم. من کارمند شرکت آب و فاضلاب استان البرز هستم و در شغل شریف اپراتوری تلفن مشغول به خدمت میباشم. از علایق شخصی خودم، میتونم به شنیدن موسیقی ملل، دیدن یا شنیدن فیلمهای کلاسیک و ارزشمند، خوندن رمانهای فاخر دنیا، کامپیوتر و اینترنت و غیره اشاره کنم. پست الکترونیک: mr.cheshmeh@gmail.com آدرس سایت چشمه سرا: cheshmehsara.com آیدی اسکایپ: mr.cheshmeh تلفن همراه: 09121641278 تلفن محل کار: 02632224020
این نوشته در اجتماعی, داستان و حکایت ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

47 Responses to کوتاه ولی شنیدنی 27 اردیبهشت 1395:

  1. 1
    محمد ملکی says:

    سلام عمو
    زیبا بود
    ممنون

  2. 2
  3. 3
  4. 4
    رعد بارانی says:

    بی زحمت صد میلیون به من پول بده برم ی ماشین بخرم بزنم به ی ماشین دیگه بعد دوتا ماشین میرن مکانیکی و صافکاری . و اون مغازه ها میرن از فروشنده ها جنس میگیرن و همین جوری الی آخر .
    فقط مهرداد خان باید پولاشو توی بالشتش قایم نکنه و از پولش بگذره هاهاها

  5. 5
    هستی says:

    سلام ممنون از مطلب جاالبتون اما اقتصاد ما خرااااابه خرااااااب اونم تا حد المپیک

  6. 6
    مسافر says:

    سلام از مطلب جالبی که فرستادید ممنونم موفق باشید.

  7. 7
    کامبیز اسدی says:

    سلام عمو.

    حالم خرابه
    نمیتونم مثل گذشته زیاد بیام.
    کلا قبولت دارم

  8. 8
    وحید says:

    سلام عمو.
    مثل همه پست هايتان جالب و خواندني و زيبا بود.
    ممنونم از زحمتتان.
    شاد باشيد هميشه

  9. 9
    ملیسا says:

    سلام عمو،عجب شیر تو شیری بوده با این صد دلاری هاااا،میگم چه میکنه این پول لامسب خخخخ،بسیار عالی بود عمو،خدافسی

  10. 10
    مادر بزرگمهر says:

    سلام به عمو چشمه گرامی
    با بازدید یک توریست از هتل چقدر گردش مالی بوجود اومده حالا اگه در کشور ما انواع توریستهای جدید مثل اکوتوریست ( طبیعت گرد) بیاد چقدر گردش مالی زیاد میشه و مردم به زندگیشون می رسن به نظر من نکته داستان این بود که مرد ثروتمند از خارج از شهر یا کشور وارد شده بود و بدهی مردم به همدیگه تصفیه شد متشکر از شما عموچشمه مثل همیشه موضوع جالبی بود شاد باشید

  11. 11
    رهگذر says:

    پسرم ننه ما رو جون به جونمون کنن باز پولامونا جم میکنیم نمیدونم واس کی واقعاً؟ هاههاهاهاههاهاهاهاهاها… فک کنم چرخه اقتصادی کشورا ما اصفانیا زدیم پکوندیم… باور کون… بسکی جم میکونیم!!! میدونی اینجا چند نسله که ملت پول خرج نکردن؟ هاهاههاهاهاهاهاهاها… خودِ من یکیش…

  12. 12
    مریم شیبانی says:

    سلام.
    جالب بود.
    موفق باشید

  13. 13
    احمد عبد الله پور says:

    سلاااام سلاااااام و دروود دروود درودی به تعم شربت سکنجبین تقدیم به عمو چشمه ی عزیز و دوست داشتنی خودم وای عجب داستانی عجب بدهی تو بدهیی شدا میگما این شد مصداق از جیبش در آورد دوباره به جیب خودش برگشت کلاً پر از معنا و محتوا بودا من که خعلی خععععلی خوشم آمد
    زندگیتان مث شربت سکنجبین خنک تگری و شیرین بادا
    در پناه حق بدرود و خدا نگه دار

    • 13.1

      سلام احمد جان.
      یاد مادربزرگ مرحومم افتادم که بعد از ظهر های گرم تابستون شربت سکنجبین درست میکرد و خیار رنده شده توش میریخت و با یخ بهمون میداد و ما هم جیگری خنک میکردیم، یادش به خیر.
      این بابا هتل داره تنها کسی بود که یه درآمد صد دلاری از دستش رفت و فقط بدهیهاش رو صاف کرد.
      تشکر از حضورت.

  14. 14

    سلااااام سلااام بر عمو چشمه عزیز. خیلی خیلی جالبناک بود. خوندم حیفم اومد کامنت ندم

  15. 15
    قنبر says:

    درود
    خوب داستان بسیار مفیدی بود .در این داستان مطالب ارزشمند زیادی بود که با توجه به نظام پولی و تغییر نگرش مردم ما به مطالب عمیق آن توجهی نمی شود .نیاز به تلاش و کار در حوزه وسیعی است .به این نظام مالی در واقع نظام مالی اعتباری می گویند .در واقع در این داستان پول به خودی خود نقش در تسویه بدهی نداشته است .اما علی رغم این مسئله ما همه با نگاهی جامع به نقش پول می نگریم .بله در واقع در این نظام تمامی عوامل بسته به اعتبار و کار افراد است و هر کس بنا به جایگاه خودش و کار و تلاشش دارای اعتبار است و بسته به اعتبار خودش از آسایش زندگی برخوردار میشود .. شکل جامع اعتبار در نظام انگلستان فعلی است ولی اگر به گذشته ایران بنگریم در آن زمانی که پول رایج نبود مردم در واقع همین نوع نگرش را داشتند .مثلا بچه کوچک می خواست چیزی از مغازه بخرد معمولا در منطقه ما یک کاسه گندم با خودش می برد و جنس مورد نظر خودش را اخذ می کرد .یا معمولا امورات خودشانرا سالانه محاسبه می کردند مثلا می گفتن بیا فلان چیز را بر و احتیاجاتت را ببر و در هنگام درو گندم بیا تسویه کن یعنی به صورتخلاصه درو گندمی می گفتند .در آن زمان هر کس به اندازه اعتبارش و محصولی که داشت خرج می کرد و اختلاس هم بود اما نه به این وسعتی که با رواج پول هست .بله دوستان در واقع ما با نگرشی که به پول داریم یک عده زرنگ از سادگی عده دیگر زندگی پر زرق و برقی برای خودشان فراهم نموده اند .

  16. 16
    قنبر says:

    درود مجدد
    من در سال 1390 با کلی درگیری توانستم یک کارت اعتباری بگیرم به مبلغ 5000000 تومان که مزایای این کارت اینگونه بود که اگر در مدت یک ماه این مبلغ را برمی گرداندی می توانستی دوباره این مبلغ را یکجا از حساب بکشی تا یک ماه بعد و همینطور ماهانه واریز و برداشت می داشتی که در این عملیات که یکساله بود هیچ سودی به این مبلغ تعلق نمی گرفت ؟واقعا وقتی نگاه می کنی می بینی عملیات اقتصادی داریم اما به دلایل مختلف از رواج آن خودداری می کنند .ابتدا بانک عامل التماس می کرد ولی بعدا به دلیل اختلاس که نمی دانم چطور بود این عملیات در استان ما متوقف شد .راستش مزایای دیگکر آن این بود که بصورت ماهانه قسط بندی هم می شد این وام و سود بیست درصد داشت و با تسویه آن در هر زمان سود آن نیز بصورت چشمگیر کاهش می یافت .
    واقعا وضعیت اقتصاد ما به دلایل مناسبات سیاسی در هم و بر هم است و ساحل آرامی ندارد و از اصول اجتماعی و دینی خیلی فاصله گرفته ایم .
    من مطلب جالب یافتم و دیدگاه گذاشتم .برادر عزیز موفق باشید .

    • 16.1

      سلام مجدد.
      این دقیقا همون روش صحیح اقتصاد اعتماد به مشتری و دلگرم شدن مشتری برای خرید و رفع نیاز خود و خانوادهش هست که در همین بغل گوش ما یعنی کشور ترکیه مرسوم و متداوله.
      من شک ندارم که سودجویانی در این مملکت ما هستن که با نفوذ فراوان جلوی اینجور عملیات سالم اقتصادی را میگیرند تا خودشان از طرق دیگر فایده های کلان ببرند.
      بازم تشکر از قنبر عزیز.

  17. 17
  18. 18
    گوشه نشین says:

    سلام بر چشمه جوشان محله بسیار خوب بود به قول فلسفه دانها خیال محال محال نیست موفق باشید دوست من …

  19. 19
    لِنا says:

    سلام عمو.عمو تازه اومدم ی ذره ذهنمو درگیر کنم ببینم ازینا چی چی میفمم.اولش گفتم یا خدا ریاضیه برو بیرون تو سر درنمیاری بابااااا خخخ بعد تا تهش خوندم دیدم نه حقیقت همینه دیگه.هیچ چیزی در رکود رشد نمیکنه.مرسی از انتشار این پست ارزشمند.شاد باشید.

  20. 20
    محمد رضا خوشی says:

    سلام
    واقا قشنگ بود
    های های

  21. 21

    عجب! جالب و واقعا شنیدنی بود.
    موفق باشید.

  22. 22
    رضا بخشی لاکتاسرائی says:

    سلام، خیلی بود. عالی بود. لذت بردم. عجب نکته آموزنده جالبی داشت!

  23. 23
    سعید says:

    درود عمو جون منظورت اینکه پولا رو از داخل متکا بیرون بیاریم خرجشون کنیم مسئولیتش با خودت.

    • 23.1
      رعد بارانی says:

      وقتی بچه بودم توی تلوزیون لحاف و تشک پیرزنی مرحومو نشون میداد که پر از اسکناس بود . البته اسکناسهای بیشترشون باطل شده بود . چون مال سالیان قبل بود . در عالم بچگی از دست اون پیرزن طماع کلی حرص خوردم که نه خودش استفاده کرده و نه دیگه به درد بازماندگان میخوره خخخ
      سعید و چشمه آدرس میدم که اگه خواستید بالش و لحافو تشکو بندازید دور ،کجا بندازید خخخ امیدوارم شما سکه قایم کرده باشید هاهاها

    • 23.2

      سلام بر سعید و رعد بزرگ.
      منظورم این بود که شما هر دو باقی پولارو از زیر سرامیک کف پذیرایی و زیر فرش اتاق خواب و از توی لوله دودکش آب گرمکن هم بکشید بیرون و بدید به دست باد فنا خخخ.
      ممنونم که اینجایید.

دیدگاهتان را بنویسید