هفتادمین مقالۀ ارائه شده در همایش جامعۀ بینا شهروند نابینا، راه کارهایی در جهت ارتقا فضای معماری برای نابینایان بر مبنای ادراک نابینا

 

مشتاقان گرامی به مقالۀ 70 از این سری مقالات رسیدیم.

این مقاله میتواند به سؤالهای افراد بینا در خصوص چگونگی درک نابینایان از محیط پاسخ دهد که امیدوارم برایشان مفید باشد و تا حدودی حس کنجکاویشان را ارضا کند.

هرچند که واقعا نمیتوان جوابی قاطع و قطعی به این پرسشها داد.

علاقهمندان به دانلود مقاله را از

اینجا

دانلود کنند.

و علاقهمندان به مطالعۀ مستقیم همینجا با هم مطالعه میکنیم.

 

راه کارهایی در جهت ارتقا فضای معماری برای نابینایان بر مبنای ادراک نابینا

 

 

الهام محسن پور[1]

دکتر داود رضائی[2]

دکتر مریم کلامی[3]

دکتر محمد مرادی[4]

چکیده:

معماری هنری بصری است که از طریق حس بینایی با مخاطبان خود ارتباط برقرار می­کند. اما سوال اینجا است که این هنر چگونه توسط نابینا درک می­شود؟ و یا آیا با بهره گیری از حواس غیر بصری می­توان فضا ی معماری را احساس کرد؟ و حواس غیر بصری در سطوح کاربردی ازجمله فضاهای معماری برای افراد نابینا چگونه عمل می­کنند؟

در واقع نابینایان به عنوان دسته‌ای از معلولین حسی، در ادراک فضاهای اطرافشان بیش از دیگران با مشکل روبرو می­باشند چرا که آنان فاقد ابزار اصلی درک فضا و معماری هستند. آن­ها بيشتر از حواس خود و کلیشه­های ذهنی براي درک محيط پيرامون استفاده مي­کنند. در این تحقیق که بر مبنای مطالعات کتابخانه­ای و میدانی، شامل مصاحبه حضوری با مسئولین و نیز گروهی از نابینایان و تهیه پرسشنامه، به بررسی مشکلات نابینایان هنگام حضور در فضا پرداخته شده و با هدف چگونه ارتباط برقرار کردن نابینا با محیط و پرداختن به ادراك فرد نابينا و چگونگي ارتباط وي با پيرامون است. رسيدن به طراحي فضای درخور نابينایان و ارائه‌ي الگو و طرحي صحيح از فضاي مناسب با ادراك او است كه دستيابي به اين هدف، بدون آگاهي و شناخت بهره‌بردار كه همان فرد نابينا است، به‌راستي ميسر نمي‌شود.

این مقاله در نظر دارد با نحوه تحرک و ادراک نابینا ازفضا، راهکارهایی را در جهت طراحی مناسب برای این دسته از افراد ارائه دهد که چارچوبی برای آگاهی طراحان نسبت به چگونگی ادراک فضای معماری بر نابینایان و یا کم بینایان باشد.

 

 

واژه‌هاي كليدي

معماری، نابینایان، ادراک محیط.

 

مقدمه

با پذیرش این حقیقت که بینایی بر کلیه حواس تاثیر به سزایی دارد، بایستی سهم بینایی را در درک فضا حذف کنیم و این بار با در نظر گرفتن چهار حواس دیگر، فضایی را طراحی کنیم که برای درک آن نیاز به حس بینایی نباشد. برای آفرینش چنین معماریی که با کیفیت های غیر بصری قابل درک است، شناخت نابینا و عالم نابینایی میتواند راه­گشای ما درچگونگی این امر باشد.

در این تحقیق سعی ما بر این است تا یا تحلیل و بررسی درست از نابینا و حواس آن­ها و آنچه باید در مورد طراحی فضا بدانیم، مشکلات و نیازهای آن­ها را شناسایی کرده و در نهایت راهکارهای مناسب جهت رفع نیازها و مشکلات حضور این افراد در فضا ارائه دهیم و نشان دهیم که درک فضا چگونه از طریق حواسی غیر از بینایی میسر می­شود. بنابراین تحقیق حاضر درپی پاسخگویی به سوال کلیدی زیر است:

نحوه درک محیط بدون قوه بینایی چگونه است؟

روش تحقیق بر اساس مطالعات کتابخانه ای و براساس مصاحبه حضوری با گروهی از نابینایان درخصوص کاربرد حواس در درک معماری می باشد.

 

1-  دنیای نابینایی چیست؟

هلن کلر در کتاب خود به نام دنیایی که در آن زندگی می­کنم، می­گوید((ممکن است آفتاب من مانند خورشید شما درخشندگی نداشته باشد، رنگ­هایی که دنیای مرا زینت می دهند، آبی آسمانی و سبزی چمن برای من با آنچه به نظر شما می رسد، کاملاً تطبیق نکند، ولی در نظر من هریک از آن ها دارای جلوه مخصوص و کاملاً مشخصی هستند من به خوبی درک می کنم که رنگ ارغوانی با قرمز یکی نیست، زیرا انگور و پرتقال دارای بوی یکسانی نیستند. من به خوبی حدس میزنم که عده ای از گیاهان در موقع پژمرده شدن تغییر می نمایند زیرا بوی آنها نیز در همین هنگام با وقت طراوت تفاوت زیادی پیدا کرده است. در نظر من لطافت یک گل مانند طعم سیبی است که تازه از درخت چیده اند. از این طرز مقایسه همواره برای رشد قوه تجسم رنگ ها استفاده می نمایم. رنگ ها برای من مفهوم خاص خود را دارند و با احساسات و افکاری که اشیا خارجی در من تولید می کنند، آنها را درک می نمایم. بدون رنگ دنیای من تاریک و خشک خواهد گردید(شفیعی اردستانی،1383).

بنابراین نابینایی، ناتوانی و درماندگی نیست، بلکه یک محدودیت است ( طاهری عراقی،1368،ص9). شخصی که از داشتن نعمت حس بصری محروم است، نمی تواند درک کاملی از جهان بیرون داشته باشد و یا حداکثر تصویر بسیار مبهمی از دنیای اطراف خود دارد، زیرا که اطلاعات به مرکز بینایی مغز شخص نرسیده و در نتیجه تجزیه و تحلیلی صورت نمی گیرد. بنابراین می توان نابینایی را، نرسیدن هیچگونه تصویر، به مرکز بینایی مغز تعریف کرد(باستانی،دانش پناه،1371).

 

2-  چگونگی فهم و ادراک نابینا از محیط

همه اطلاعاتی که انسان نسبت به هریک از اتفاقات، پدیده ها، اجسام و یا کلیه موجودات به دست آورده، از سه مرحله پدیده ادراک حسی عبور کرده است که این سه مرحله عبارتند از:

دریافت اطلاعات به صورت خام، توسط گیرنده های حسی ( احساس)

تعبیر و تفسیر اطلاعات دریافت شده ( ادراک )

مقایسه ادراک با پدیده های ثبت شده در مغز و ثبت نهایی پدیده ( شناخت) (باستانی،دانش پناه،1377).

حواس پنجگانه عامل بسیار مهمی در برقراری ارتباط انسان با محیط پیرامون هستند و درک نسبتا کاملی را برای او به وجود می­آورند. اهمیت این حواس زمانی آشکار می­شود که انسان بنا به دلایلی از داشتن یکی از این حواس همچون بینایی محروم باشد .

با وجود اینکه فقدان حس بینایی، عرصه را بر نابینا تنگ کرده و مشکلات فراوانی را در بردارد، ولی واقعیت آن است که بشر موجودی است، ذاتاً توانمند که با تفکر و پشتکار، تواناییها و استعدادهای خود را کشف می­کند و با خلاقیت و سازگاری، شرایط نامطلوب و پیش بینی نشده را برخود هموار سازد. بنابر این فقدان یک یا چند حس از حواس متعددی که انسان دارد، نمی تواند باعث انزوا و ناتوانی او گردد. از جمله این حواس که در حقیقت کار تبادل پیام و اطلاعات را انجام می­دهد می توانیم به حواسی چون بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی، چشایی، حس تعادل و توازن، حس جاذبه زمین و… اشاره کنیم. نکته جالب آن است که این حواس با وجود تفاوت های زیادی که از نظر کیفیت انتقال و حس پیام دارند، ولی در بسیاری از مواقع در برابر یک (موضوع خاص) در انتها، مغز پیام یکسانی را تجزیه و تحلیل می کند. مثلاً وجود یک فرد در اتاق با دیدن یکباره درک میگردد و این دلیل نمی­شود که بدون حس بصری پی به وجود او نبریم. صدای تنفس، بوی خاص هر انسان، حس از طریق لامسه و… همه و همه می توانند ما را به هدف نهایی که (( درک وجود انسان در اتاق )) است برسانند ولی با کیفیت­های متفاوت، پس در حقیقت این تفکر و روح آدمی است که تجزیه و تحلیل نهایی را انجام می­دهد( عظیمی،1368،ص70و71). درآخر می­توان اینگونه بیان نمود که ادراک فضا درمعماری را نمی­توان یک فرآیند صرفاً بینایی تلقی کرد.

2-1-  حواس نابینا و طرح واره­های ذهنی

طرح واره عبارت است از ويژگي هاي در هم آميخته­اي که انسان به يک عنصر و يا مفهوم مربوط مي­سازد. با استفاده از طرح واره ها، انسان به صورت ذهني دانش خود از جهان را سازمان مي دهد (حسینی،1384،ص105). اين طرح واره ها عبارتند از:

1- طرح واره هاي حسي لامسه اي:

اکتشافات لمسي به عنوان يک جايگزين مناسب در فقدان ديد براي نابينايان ايفاي نقش مي کند، هر چند که در پردازش هاي لامسه اي، نابينا به زمان بيشتري نيازمند است. کاربرد حس لامسه به وفور در داده هاي جمع آوري شده مشاهده مي شود؛ مانند لمس آب دريا، لمس سنگ هاي کنار دريا و مقايسه آن با هم که نشانگر وجود طرح واره هاي لمسي در آنان مي باشند. مي توان به جرأت ادعا کرد که نابينايان در مقايسه با بينايان از حس لامسه قوي تري برخوردارند.

شخص نابینا توسط دست­ها وپاها، محیط اطراف خود را شناسایی می­کند، او با لمس دیوار می­تواند به موازات آن حرکت کند و تاپایان مسیر وبا وجود یک یا چند مانع را در سر راه خود دریابد. فرد نابینا، از طریق حس لامسه، خصوصا از طریق کف پا وکف دست می­تواند پیامهای مختلفی را به طور مداوم از محیط کسب کند. این حس اصلی­ترین عامل شناخت از احجام و فرم­ها و بافت­های مختلف برای آنها محسوب می­شود که باید در طراحی به این مسئله توجه و اهمیت بالایی داده شود.

2- طرح واره هاي حسي شنيداري

مهارت هايي هستند که افراد نابينا با استفاده از حس شنيداري خود در طول زندگي کسب مي کنند و از حس شنوايي جهت ايجاد اين گونه طرح واره بهره مي برند. در بررسي داده ها به طرح واره هاي شنيداري از دريا بر مي خوريم که عبارتند از: صداي موج ها و صداي حرکت قايق در آب. نابينا با ساختن طرح واره شنيداري، اقدام به برقراري ارتباط شناختي و عاطفي با جهان اطراف خود مي نمايند. در اين نوع طرح واره دريا با صداي موج و صداي حرکت قايق در آب براي نابينا مفهوم پيدا مي کند.

 

3- طرح واره هاي حسي چشايي

برخي از نابينايان توصيف و شناخت خود از دريا را با استفاده از طرح واره هاي حسي چشايي ايجاد کرده اند. توصيفاتي چون آب شور، آب بيش از حد شور و آب خيلي شور مبين وجود اين نوع طرح واره ها است. هنگام توصيف اشيا و پديده ها، نابينايان جزييات بسيار زيادي را به توصيفشان مي افزايند که اين جزييات، کيفيات فرعي ناميده مي شوند (اکنُور و سِيمور، 1378، ص15) در طرح واره هاي ارائه شده کيفيات فرعي بسيار قوي بوده است. شوري آب دريا توسط نابينا به شيوه اي دقيق توصيف شده است.

براي يک فرد بينا شور بودن شور است و شايد يک فرد بينا با اين دقت به جزييات شوري توجهي نداشته باشد
نکته قابل توجه ديگري که در تجزيه و تحليل داده ها مي توان به آن پرداخت بعضي از واژه هاي ديداري است که نابينايان مادر زاد هيچ درکي از آن ها ندارند، اما در گفته هايشان به کار مي برند. مثلاً کاربرد واژه هايي همچون براق، زرد و سفيد براي نابينا هيچ حسي ندارد، مگر حفظ شخصيت اجتماعي آنان. نابينايان براي اين که نسبت به فرد بيناي مقابل خود احساس يکساني را از لحاظ منزلت اجتماعي کسب کنند، به لفظ گرايي و تقليد از گفتار بينايان تمايل پيدا مي کنند (شريفي درآمدي، 1378).

4- طرح واره هاي حسي بویایی

امروزه کمتر از بو به عنوان ویژگی خاص در فضا استفاده می­شود ولی در معماری گذشته ما، خواسته یا ناخواسته استفاده از این عامل وجود داشته است. استفاده از کاه گل و بوی خاص در هنگام بارندگی یکی از مشخصه های بارز محله های قدیم نسبت به ساختمان­های جدید است. بو یکی از ابتدایی ترین و اساسی­ترین روش­های ارتباطی است. بو نسبت به بینایی و صدا محفوظات عمیق­تری را انتقال می­دهد(هال،1384،ص54). درواقع نابینایان نیز با استفاده از این حس می توانند اخبار لازم را از محیط دریافت کنند. بوی آب و گیاه، بوی دود و آتش، بوی غذا و…. هریک محرکی برای عکس العمل های بعدی فرد می باشد.

شاید حس بویایی را نتوان به سمت خاص هدایت داد مگر ازطریق حرکت از یک مکان دیگر، اما اگر پارک بزرگی در نقطه ای از شهر با گیاهان فوق­العاده پوشیده شده باشد، بوی خوش آنها حس بویایی را جهت ادراک نزدیک شدن به فضای پارک تحریک می­کند.

3- معماری در ارتباط با حواس و طرحواره­های نابینا

فضا همیشه وجود مارااحاطه کرده است. ما درون حجم فضا حرکت می­کنیم، فرم­ها و اشیا را میبینیم، صداها را می­شنویم، نسیم را حس می­کنیم و عطر شکوفه­های باغ گل را می­بوییم(چینک،1378،ص108).

هیچ گاه نمیتوانیم آگاهی کاملی از جهان داشته باشیم، مگر تنها از طریق برخورد نیروهای فیزیکی برگیرنده حواسمان. پس بشر را می­توان به عنوان موجودی در نظر گرفت که دارای جنبه های بصری، حرکتی است که ممکن است توسط محیط اطرافش مهار شده و یا تقویت گردد(هال، 1384، ص 84).

نابینا در برخورد با یک فضای جدید و ناآشنا شروع به ساخت تصویری ذهنی و نقشه گونه ای از مسیرها و جانمایی ریز فضاها میکنند که مسلماً هرچه این روابط راحت تر و شفاف تر باشند، احساس رضایت آ نها از آن فضا بیشتر است نکته مهم در این باب عدم درک نابینایان مادرزاد از اصطلاحات مرتبط با دیدن و برای نابینایان غیر مادرزاد نیز بسیاری از اصطلاحات معماری مانند دید و منظر و یا عمق میافت است اما این به معنای عدم درک یک نابینا از ویژگی­های کیفی یک فضا نیست بلکه نابینایان با کمک گرفتن از سایر حواس خود این ویژگیها را نیز در فضا درک میکند.

 

براساس مصاحبه با افراد نابینای مرکز شهید بهشتی اصفهان در خصوص کاربرد حواس در تعیین مسیریابی در محیط صورت گرفت، نتایج زیر حاصل شد که در جدول 2 آمده است. که در این مصاحبه به این نتیجه رسیده، که ­نابینایان با حس­شنوایی خویش بیشتر از دیگر حواس،محیط را شناسایی می­کنند.بر این اساس سعی نموده تا درطراحی علایم تصویری در محیط به صوتی و یا پژواک تبدیل گردند.

 

جدول 2: مصاحبه با افراد نابینا مرکز آموزشی شهید بهشتی اصفهان

منبع:نگارندگان

سوالات نتایج حاصل از مصاحبه
چه عواملی در فضا، جهت یابی را برای شما آسان­تر می کند؟ عواملی که مانع صوت باشند یا به عبارتی صدا را میگیرند ( دیوار ) و یا به عکس تولید صوت می کنند. ( مسیر آب )
برای یافتن مسیر خود ازچه حواسی کمک میگیرید؟ بیشتر از حس شنوایی
آیا ایجاد سایه روشن در فضای داخلی یا بیرونی یک ساختمان، در جهت­یابی شما مؤثر است؟

از چه طریق آن را احساس می کنید؟

اکثر افراد نابینا، سایه و روشن را از طریق حس لامسه خود، درک می کنند. به این صورت که هر کجا نور آفتاب سبب گرمی پوست بدن این افراد شود، آنها را حس کرده و زمانی که این حس را ندارند، و وجود سایه را درک می کنیم.

 

آیا گیاهان در انتخاب مسیر،مؤثر هستند؟ چگونه؟ به وسیله حس بویایی، به گونه ای که گلهای معطر این حس را تحریک می­کند.
در چه مکانی احساس آسایش و امنیت میکنید؟ مکان های سرسبز،همراه با صدای آب و نغمه پرندگان
آیا تغییر کف فرش ها در انتخاب و تشخیص جهت و مکان تأثیر دارد؟ اکثر افراد نابینا به هنگام راه رفتن در یک مسیر، با استفاده از حس لامسه، نوع کف فرش و تغییر کف فرش ها را احساس می کنیم.
چه طور متوجه روشنایی و تاریکی

فضاي میشوید؟

با توجه به گفته اطرافیان
تعبیر حسی شما نسبت به ارتفاع چیست؟ از طریق صوت، فشار هوا و نسیمی که به آنها می خورد، ارتفاع را احساس کرده و با توجه به صداهایی که می شنوند، میزان ارتفاع را تشخیص می دهیم.

 

 

حواس پنجگانه عامل بسیار مهمی در برقراری ارتباط انسان با محیط پیرامون هستند و درک نسبتا کاملی را برای او به وجود می­آورند. اهمیت این حواس زمانی آشکار میشود که انسان بنا به دلایلی از داشتن یکی از این حواس همچون بینایی محروم باشد.

نابینا به گونه خاص خود و از ابزارهای حسی خود یاری می­گیرد و ادراکی متفاوت از بینا پیدا می­کند که اصل تفاوت آن نیز در همان روش و ابزار ادراک اوست.اطلاعات و محفوظات نابینا از فضای اطراف بر اساس ادراک حسی غیر بینایی و برای افراد بینا براساس حس غالب یعنی بینایی و مقدار اندکی از سایر حواس است(دی .کی.چینگ،1368،ص247).

ارتباط غیر بصری با فضا نیازمند توجه به سایر حواس به غیر از بینایی است و پیامهای فضا مانند مکث، حرکت، فرم و یا شکل فضا باید به گونه ای طراحی شوند که قابل درک در حیطه حواس غیر بصری باشند.

 

جدول3:ابزار درک نابینا ازفضا

منبع:نیکوفرد

حواس کاربرد این ابزار دردرک فضابرای نابینا
حس شنوایی 1-تشخیص جهت وفاصله منبع صوتی- 2- ساکن یا متحرک بودن منبع صوتی-  3- اندازه فضا و خالی وپربودن فضا
حس لامسه 1-تشخیص بافت ومصالح، 2-تشخیص کیفیت فضا شامل گرما وفشار.
حس بویایی 1-امکان شناسایی محیط وفضای اطراف، 2- تشخیص موقعیت در یک فضا وجهت دهی وتعیین مسیر
تحرک­و جهت یابی 1-تشخیص مفهوم فاصله بامدت زمان قدم زدن، 2- سازگاری فرد نابینا با محیط

 

 

4- درک مکان (فضا) و شکل برای نابینایان

در كتاب فرم، فضا، نظم مي‌خوانيم: )فضا هميشه وجود ما را احاطه کرده است. درون حجم فضا، ما حركت مي‌كنيم، فرم‌ها و اشياء را مي‌بينيم، صداها را مي‌شنويم، نسيم را حس مي‌كنيم و عطر شكوفه‌هاي باغ گل را مي‌بوييم.((چيكينگ فرانسيس ، 1373).

از تعريف يادشده درك مي‌شود كه فضا قابليت‌هايي دارد كه در اختيار بهره‌بردار بالقوه قرار مي‌گیرد. جان لنگ (1987) مي‌گويد: «تمام قابليت‌هاي محيط توسط مردم ادراك نشده و از تمام قابليت‌هاي درك‌شده نيز استفاده نمي‌شود؛ پس برقراري ارتباط با فضا، تنها محدود به ديدن و استفاده از قوه‌ي بينايي نيست و محيط، پتانسيل‌هايي بيشتر براي ارائه به بهره‌بردار دارد. در نتيجه، عنوان كردن اين موضوع كه درك فضا براي نابينايان غير ممكن است تفكر ساده‌انديشانه است. بنا بر گفته‌ي محققين به نظر مي‌رسد افراد نابينا در درك مفاهيم مربوط به فضا تأخير دارند. هلر  (1895) و استینبرگ  (1920) توافق دارند که حس تماس، تنها حس اصلی درک مکان یا درک شکل افرادی است که نابینا متولد شده‌اند.

هلر می‌گوید: «دو نوع درک تماسی به‌وسیله‌ي دست وجود دارد: اول، تماس احاطه‌کننده که به‌وسیله‌ي آن می‌توان اشیاء کوچک را با یک دست یا دو دست مشاهده کرد. وی این نوع تماس را «تماس ترکیبی» یا «تماس کامل» نامیده است؛ زيرا در یک مرحله و تا حدودی در یک زمان، شکل یک شیء درک می‌شود. مثلاً کودکان در مشاهده‌ي یک سیب، میوه را در دست‌های خود گرفته و متوجه شکل آن می‌شوند. این تماس احاطه‌کننده نه تنها درباره‌ي اشیاء کوچک‌تر استفاده می‌شود، بلکه اشیاء بزرگ‌تر را نیز تنها قسمت‌هایی از آنها که در معرض مشاهده نزدیک‌تر باشند می‌توان به‌وسیله‌ي تماس مشاهده كرد.  دوم، تماسي که برای درک اشیاء بزرگ به‌کار برده می‌شود از حیطه‌ي محدود یک دست یا دو دست خارج است؛ مانند مشاهده‌ي یک صندلی یا یک میز که در اینجا حرکت دست‌ها شکل شیء را دنبال می‌کنند و اگر آن شیء بسیار بزرگ باشد، ممکن است تمام بدن فعالانه در این کار شرکت كند. این روش را «تماس تجزیه‌ای» یا «تحلیلی» مي‌نامند. برای اینکه قسمت‌های شیء به‌طور متوالی مشاهده و درک شود. با وجود این، توالی احساس نمی‌تواند جدا از هم انجام شود و باید یک «ایده و تصویر تماسی» واحد را نتیجه دهد. بدون این‌گونه وحدت، افراد نابینا، مفهومي کارآمد از اشیاء بزرگ یا از محیط خود را نخواهند داشت (حسيني و تفضلي‌مقدم، 1380).

 

4-1- عوامل مؤثر در درک مکان(فضا)

1- رنگ

رنگ كيفيتي بصري است كه در افراد عادي تنها از طريق چشم و اعصاب بينايي و مغز درك مي‌شود؛ ولي در موارد بسيار استثنايي، ديده شده كه افرادي از طريق لامسه، رنگ‌ها را درك مي‌كنند. در ميان نابينايان اوليه، رنگ، مفهومي روان‌شناختي و ادراكي دارد و كاملاً فردي بوده، خاص هريك از آنان است؛ اما آنچه در اين طراحي در نظر داريم، توجه به رنگ‌هايي است كه نيمه‌بينايان راحت‌تر آن‌ها را مي‌بينند كه عبارت است از:

  1. استفاده از رنگ‌هاي سبز، آبي و قرمز روي زمينه‌هاي سياه و سفيد؛
  2. استفاده از رنگ‌ها و زمينه‌هاي متضاد آن‌ها با يكديگر (مانند سياه روي سفيد).

رنگ اگر به‌جا به‌كار گرفته شود، عاملي بسيار مهم در نشانه‌يابي و فضايابي براي نيمه‌بينايان باشد.

تشخیص رنگ‌ها به‌وسیله‌ي حس شنوایی که شکلی ازتحریک یک احساس است، نقشي مهم در زندگی تصوری بسیاری از اشخاص که بینایی خود را در دوران کودکی یا بعد از آن از دست داده‌اند، ایفا می‌کند. در این پدیده، احساس‌های رنگ کاملاً به احساس‌های شنوایی نزدیک و متصل است و ممکن است به‌طور منظم در پاسخ به انگیزش‌های شنوایی مشخصی ظاهر شوند. این احساس‌های ثانویه از رنگ را «ظهور درخشانی‌ها» یا «وهم‌های واضح و روشن» نامیده‌اند. ظهور درخشانی‌ها ممکن است با تجارب و تصورات گوناگونی همراه باشد.

 

2- ثقل

اين عنصر نامرئي است؛ ولي وجودش در احساس و ادراك فضا بسيار مهم است. فضايي در ارتفاع، فضايي در زيرزمين، چپ و راست، متعادل و غيرمتعادل‌بودن از لحاظ ارتفاعي توسط اين احساس از فضا به دست مي‌آيد. فردي كه بر روي زمين و در سطح بدون ارتفاع حركت مي‌كند فضاسازي كاملاً متفاوتي با حالتي دارد كه توسط پله يا هر عنصر ديگر به طبقه‌ي بالا يا پايين مي‌رود. (شفيعي، 1383).افرادي كه در مصاحبه حضور داشتند، تعداد زيادي طبقه‌ي همكف و بدون ارتفاع را با امنيتي بيشتر مي‌دانستند، اما بر نبود طبقه در مجموعه‌هاي ساختماني تأكيد نمي‌كردند و ايجاد طبقه را در تفكيك عملكردها لازم مي‌دانستند .

3- صفحه (سطح)

صفحه يا سطح از عناصري مهم است كه حتماً در فضاي معماري وجود دارد. صفحه به‌صورت عمودي يا افقي در فضا نمايان مي‌شود. در تصور اول، صفحه از عناصر بصري در معماري محسوب مي‌شود،  اما با نگرشي ديگر اين عنصر مي‌تواند به عامل فضاساز غيربصري تبديل شود. سطوح سقف، كف و ديوار عناصري است كه در فضاي معماري بسيار كاربرد دارند.

 

مطابق با بررسی­های انجام شده در مورد ویژگی و حواس نابینایان نتایج زیر حاصل می­شود که بر اساس آن­ در جدول شماره 4راهکارهایی جهت طراحی فضا ارائه می­دهیم.

1-  طراحی فضا به گونه ای باشد که فرد بدون استفاده از حس بینایی قادر به تشخیص فضا، درک فضا، جهت یابی و نشانه یابی باشد.

2-  در طراحی فضایی که باید بدون حس بینایی درک شود توجه به عوامل روحیه و طرحواره های حسی، برای درک بهتر فضایی اهمیت دارد.

3-  نوع مسیر، اختلاف سطح، حضور عناصر مانند فواره آب و… باید طبق نظمی پیش بینی شده و هدفمند باشد.

4-  مقیاس انسانی وسایل و فضا، طراحی خوانا و روشن فضاها، توجه به هندسه وسادگی فرم در طراحی از دیگر راهکارهای افزایش کیفیت فضایی می­باشد.

5-  طراحی فضا باید بر اصل (تکیه بر توانمندیهای یک فرد نابینا)شکل گرفته و کم تواناییها را جبران کند.

6- وسيع‌بودن فضا: در يك فضاي تنگ و بسته با سقف‌هاي كوتاه، فرد احساس دلتنگي مي‌كند.

7-خورشيد: براي افراد نيمه‌بينا، نور خورشيد و براي افراد نابينا حرارت ناشي از تابش آن بر پوست بدن، احساسي مطلوب به فرد مي‌دهد؛ بنابراين مي‌توان با راهبردهايي از اين عامل بهره گرفت. مثلاً طراحي گشودگي‌هايي در بدنه‌ها و سقف، چه براي فضاهاي حركتي و چه براي فضاهاي مكث ضرورت دارد.

8- چمن‌ها و گل‌ها: بوی چمن‌ها و گل‌ها، شاخص‌ترين نوع ارتباط با جمعيت است و مي‌تواند احساسي خوشايند ايجاد كند.

9- فضاي شاد: براي تعريف يك فضاي شاد و خوشايند به‌گونه‌اي‌كه بدون ديدن شناسايي شود، بايد در به‌كارگيري حواس دقتي زياد كرد. چنانچه فرد از فضاي باز تفريحي انتظار شنيدن صداهاي شاد و مهيج را دارد.

10- سازماندهي خطي و منظم: در این نوع سازماندهی، فرد به‌راحتي به هدف خود می‌رسد.

11-امنيت: امنیت فرد در فضا عاملي مؤثر در احساس آرامش او در فضا است. اگر فرد نابينا به‌علل مختلف احساس خطر سقوط يا احساس برخورد با عناصر و مبلمان در فضا كند يا با پيچيدن صداهاي ناهنجار در فضا، خصوصاً صداهايي كه از بالاي سر به گوش مي‌رسد، احساس ناامني و خطر كند، در نتيجه در آن فضا آرامش لازم را نخواهد يافت.

12- طراحي نقاط يا سطوحي براي گُل‌هاي معطر كه حالت سكون و آرامشي خاص به فرد مي‌بخشد.

13- استفاده از رنگ‌هاي خنثي يا به زبان ساده‌تر رنگ‌هاي مرده: این رنگ ها در فضاي معماري با توجه به درك رنگ افراد نيمه‌بینا، فضا را غم‌آلود خواهد كرد.

 

 

حواس

چالش طراحی راهکارهای طراحی
حس شنوایی آلودگی صوتی – استفاده از عایق صوتی، –  استفاده از جذب کننده های آکوستیکی مناسب.
حس لامسه کنتراست فرم و مصالح – دقت در انتخاب مصالح، – عدم استفاده از فرم های پیچیده در طراحی.

– استفاده از کنتراست در انتخاب مصالح بافت دار.- استفاده از فرم های خالص هندسی.

حس بویایی سردرگمی –  استفاده از بوی گیاهان در تعین مسیر ، – استفاده از بوی مصالح خاص مانند چوب در استفاده بعضی از کاربریها مثلا(آشپزخانه).
تحرک­وجهت یابی امنیت و هندسه –  کاربرد به جا مصالح و اجسام خطرناک، – طراحی هوشمندانه مسیر به نحوی که از طراحی موانع پرهیز شود.

 

 

نتیجه گیری

افراد نابینا و کم بینا همچون دیگران قادرند فضای پیرامون خود را درک کنند.اما نحوه درک آنان با افراد عادی متفاوت است. آنها با استفاده از باقی مانده حواس خود چون شنوایی، بویایی، لمسایی و…محیط اطراف را درک نموده و با آن ارتباط برقرار می­کنند.

طراحی فضا، باید به گونه ای باشد تا به نابینا این امکان را دهد تا به راحتی درآن به تفریح و سرگرمی بپردازد و از بودن در آن احساس امنیت و لذت کند. در واقع می­توان گفت طراحی مناسب، بستری در جهت رسیدن به فرصت­های برابر افراد نابینا و دسترسی به تمامی فضا است. سازگار ساختن فضای معماری با نیازهای  نابینایان، در واقع بازگرداندن آنها به جامعه است.

این  پژوهش در زمینه تأثیر محیط و نحوه ي ادراك آن، مطرح می کند که، نابینایان به وسیله سایر دستگاه هاي ادراکی خود قادر به ادراك محیط و محرك هاي محیطی هستند.  لذا به منظور مناسب سازي محیط و فضاي زندگی نابینایان و ایجاد فرصت حضور براي این قشر در جامعه باید محیط را متناسب با نیازهاي آن ها و با در نظر گرفتن محرك هاي فعال و قابل استفاده براي نابینایان طراحی کرد، در این راستا تجربیات افراد نابینا نیازهاي آن ها را در تعامل با محیط مشخص می کند، یعنی هر یک از افراد و متخصصین باید با به کارگیري دانش خود در رفع این خواسته ها گام بردارند. بدون شک نادیده گرفتن نیازهاي این گروه مانع از انجام فعالیت و تحرك آنها در مکان هاي عمومی می شود و این مسئله عملکرد آن ها را نیز دچار مشکل می کند.

در نتیجه باید با از بین بردن موانع معماري و شهرسازي در محیط هاي معماري و شهري، ایجاد محرك هاي محیطی قابل درك براي نابینایان و ایجاد عوامل ادراك غیر بصري براي نابینایان از قبیل کلیشه هاي فضایی و عوامل محرك شنوایی، لامسه و بساوایی در ساختمان ها و فضاهاي شهري، می توان کیفیت ادراك نابینایان از محیط و عملکرد آن ها را در محیط هاي مصنوع بهبود بخشید.

 

 

[1] (نویسنده مسئول)-  دانشجوی کارشناسی ارشد-دانشگاه زنجان.

[2] استادیار گروه معماری- دانشگاه زنجان.

[3] استادیار گروه معماری –دانشکاه زنجان

[4] دانشیار گروه زیست شناسی-دانشگاه زنجان

این نوشته در اجتماعی, روانشناسی, گزارش, مقاله ها ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

5 Responses to هفتادمین مقالۀ ارائه شده در همایش جامعۀ بینا شهروند نابینا، راه کارهایی در جهت ارتقا فضای معماری برای نابینایان بر مبنای ادراک نابینا

  1. 1
    Avatar photo احمد عبد الله پور says:

    سلام سلام و درود بر عمو حسین من بازم وقت ندارما فقط دانلود کردمش تا بعد بگوشم آخه توی فصل امتحانات مگه این استادا واسه آدم وقت میگذارند یه کتاب بهت معرفی میکنند سیصد صفحه نصرش هم بسیار بد در حد چی به علاوه ی جزوه ی کلاسی وقتی هم بهش میگیم استاد کتاب رو بخونیم یا جزوه میگه هر جفتش به هر حال عمو مرسی بابت این مقاله سر سرکی یه نگاهی همین جا بهش انداختم باید خیلی مطالب خوبی واسه خوندن داشته باشه به هر حال دانلود شد تا بعد خونده بشه بازم مرسی بابت این مقاله ها و مرسی بابت این پست در پناه حق بدرود و خدا نگه دار

  2. 2
    عمو حسین says:

    احمد در مورد هدینگبندی کردن در ورد در ویندوز 7 باید وقتی متن را باز کرده ‌ای منوها را با آلت باز کنی روی home قرار بگیری با رفتن به پایین و بالا به گزینۀ
    styles
    برسی بازش میکنی دوباره به بالا میروی به
    styles…
    میرسی رویش اینتر میکنی خود بخود منو بسته میشود و روی متن قرار میگیری خب اینجا باید خط یا کلمه مورد نیاز را پیدا کنی مثلا مادۀ 1 ماده یک را انتخاب یا همون سلکت میکنی بعد دکمۀ اف6 را میزنی پنجره ای با نام
    styles
    باز میشه با جهتنما میایی پایین تا به هدینگها برسی روی هر هدینگی که مورد نظرت است مثلا هدینگ 1 یا 2 اینتر میزنی. خود بخود پنجره استایلز بسته میشه و اون خط یا کلمه تبدیل به هدینگ میشه.
    بعد میروی سراغ مثلا مادۀ2 و دوباره کار را با اف6 شروع میکنی و همینطور تا آخر.
    در ضمن هر وقت سؤال کامپیوتری داشتی میتونی با انجمن موج نور اصفهان تماس بگیری و سؤالت را مطرح کنی.
    روزهای فرد از ساعت12تا14 و روزهای زوج از ساعت16تا18.
    شماره تماس:
    0 313 668 70 33
    شماره منم
    0 913 914 75 17 هست اگه کاری از دستم بربیاد در خدمتم هرچند که اطلاعات خیلی زیاد کامپیوتری ندارم.

  3. 3
    وحید says:

    درود به عمو حسين گرامي.
    مرسي كه اين مقاله را با ما به اشتراك گذاشتيد.
    دانلودش كردم و سر فرصت مي خونم. چند روزي سرم خيلي شلوغه.
    مرسي از بابت زحمتتان. برايتان بهترين ها را آرزو مي كنم.
    شاد باشيد.

    • 3.1
      عمو حسین says:

      درود وحید جان. ممنونم که مشتری قرص و محکم مقالهها هستی. ولی اینم بگما دانلود کردن یعنی استفاده نکردن خخخخ. من که خودم معمولا دانلودیها را اصلا یادم میره که برم سراغشون. البته بعضیها را چرا میرم اگه مهم باشند ولی معمولا زیادی مطالب و پستها باعث میشه که آدم فراموش کنه که به موضوعات دانلودی سر بزنه. مطالعۀ این مقالات وقت چندانی نمیگیره شاید 10 15 دقیقه اگه همینجا بگوشی سیلی نقد به از حلوای نسیه است خخخخ. به هر حال پیروز و مهربان باشی و بمانی.

دیدگاهتان را بنویسید