کی بیداره؟ امشب همگی خندانیم و خاطرات خوش ماه رمضان رو توی این دور همی به اشتراک می ذاریم!

از دهو نیم تا دوازده شب

یادش بخیر.

ربنا های شجریان

خرما هایی که دل‌شون واسه ما و دل‌مون واسه اونا قنج می رفت

آب‌جوش که توی مدرسه ی شبانه روزی فقط سهم روزه دار ها بود

و چقدر اگه با پارتی یکی از اون آبجوشا سهم ما می شد

ذوق مرگ می شدیم

سحر ها که من دهنم به غذا خوردن باز نمی شد

کلا خصوصیت فیزیکی و مزاجیم بود

نصف شب ها ماه رمضان بود یا نبود

هیچی نمیتونستم بخورم

بعدشم که روزه ی بی سحری کله گنجشکی

که ی روحانی مسجد ما داشت

به این روزه می گفت کله هندی

روزه ای که ی بچه ی کوچکولو میگیره

و بی سحری هست

و قراره نصفه هم باشه

می گفت دیگه از کله گنجشکی به رده

میشه کله هندی

چقدر روزه ی کله هندی می گرفتم

چه ذوقی داشتم

وقتی یواشکی بزرگتر ها ناهار می رفتیم توی آشپزخونه

آشپز به ما می گفت

روزه خور های تنبکی

تاقی کنی بترکی

چقدر خوب و خوش و اصن به قول یزدی ها خش بود اون دوران

جایزه های محض روزه

دور همی ها توی مسجد محض روزه

و کلا ی فضایی که هیچ وقت نیست و توی ماه رمضان هست

فقط و فقط محض روزه

در کل خوب بود

امسال که ی مأمور به جرم روزه خواری نزدیک بود خِر کشم کنه

تازه فهمیدم قدیما چقدر همه با صفا بودیم

و امروزه چقدر روزه رو محدود به ذهن های ماشینی و مکانیکی خودشون کردند

حالا که دیگه عیده و شادند همه

منم رفتم حمام

دوشمم گرفتم

فقط مونده ریشامو بزنم

توی خیابونم با ی تیپ خوشگل میرم

همش ی تیشرت چاک‌دار می پوشم

مد شده

ولی هرکی واسه اولین بار میبینه

فکر می کنه زنونه پوشیدم ولی از تیپمم خوشش مییاد

امروز ی بچه رو دیدم گریه می کرد

اشکم درومد

به مامان باباش می گفت

چرا نمی برینم

خب چرا

چرا

چرا نمی برینم

ببرینم

چرا نه

همین حالا ببرینم

اول فکر کردم بچه ه میخواد ببرنش بازی یا پارک

ولی بعد متوجه شدم چند روزی هست این بچه هفت ساله قلبش تیر میکشه و باید ببرنش دکتر

و نمی برنش

شاید واسشون بی اهمیته

شایدم پول ندارن

حتی پول ی ویزیت ساده رو یعنی

رفتم آروم سرمو گذاشتم توی گوش بابای بچه

گفتم بذار امشب این بچه دکتر‌شو مهمون من باشه

قبول نکرد

گفتم ازم وام بگیر بعدا بهم پس بده

قبول نکرد

گفتم جون این بچه مهم هست آخه

گفت آره

ولی از عملش فهمیدم که قبول نکرد

قبول نکرد و منم اصرار نکردم

چون تحمل ندارم یکی حتی ناخواسته خودمو کوچیک کنه

نخواستم فکر کنه کوچیکش می کنم

بی خیال شدم

و الان غمگینم

ولی عیده

بگذارید شاد باشیم

کوچکولو ها یادتون نره

فردا لباس نو بپوشید

از بزرگتر ها عیدی بگیرید

و عطر بزنید بزنید بیرون از خونه و کاشونه

امشب دانش آموز ها تا صبح بیدارند

پای بازی سروایو دوایلد

پای رد اسپات

پای اسکایپ

امشب خودمو ی چلو کباب با سالاد فصل مهمون کردم

امشب شما رو دعوت می کنم اگه هستید، همین یک ساعت و نیم رو خوش باشیم

که همیشه هرچی کم باشه

خوشمزه تره

اگه نبودید خودم با خودم حال می کنم

و اگه بودید خودم با شما

و حالا این من و شما و ی شب خوب

و پر خاطره

بدون علامت گذاری

بدون نقطه

فقط من

فقط شما

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. مؤسس و گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که چند سال پیش تعطیل شده است)، بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان, مذهبی ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

122 Responses to کی بیداره؟ امشب همگی خندانیم و خاطرات خوش ماه رمضان رو توی این دور همی به اشتراک می ذاریم!

  1. 1
    رعد بارانی says:

    سلام.

  2. 2
    رعد بارانی says:

    کجایید روزه بگیرها و روزه نگیرا . حالتون خوبه ؟همگی امشب آرزو کنیم . بعد آرزوهاموونو ثبت کنیم و بنویسیم . سال دیگه ببینیم کی به آرزوش رسیده ..

  3. 3

    درود. چه طوری کور بدبخت. خَخ. الآن اینا رو از تو حموم نوشتی آیا.

  4. 4
    رعد بارانی says:

    خاطره از چی بگم ؟؟آهان وقتی بچه بودم دوست داشتم روزه بگیرم مادر زولبیا میگرفت میذاشت توی یخچال . منم کلی روزه خواری میکردم . بعد مامانم فک میکرد داداش بدبختم بیشتر زولبیاهارو خورده خخخ

  5. 5
    رعد بارانی says:

    وای پسرا اینجوری توی جمع نبینکهای من با هم حرف نزنید . میترسن . خخخخ

  6. 6
    عطا says:

    سلام
    من هستم، یعنی الآن فعلاً در حال حاضر.
    کلاً بودن و هستیدن خوبس
    خخخ
    عید بر عاشقان مبارک باد
    عاشقان عیدتان مبارک
    حالا هر کی عاشقه که هیچ، مبارکش ولی اگه عاشق نیست سریع عاشق شه و الا مبارک بی مبارک
    همینی هست، و هست
    پس دست

  7. 7
    رعد بارانی says:

    هر کی شوخی شوخی با هم کلکل کنه با عصا میزنم روی ساق پاش
    گفته باشم خخخ من رعد شکنجه گرم . اگه پست قبلیمو بخونید میبینید که در زدن بچه زشت ها قهارم هاهاها

  8. 8

    خَخ. پس اون تیکش چی شد. یعنی من یعنی خیلی یعنی کلاً یعنی یادش به خیر خب.

  9. 9
    رعد بارانی says:

    میگم مشتبهی این عطا عجب با کلاسه. من دوسش دارم . با کمالات و ادیبه . این با ادبی برای آقایون عجیبه هههه

  10. 10

    به یاد اون قدیما دِلُ میزدیم به دریا.

  11. 11
    رعد بارانی says:

    تهرون هواش دو نفرس خخخ البته دو نفره ای که به فکر طلاقن خخخ

  12. 12
    رعد بارانی says:

    لنا نازی رها فاطمه مهربان خانوم نیایش رومینا مینا
    شبو شور پرواز عدسی خورشیدی آگاهی عقابی بیایید

  13. 13

    آره عطا هم با کلاسه هم دیر به دیر اینجا پلاسه منظورم این بود که حساسه و عاشقه عاشقه رقص والسه حقوقدانه از کشور فرانسه. مدرکشم میگن فوقش لیسانسه زندگیشم همش تو لاس‌وگاسه

  14. 14

    تعریفی نداره هوا خوب نیست. گرد و غبار داریم رباط آقا کریم.
    یادش به خیر یه معلمی داشتیم دبیرستان مدرسه عادی بود. اتفاقاً تو همین ماه رمضون هم بود این بنده ی خدا وقتی عصبانی میشد بهمون میگفت خفه بشین گوساله ها من جای پدر شما هستم. من این جمله رو 15 رمضون ازش شنیدم. یعنی کلاس رفت تو هوا یعنی یعنی.

  15. 15

    اونا رفتن شام
    مخصوصا جشنو این موقع گذاشتم که همه حمله نبرن به کیکا

  16. 16

    علی یعنی مردم از خنده.
    واقعا چه معلم گاوی تشریف داشته!

  17. 17

    راستی فکر کنم تو ماه رمضون بود که گفتم یه H بزنین از این پست رد بشین. یادش به خیر.

  18. 18

    کلا به نظرم قرص نه ولی داروخونه رو عوض کنی حل بشه علی

  19. 19

    آقا من هم که میشناسی یه باره گفتم آقای فلانی من شیر میخوام. خلاصه کلاً یه جوری بود که نگو و نپرس.

  20. 20

    یادمه ی بار ماه رمضون تا عصر روزه بودم و دوستم اومد از حواس‌پرتیم استفاده کرد ی قند بهم داد خوردم. مثل دیوونه ها تا شب گریه کردم! اگه آخوند پیشنماز نمیگفت روزهت باطل نشده افسردگی ای که الان دارمو از همون موقع شاید می گرفتم! یعنی ی همچین آدمی بودمااااا!

  21. 21
    رهگذر says:

    سلام بچا… من خواب و بیدارم… میخونمتون همینطوری خالی خالی… خخخخخخخ… ماست زیاد خوردم سر افطار کج شدم افتادم…هاهاههااهاها
    عیدتون مبارک

  22. 22

    کجا رو سراغ داری یعنی. یعنی میگی ممکنه داروهای اون داروخونه فاسد شده باشه یعنی.

  23. 23
    رعد بارانی says:

    من برم شبو شور و نبینک های عزیزمو صدا کنم . رهایی کجاس ؟پری بیا . لنا بخون ..زهره بزن .
    ای بابا دخترای من کجاین ؟

  24. 24

    رهگذر باورت نمیشه من ی بطری از این گنده چهار لیتری ها دوغ محلی خریدم اینقدر سنگینه که نگو.
    بدتر اون که گذاشتمش توی یخچال خنک شده در حد مرگ! در حد تگرگ!
    بدتر از همه اون که دوغ رو هر بار با خود بطری سر می کشم و از اونجا که بطری سنگینه، همش می ترسم وسط دوغ خوردن تعادلم از سنگینی بطری به هم بخوره بیفتم.
    انگاری بطریه فشارم میده میخواد حین خوردن باهام کشتی بگیره.
    خدایا کی سبک میشه؟!

  25. 25
    رعد بارانی says:

    رهایی کج کج نخون . راست راست بشو . من برم کیکو آجیل بیارم . میوه بشورم . رهایی بمون نرو . من میام .
    مشتبهی بخون .

  26. 26

    یکی یه داروخونه معرفی کنه لطفاً.

  27. 27

    خودم واست قرص خوب از رفیقم می گیرم. فعلا امشبو تحمل کن تا فردا علی

  28. 28

    یعنی عاشق دوغم یعنی. البته با موسیرو پونه و کلاً هرچی که باید تو دوغ ریخته بشه. یادش به خیر اون قدیما اینقد هوا خوب بود که به جای یخ برف میریختیم تو دوغ و چه خوشمزه میشد.

  29. 29

    من برم با بطری چهار لیتری ی کم دوغ بخورم بر می گردم! خخخ

  30. 30
    عطا says:

    بابا رعد بارونی،
    کی با کلاسه خخخ
    من فکر میکنم این مجتبی با کلاسه که کلاً توی پیادرو پلاسه
    آمارش غلط شده خلاصه
    بابا رعد دعا کن بارونی شه خیلی خیلی گرم هستش
    آب شدیم رفت

  31. 31

    سلام.
    یادمه فکر کنم همون سال اولی که روزه میگرفتم، یه روز تا ظهر شرایط عادی پیش رفت. ظهر که شد، مثل خرس خوردم. بعدش هم چای خوردم. بعدش هم مهمون داشتیم بازم مثل خرس میوه و این چیزا خوردم. یه نیم ساعتی به افطار مونده بود که یادم اومد روزه هستم.
    بنابر این نشستم و همچنان مثل خرس افطار هم خوردم خخخ.
    یعنی در این حد من ایمانم قوی هست خخخ.

  32. 32
    لِنا says:

    سلام مدیر,رعد جونم و رهای عزیزم و بقیه دوستان.اتفاقا داشتم همین پستو میخوندم خوش باشید.خوش بگذرونید منم دارم لذت میبرم از خاطراتتون.عیدتونم مبارک.یاد ربناهای استاد شجریان…لااااایک.بچه که بودم این دعا اندازه ی عمر برام طولانی بود خخخ هر چند عااااشقش بودم.

  33. 33
    رهگذر says:

    وای خدا مرگت بده خادمی… چیطوری یه بشکه دوغ میخوری و زنده میمونی؟ خخخخخخخخخخ…
    اینجام رعد… تنها کاری که ازم بر میاد خوابه که میخوام نخوابم که بلکم از فردا زندگیم بیفته رو روال عادی…خخخخخخخ…
    وای من از بچگیم گیج و گول و یول و خنگ بودم… از وقتی دنیا اومدم روزه میگرفدم تا حالا.. هنوز 9 سالم نشده بود ولی یواشکی روزه مستحبی میگرفتم… خخخخخخخخ..

  34. 34

    آقا من یه دختر عمه داشتم اون موقعها کوچیک بود. میگفت آدم روزه بگیره ولی آب بخوره روزش باطل نمیشه. یادش به خیر. تازه جالب اینجا بود که میگفت معلمها گفتند.

  35. 35

    شهروز؟
    به نظرم اگه بترکی رو هم خبر می کردی خیلی خوب میشد!
    نپکیدی پسر؟

  36. 36

    عطا جون لیسانسه،
    یواشو آسه آسه،
    دوست دارم ی کاسه،

  37. 37

    بعدشم لِنا که دیگه ربنای شجریان پخش نشد یکی بود اتو مسجد ما خودش با موبایلش ربنا رو پشت میکروفون پخش می کرد! یادش بخیر.

  38. 38
    رهگذر says:

    سلام اقا خرس مهربون… پسر شجاعا خبر ازش نداری؟ خخخخخخخخخخخ
    خوبی لنا جان؟ طاعاتتون قبول بچا… اقا یه پرده بکشید بین زنونه مردونه من یه ماه روزه نگرفدم که الان بیشینم با نامحرما تو یه مجلس.. استغفرالله… الهی العفو.. الهی العفو.. الهی العفو…

  39. 39

    شاید باورتون نشه ولی زیر باد کولری که رو دور تند هست دارم شر شر عرق میریزم.
    خییییلی گرمههههه.

  40. 40

    یادش به خیر من تو مدرسه واسه اولین سحری که بیدار شدم یکی از بچ ها منو زد که اسمشو نمیگم.

  41. 41

    کی دوباره این رهگذر قرقرو رو راه داده این تو؟
    برو بیشین سری جاد حاج خانوم! اونم پردهس کشیدیم، کوری؟ نیمیبینی؟

  42. 42
    نازنین says:

    سلام
    عید همگی مبارک.
    امیدوارم خدا دل همه رو شاد کنه.
    یادش به خیر چند سال پیش منتظر بودیم اخبار رؤیت هلال ماه شوال رو اعلام کنه، که از همه چی میگفت غیر از رؤیت هلال! ماه رمضون اون سال سی روز شد.
    امیدوارم عید به همتون خوش بگذره و طاعات همگی قبول باشه.

  43. 43

    باورت بشه یا نه من توی خونم نه پنکه دارم و نه کولر!
    فکر کن ببین من با این اوضاع گرمای هوا زیر بدنم تشت گذاشتم که عرق می کنم فرشا خیس نشن! خخخ

  44. 44
    مظاهری says:

    سلام فقط اومدم بگم من خوابم، خخخخ

  45. 45

    نازنین خدا خدا می کردم امسال سی روز نشه که تعطیلاتم به هم نخوره! چقدر بخورم و تفریح کنم من تو این سه رووووووززززز!!!!

  46. 46

    مجتبی غرص رو برسون وگرنه خاطراتم رو نمیتونم به یاد بیارم.

  47. 47
    رهگذر says:

    مدیر بی تربیتووووووو… فاصله بیگیر.. صدامم نشنو نامحرم خبیث… آره این پشت پرده نیشستم شناسنامتو ریز میبینم…خخخخخخخخخخخخ… یا من چشام البالو گیلاس میچینه یا واقعاً آب رفته… هاههاهاهاهاهها
    خرس مهربون… برو اون پشت و پسلا اون پست بی صاب منو حذفش کون که نه میتونم ویرایشش کونم نه میتونم حذفش کونم نه میتونم تو سرش بزنم… خخخخخخخ…

  48. 48

    مظاهری
    مظاهری
    مظاهری
    ببین حالا که بیدار شدی بدون که این بغل دستی میخواست بیدارت کنه من نگذاشتم

  49. 49

    تو که تو کوره ی ذوب آهن زندگی میکنی بدبخت.

  50. 50
    رهگذر says:

    زهره تولد باباد مبارک راسی.. یادم رف تبریک بگم اون روز…هاههاهاهاهاهاهاه

  51. 51
    رعد بارانی says:

    رهایی بردار اون چادر چاقچولو خخخ این مریخیا همه از غلمان بهشتیند و مثل اون مریخیا که میشناسی ندید بدید نیستن خخخ اینا چشو دل سیرن هاهاها
    شبو شور بیا اینجا کلی برات های چیپس آوردم . بخور پسرم . ببینم میتونی مثل من وزنتو به 550 گیگا گالون برسونی هههه
    پرواز کجایی ؟

  52. 52
  53. 53

    آقا این داستانش چیه؟ خب من اگه نخوام شناسنامهمو ویرایش کنم باید چه گِلی به سرم کنم. همش میگه
    واردشده به عنوان بی ادعا.

  54. 54
    مرضیه زارع says:

    سلام بر همگی عید شما مبارک

  55. 55

    مرضیه خانوم خوشومدین. عید شما هم بادکنکی و فلفلی!

  56. 56

    نه من اون قرصی که تو با قاف مینویسی نمیخوام که اگه خوب بود به درد خود میخورد. من این غرص رو میخوام.

  57. 57
    مظاهری says:

    خادمی خادمی خادمی، حواست پرت شده چون این رهگذر شست پاشو کرد تو چشمم،
    تازه رهگذر یه کاری نکن سال دیگه بهت زنگ نزنما،!!!
    هاهههاهاهه
    مگه تو سی رو روزه نگرفتی یعنی چه این کارا؟، آکله گرفته، هاهاهاهه

  58. 58
    مظاهری says:

    دست و جیگو هوراا استاد هم اومد،

  59. 59

    یادش بخیر چند روز پیش ظهر داشتم واسه افطار غذا گوشت چرخ کرده با پیاز داغ و مخلفات درست می کردم که بوش کل آپارتمان رو برداشته بود.
    بچه های یکی از همسایه ها که کسی خونه‌شون نبود و گشنه‌شونم شده بود، زنگ منو زدن اومدن داخل کلا هرچی درست کرده بودم و نبودم رو بلعیدند و رفتند! از صبح واسه رنده پنده و آن‌فیریز کردن و کلا هزار بدبختی کلی دردسر کشیده بودم و در عرض کمتر از یک ربع به باد رفتم!

  60. 60

    یادش به خیر اولین باری که من تو مدرسه میخواستم روزه بگیرم فکر میکردم هرکی روزه میگیره نباید بره دستشویی. خلاصه از یکی از بچه ها پرسیدم گفت نه اینجور نیست.

  61. 61
    رهگذر says:

    خره زهره زنگ نزنی وخمیسم پست روز تولد میزنم برا باباد…خخخخخخخخخخ…

  62. 62

    زهره زهره زهره شستشو از چشمت در بیار چشمت عفونت می کنه مگه نیمیگی آکله گرفته؟

  63. 63
    رعد بارانی says:

    مشتبهی چرا پسرم شبو شور نمیاد ؟چرا پری سیرت نیست ؟
    مشتبهی چرا نازی سریع رفت؟مشکوکم مشکوکم به تو . چه کارا میکنی با بچه های من ،تو

  64. 64
    رهگذر says:

    مگه تو روزه میگیری خادمی؟ که افطاری میپزی؟ خالی نبند بچه… برو توبه کون.. برو ما خودمون زغال فروشیم… مارو سیا نکون بچه

  65. 65

    آخیش راحت شده بودم آخه یه روز تا افطار دستشویی نرفته بودم و خوب یادمه که چه قد اذیت شدم.

  66. 66

    رهگذر یه وقتایی پیش میاد. یه پستی هیچ عملی روش نمیشه انجام داد. پست تو هم این شکلی شده پاکشم میکنیم سر جاش وامیسته تازه یه نیخندم بهت میزنه خخخ.
    پست عمو حسین هم همین شکلی شده بود مجبور شدم کلاً از اول یه پست جدید بنویسم براش منتشر کنم خخخ.
    جناب رهبر رسیدگی لطفاً خخخ.

  67. 67
    رهگذر says:

    شهروز رف افطاری قسمت دومشا بخوره… خخخخخخخ…
    راسی پری کوجاس رعد؟ شماها که واتساپ ماتساپ دارین خبر از همدیگه دارین.. من که مث انسانهای پارینه سنگی هنوز دارم گومبا گومبا میکنم و با آتیش از ملت خبر میگیرم…خخخخخخخخ

  68. 68

    اولا که آره. بعدشم اصن فرض که نیمیگیرم! واسه افطار که شما چیز میز کوفتدون میکونین ،من باس واسم شوما رو نیگا نیگا کونم؟ خب منم باید ی چی درست کونم بخورم دیگه انیشتین!

  69. 69
    رهگذر says:

    واااااااااای شهروز… ولش کن بذ سر جاش بمونه تا درس عبرتی بشه واس آیندگان و بازماندگان و فامیلهای وابسته… خخخخخخخ…

  70. 70
    احمد عبد الله پور says:

    سلاااااااااااام سلاااام و دروووووووود دروووود بر داش مجی خوشی آیا خوبی چه خبرا میبینم که ناپرهیزی کردی اومدی پستدونی و بعدش هم کامنت دونی ببین من تازه این پست رو دیدم خب اون وقتا که تازه پونزده شانزده سالم بودا وقتی که ماه رمضون میآمد با دو چیز معنا داشت ربنای شجریان که برای سلامتش دعا میکنیم و اضان معضنزاده و بعدش هم اون دعای خوش و با سفای سحر راستی القوس القوس هم خیلی با سفا هستش خب امسال ماه رمضونش واسه من خاطره شد چون که هم توی این ماه لپتاپ خریدم و هم امروز هم یعنی روز آخر ماه رمضون کلید استارت موبایلم زده شد راستی یه معنای دیگه هم ماه رمضون واسم داشت اونم این بود که روز تولدم شد روز اول ماه رمضون خب فعلاً همینا

  71. 71
    محمد ملکی says:

    سلااااااام
    عیدتون مباااارکاااا باشه
    مجتبی پادکست بذار خیر سرت
    آقا اجازه یه چیزی راجع به پست نظرسنجیم اینجا بگم؟؟

  72. 72

    اون پست دچار نفرین وردپرسی شده باید بینم چه مرگش شده!
    رهگذرم با این کاراش! پست که نمیرفسه، ویروس میزنه تو سایت!
    پاشنه دری مچد میزنه. نه میشه بکنیش نه میشه بسوزونیش!

  73. 73

    راستی موجی دوغ محلی می دوستی یا کورخونه ای

  74. 74
    رهگذر says:

    برا سلامتی روزه دارن اسلام خصوصاً خادمی علیه سلام صلوات… هاههاهاهاهاهاهاها

  75. 75

    رعد خب من هویجم آیا خخخ.
    خب من که هستم!
    چون این پست بدون اطلاع قبلی منتشر شده خیلیها خبر ندارن که باشن.
    در واقع اینطور شد که ما و مجتبی و گوشکن همین الآن یههویی خخخ.

  76. 76
    مظاهری says:

    رهگذر استغفار کن،!
    اون چادوردم بکش تو صورتت!
    هاهاهاه!!
    شسی پادم در بیار از تو چشم،
    راسی هر وخ آتیش نورش زیاد شد بدون داری رصد میشی دسیدا از تو دماغد در بیار!!! هاهاهاااهاهاهاه

  77. 77
    نازنین says:

    من هنوز اینجام! خاطره یادم نمیاد! فقط یادمه روزه کله گنجشکی که میگرفتیم موقع ناهار یه دل سیر از عزا در میاوردیم. واسه خودمون قانون میذاشتیم! که مثلا تا فلان وقت فرصت داریم نوش جان کنیم!
    وای پستای پیشنویس چرا اینطور شده!؟ خخخخ.

  78. 78

    ممد جونم تو این پست هرچی دلد میخواد بوگو دادا! کنتور که نیمیندازد! مالیاتم ایشالا که نداره!
    احمد خوشومدی. به امید اینکه سال دیگه ماه رمضون کلید استارت ماشینت هم بخوره!

  79. 79
    رهگذر says:

    ولش کون خادمی… پشیمون شدم از زدنش… اصی حال کامنت مامنت ندارم… کارام قاطی پاتیه… بزن تو سرش با عصات…

  80. 80
    رهگذر says:

    زهره خخخخخخخخخ… خدا نکشدت خره… کامنتتو با لهجه خودت میخونم…

  81. 81

    رعد این پست ییهویی بید واسه همینم کسی خبر نداشت که قدمرنجه کنه.
    شهروز و نازنین و باقی بروبکس که کمو بیش هستن. ی ربع دیگه هم شو تموم میشه اصن! اینه که غصه نداره باباجون دنیا دو روزه!

  82. 82

    آقا تکلیف ما که دیگه خاطره نداریم چیه چی بگیم الآن. ولی در خصوص آرزوها هم بگم من اگه به آرزو برسم به همه ی آرزوهام رسیدم

  83. 83

    نازنین من یادمه کلی می خوردم و بوی خورش سبزی می گرفتم بعد می رفتم پیش ملت می گفتم هیچی نخوردم و روزه دارم. ملتم می گفتن پس برو صورتتو بشور که خورش سبزی های سحر رو صورتت مونده! خخخ ی همچین بچه تخسی بودما

  84. 84

    بچه ها من تو دعاهای سحر دعایی که با صدای آقای موسوی هست رو خیلی دوست دارم. کلی منو به یاد بچگیهام و رادیوی مادر بزرگم میندازه.
    اذان هم بر خلاف بقیه که با صدای مؤذنزاده دوست دارن، من با صدای آقای رضاییان خیلی خاطره دارم.
    ربنای شجریان هم که دیگه جای خودش.
    ولی بچه ها همه ی اینا یه طرف، اون زنگ تقتقیه که صبحها پخش میکرد میگفت مثلاً سه دقیقه تا اذیان مونده یه طرف. چه قدر دلم واسه اون صدای ساعت تنگ شده. انگار یه نفر میزد با قاشق به قابلمه خخخ.
    دیگه اون رو هیچ جا پخش نمیکنه. انقدر دوسش دارم که اگر کسی داشته باشدش حاضرم ازش بخرم خخخ.

  85. 85
    احمدرضا علینیا says:

    سلاام بر آقای خادمی من عضو جدید سایت گوشکنم من بزار خاطره یادم بیاد در کامنت بعدیم میگم

  86. 86
    محمد ملکی says:

    مرررررسییییییی
    بچهها خواهش میکنم فقط عدد بذارین
    الآن با عرض شرمندگی مجبور شدم اسم آقای بهمنی رو از لیست قرعه کشی نهایی خارج کنم

  87. 87
    رعد بارانی says:

    شبو شور نازی هستید . خدارو شکر . شبو شرر برو روی علی بی غمو ببوس بیا

  88. 88
    احمد عبد الله پور says:

    خب راستی میگما چه قد سخته توی ماه رمضون با زبون روزه بری امتحان بدی وای یعنی وقتی امتحان تموم میشه حلاک حلاک آب هستیا تازه اگه استاده هم نامردی نکرده و هر چی سؤالای سخت داشته توی این امتحانه رو کرده باشه یعنی دلت میخواد کلش رو بکنی

  89. 89
    رهگذر says:

    وای این شبکه اصفان سحریا دو دقه قبل از اذان یه هو داد میزد الاااااااااااااااهُمَ… عینهو اول اذانم میگف… یه هو قلبت میریخ تو حلقت.. بعد میدیدی نه هنوز دو دقه مونده…خخخخخخخخخخخخ… مام که تا بیخ سحری باس میخوردیم.. هاههاهاهاها

  90. 90
    رعد بارانی says:

    حاج ملکی اگه من دوباره درست حدس بزنم دوباره جایزه بهم تعلق میگیره ؟؟

  91. 91
    رهگذر says:

    خو عیدتون مبارک بچا.. خدافس

  92. 92

    بچه که بودم توی مدرسه شبانه روزی، پنج دقیقه به اذان بود می رفتم توی سالن داد می زدم نخورید. نخورید. نخورید. اذانو گفت. ملتم که پای آب سرد کن صف گرفته بودند، بی خیال آب می شدند و می دویدند که وضو بگیرند واسه نماز. خوب که همه وضو ها رو می گرفتند، تازه صدای اذان بلند می شد و می فهمیدند تشنه چه کلاهی سر‌شون رفته! وای. یعنی همه ی تشنه ها به خونم تشنه می شدند.
    دیگه اون موقع ی سوراخ موش رو صد هزار می خریدم!
    خدایا بچه بودم خودت ببخش

  93. 93

    راستی یه چیز دیگه یادم اومد. اون موقع که بچه بودم فکر میکردم که حیوونا هم مروزه میگیرن و یادمه یه بزی داشتم اون موقع وقتی رمضون میشد چیزی به اون زبون بسته نمیدادم. بعدش مامان بهم گفت که نه اینجور نیست. بچگی بود دیگه چه کنیم.

  94. 94

    سلام
    تازه فهمیدم که یه همچین پستی گذاشتی
    عید رو تبریک میگم به همگیتون
    من امسال روزه نگرفتم پس کسایی که روزه گرفتن من رو هم دعا کنن

  95. 95

    خب احتمالاً این آخرین کامنتم باشه چون وقت داره تموم میشه.
    همگی عیدتون مبارک.
    اونهایی که روزه گرفتید هم قبول باشه و خسته نباشید.
    خداییش شونزده ساعت و نیم روزه گرفتن خیلی اراده میخواد.
    خلاصه شب همگی به خیر.
    مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
    بدرود.

  96. 96

    منم وقتی بچه بودم عاشق رمضون و ربناهاش بودم اصلا یه حال و هوای خاصی داشت رمضون و افطاراش و مخصوصا سحریهاش

  97. 97
    مظاهری says:

    آخرم آخرم دیدیدیدیدیین رهگذر استغفار کن،!
    اون چادوردم بکش تو صورتت!
    هاهاهاه!!
    شسی پادم در بیار از تو چشم،
    راسی هر وخ آتیش نورش زیاد شد بدون داری رصد میشی دسیدا از تو دماغد در بیار!!! هاهاهاااهاهاهاه

  98. 98

    شنوندگان و بینندگان عزیز، فقط پنج دقیقه دیگر تا پایان این جمع کوچک باقیست. دانگ. دونگ. دانگ. دونگ. دانگ. دونگ.
    راستی وسطش پیام بازرگانی:
    احمدرضا علی نیا خوشومدی!

  99. 99
    نازنین says:

    خخخ. یادمه یه بار هم پدر و مادرم دیر بیدار شدند، و خب بی سحری شدند. بعد از اذان پدرم منو بیدار کرد، و سحری خوردم و روزه کله گنجشکی گرفتم. بهم نگفت اذان شده تا تو ذوقم نخوره.

  100. 100
    احمد عبد الله پور says:

    یاد شوریده بخیر اون قدیم نیدما افطاری میداد چلو کباب با نوشابه و زولبیا بامیه وای که یادش بخیر معمولاً توی زمستون بود و کلاس رو بعد از ظهر برگذار میکردند و بعدش هم افطاری میدادن اما الآن دیگه نمیدونم که میدن یا نه یادم هست فک کنم دوم یا اول راهنمایی بودم بعد راننده ی سرویسمون آقای فدویی دو دست غذای اضافه گرفته بود گذاشته بود صندلی جلو بعد من اومدم بشینم روی صندلی اگه نگفته بود که این جا غذا گذاشته فک کنم غذاهاش نفله میشد

  101. 101
    مظاهری says:

    واااااا! خخخخ. چرا میمونه داخل کادر؟! همون قسمت اولشو در نظر بگیرین خخخخ

  102. 102
    سارای says:

    سلام مجتبی
    من تازه متوجه شدم پست زدی
    حتی کامل نشد پست شما رو بخونم
    فقط اومدم سلام بدم تا فرصت تموم نشده
    همیشه خوب باشی.

  103. 103

    هرکی اومد خوشومد نگفتم خوشومده. پری دریایی مرسی که سر زدی!شنوندگان و بینندگان عزیز، فقط پنج دقیقه دیگر تا پایان این جمع کوچک باقیست. دانگ. دونگ. دانگ. دونگ. دانگ. دونگ.
    راستی وسطش پیام بازرگانی:
    احمدرضا علی نیا خوشومدی!

  104. 104

    یادمه یه بار روزه بودم مادربزرگم شیر برنج درست کرده بود نشستم خوردمش بعدش آب خوردم بعد یادم افتاد روزه ام خخخ

  105. 105

    محمد حالا تا عیده اشتباه سامان رو نادیده بگیر.
    اشکال نداره. البته اگر صلاح میدونی.
    دیگه واقعاً خداحافظ.

  106. 106
    رهگذر says:

    چرا زهره رو ریپیته؟ خخخخخخخخخخخ

  107. 107
    محمد ملکی says:

    آره رعد صد درصد
    فقط همه رو شرکت کن که ۱۰۰۰۰۰ تومنه نپره

  108. 108

    یه بارم روزه بودم خیلی گشنم شده بود ظهر رفتم یواشکی شیرینی خوردم بعدش ادای روزه بودن رو در آوردم خخخ
    بچه بودماااا همش 10 سالم بود خخخ

  109. 109
    مظاهری says:

    دیدیدیدین من آخرم دیگههه

  110. 110
    احمد عبد الله پور says:

    خب منم آخرین کامنتم رو بدم و برم خب دوستان عید سعید فطر بر شما مبارک باد و امیدوارم که تاعات و عباداتتان مورد قبول درگاه احدیت قرار گرفته باشه و تونسته باشید بهترین فیز الاهی رو از این ماه و بهترین توشه رو از شبهای قدر برده باشید التماس دعا شب خوش شب بر همه ی آقایان و خانمایی که این جا حضور داشتن بخیر و خوشی در پناه حق بدرود و خدا نگه دار

  111. 111
    رعد بارانی says:

    حاج ملکی این مسابقه برای من گنگه .

  112. 112
    سارای says:

    میخونمتون بعد کامنت
    شب همگی خوش