دلم گرفته بود، یه کتاب انگلیسی آوردم که حرف بزنم!

سلام بچه ها. خوبین؟ واااای مردم از گرما. آهان من چطورم؟؟ خب راستش اومدم اصلا همینو بگم!
بچه ها سفر مشهدم رو رفتم، کوتاه بود ولی چسبید، خیلی هم چسبید. از حس سبک شدنی که با هر بار زیارت رفتن بهم دست میداد، تا خریدهام که مثل همیشه نقره جات هم توی سبد خریدم بود و این بار یه دستبند فیروزه و یه انگشتر یاقوت خریدم، تا 3 روز بودن کنار دوستای خوب و بینظیر و پیدا کردن 2 تا دوست که با هم خواهر بودن، و اینقدر صمیمی و خودمونی بودن که همون لحظه ی اول که دیدمشون احساس کردم چند ساله همدیگه رو میشناسیم، همه ی اینا واسه یه تجدید روحیه و انرژی بهانه های خوبی بودن و انصافا هم بعد از سفر خیلی حالم عوض شد، اما این عوض شدن حال زیاد طول نکشید.
بچه ها باز دلم سفر میخواد، اما این بار یه جای دور از آدمای اطراف و زدن به دل طبیعت. دلم میخواد خودم باشم و خودم! خسته ام، از قضاوتای نا درست، از حرفهای ناحقی که پشت سرت میزنن، از دورنگی و دورویی آدما. دلم هوای تازه میخواد، یه جایی که بتونم توش خودمو رها کنم و هر چیزی توی دلم هست رو با تمام وجود فریاد بزنم، جوری که خدا صدامو بشنوه و بغلم کنه! آره، دلم یه آغوش گرم از جنس دستای خدا میخواد، دلم یه شونه، دلم 2 تا گوش که فقط مال خودم باشن و هر چقدر خواستم واسشون درد دل کنم، دلم تنهایی، دلم دوری و نبودن آدما رو میخواد.
شاید نشه، ولی اگر میشد و اتفاق میفتاد، فریاد میزدم جای زخمایی که رو دلم هست و هیچ گوش زمینی ای حاضر به شنیدنشون نیست، فریاد میزدم و شکایت میکردم که آخه تا کی باید آدما با معیار خودشون قضاوتت کنن؟ فریاد میزدم که خسته ام، خسته!
آخ که اگر همین خستگی رو هم میشد فریاد زد، چقدر شونه های آدم سبک میشد. اما اینجا اگر فریاد بزنی، از فریاد خستگیت هم 100 جور قضاوت مختلف میشه!
لعنت به این قضاوتها!
از حال و روز من که بگذریم، این بار هم دست پر اومدم. احتمالا خیلیاتون که زبان میخونین، کتاب american accent training رو میشناسین. این کتاب، گام به گام، نحوه ی صحبت کردن و تلفظ کلمات و جملات انگلیسی رو با شما کار میکنه تا بتونین مثل یه native صحبت کنین.
کتاب رو با حجم 300 مگ از
اینجا
دانلود کنین.
امیدوارم مفید باشه!
مثل همیشه، دوستون دارم و این یه تعارف نیست، همه ی زندگی منه.
لحظاتتون سرشار از لبخند خدا!

درباره غزل

با سلام. فرزانه ی عظیمی هستم، متولد یازده آبان هزار و سیصد و هفتاد و دارای مدرک کارشناسی حقوق.
این نوشته در English stuff, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

52 Responses to دلم گرفته بود، یه کتاب انگلیسی آوردم که حرف بزنم!

  1. 1
    سارای says:

    سلام فرزان جونم
    داشتم عنوان پست ها رو میخوندم یهو دیدمت
    هاااا حال کامنت زدن نداشتم ولی یهو دیدمت خوشحال شدم
    بیا بریم کوه کدوم کوه همون کوهی که …. خخخ
    دخترم بیا یه بار برنامه گلگشتی بود تو هم بیا باهامون بزن به دامن طبیعت
    توی جمعی غیر این جاها که با تمام خوبی هاش خیلی چیزهای ناگواری هم برامون داشته
    پشت سر حرف زدن که همیشه هست من که اصلا دیگه اهمیت نمیدم
    همیشه به خودم میگم از مریم و یوسف پاکتر نبودم که تهمت خوردن اذیت شدن و این همه سختی کشیدن یه ذرشم من بکشم.وقتی اینارو به خودم میگم اتفاقا مزه هم میده تهمت خوردن باورت میشه؟
    اتفاقا جدیدا با یه سری مزاحمت ها حس حال خوبی هم بهم میده که کسی نمیتونه دیگه اذیتم کنه ناراحتم کنه و به اهدافش برسه
    فردا شرمندگی برای کسی میمونه که پشت سرت حرف زده غصه شو نخوز نامرد توی دنیا زیاده هم از هر نوعش که بگی
    هر کدوم به نوعی چشیدیم و می چشیم من که یه ذره هم نه خودمو ناراحت میکنم برای حرف و حدیث نه برام اهمیتی داره
    هر کسی نامردی میکنه خودشو خراب میکنه فدات شم مخصوصا اونایی که اسم خودشونو مرد گذاشتن و هر چیزی ازشون میبینیم جز معرفت و مردانگی هر کاری هم میکنند هر حرفی هم میزنن باکی هم ندارن
    تو خوبی عزیزی همیشه. اونا برن خودشونو اصلاح کنند خم به ابرو نیار
    امروز منم مهمونی بودم دورهمی بچه ها برای موفقیتشون برای صعود به دماوند که فعلا نصیب من نشده ببینم کی میشه منم برم دماوندو تو آرزوش نمونم.طبیعت کوه هوای پاک صدای پرنده ها صدای رودخونه بوی پونه و آویشن بهترین دوستای من شدن
    حس میکنم کوه نوردی منو محکم تر کرده و دیگه اونطوری زودرنج نیستم
    من که مثل کوه محکم ایستادم تو هم محکم باش نذار کسی تکونت بده.حتی زلزله های سخت.

  2. 2
    کاربر 2211 says:

    سلام . شما اگه مثل فامیلی تون عظیم باشید دیگه چیزهای کوچولو درون تون رو متلاتم نمی کنه!!! بلکه می شه مثل یه سنگ ریزه که یه بچه میندازه تو دریا.
    بعدش ما اطراف مون پر از این آدمای قاضی القضات که خودشون حکم می دن و مجازات می کنن و شهادت می دن و …
    هرگز سعي نكنيد كسي را متوجه ارزشتان كنيد…

    اگر فردي قدر شما را نميداند اين يعني لياقت شما را ندارد
    به خودتان احترام بگذاريد و با كساني باشيد كه واقعا براي شما ارزش قائلند…
    راستی زیارت تون مقبول.

    • 2.1
      s313 says:

      سلام کاربر 2211 توی هر اتفاقی همه خودشونو قاضی القضات میدونند فرقی نمیکنه ممکنه من باشم یا شما یا هرکس دیگه حتی خود غزل این که میگید ، مخصوص بقیه نیست فقط فکر کنید آیا تا بحال نشده درمورد بقیه قضاوت کنید و بعد از اون به راحتی بگذرید خواهش میکنم فقط کمی روی این حرف تامل کنید اون وقت متوجه میشید که حتی خود ما ها هم ممکنه بقیه را قضاوت کنیم درصورتی که هیچ آگاهی از طرف مقابل خودمون نداریم

    • 2.2
      غزل says:

      سلام به شما دوست عزیز. شاید همینی که شما میگین باشه، یعنی اینقدر صبور و محکم نیستم که اینجور مسائل واسم اهمیتی نداشته باشه، امیدوارم همه ی ما به این نکته برسیم که قضاوت و صدور حکم فقط خاص یه نفره

  3. 3
    s313 says:

    سلام غزل زیارتت قبول سفرهای پی در پی برات آرزو میکنم از جنس شیرینش…حال و روز همه شده غم وغصه نمیدونم کی تموم میشه فقط خدا کمک کنه تا صبور باشیم والا یک به یکش میگذره راستی خیلی عالی مینویسی موفق و پیروز باشی

  4. 4
    ابراهیم says:

    سلام امروز اینجا چه خبره
    غلط کردن در باره ی آبجی من قضاوت بیجا میکنن بزن تو سرشون له بشن
    ولی جدی بیخیال حرف مردم تو فرشته هم که باشی مردم باز برای حرف زدن یه بهانه پیدا میکنن
    خودت باش و هرجوری که دوست داری زندگی کن بزار حرافها تا میتونن بگن و بگن ببینیم به کجا میرسن
    دیگه اینجوری غیبت نکن که حسابی جات خالی میشه
    برات دلی سر شار از شادی و لحظاتی پر از موفقیت آرزو میکنم
    تا بترکه چشم حسودای خواهر خوب خودم

  5. 5

    آدمای عجیبی هستیم! طرف مقابلمون رو با استدلال های آب دوغ خیاری خودمون قضاوت میکنیم، و بدتر اینه که به خودمون اجازه میدیم که بر پایه ی قضاوتمون حکم صادر کنیم! حکم نابودی! حکم تخریب! حکم له کردن! و هزاران حکم دیگه که نوشتن و خوندنش از حوصله خارجه!

    اینو یادت باشه که خدا هرجور، و از هرجا که صداش کنی، قطعا صداتو میشنوه و بهت جواب میده! فقط کافیه که از ته دلت ازش بخوای! از اونجایی که بخش زیادی از زندگی من رو خوردن تشکیل میده، توقع نداشته باش که کتابی رو دانلود کنم که از هییییچ خوراکی خوش مزه ای حرف نزده باشه!

  6. 6
    کامبیز says:

    کامنت من اشتباهی رفت روی شونه ملکی

  7. 7

    سلام خانم عظیمی. زیارتتون خیلی قبول باشه. منم دو هفته پیش مشهد بودم. بابت کتاب دستتون درد نکنه. یک سؤال دارم. اگر دیکشنری آرینپور را حفظ کنیم به دردمون میخوره یا نه. باز هم بابت ارسال کتاب ازتون تشکر میکنم. شما خانمِ مهربان و شریف و مثل خواهرم دوست داشتنی هستید. موفق باشید

    • 7.1
      غزل says:

      سلام آقای ضیاییفر. تشکر از محبت شما. راستش اگر میخواین زبان رو واقعا یاد بگیرین به نظر من حفظ لغات و اصطلاحات و معنیشون به تنهایی روش خوبی نیست، باید کاربردشون و جای استفاده و گرامرشون رو هم یاد بگیرین و سعی کنین توی مکالمه ی روزانه ازش استفاده کنین

  8. 8
    شادمهر says:

    سلام غزل جان من نمیگم درک میکنم حالت رو چون اون وقت حرفم میشه ریا و دروغ
    ولی درد ماله همه موجودات خداوند هستش و من قصد دلداری بیجا رو ندارم چون از درد های تو که بابت چی هستن خبر ندارم
    در مورد خدا هم خب ما قبل از اینکه لب باز کنیم اون همه چیز رو خودش میدونه ولی…
    منم 7ماه هست که با کابوس و خبر هایی که باعث بد شدن حالم میشن دارم سر میکنم و خیلی هم داد زدم برای خدا چه رو جا نماز و چه جاهایی که غیر از خودم و خودش کسی نبود نمیدونم شاید توی صف افرادی که صداش می کنن ما آخر هستیم و نوبت ما نرسیده هنوز
    من میگم تو انسان ها همیشه یکی هست فقط باید پیداش کنیم که هم عاغوشش گرم هست و هم به ما با تمام وجود گوش میده و از صمیم قلب دوستمون داره فقط باید پیداش کنیم پیداش کنیم غزل اگر کاری هم از دست من بر میاد من از جون و دل حاضرم که برای هم نوعم انجام بدم و بهتر بگم برای یه انسان دیگه
    من این ترانه رو زیاد گوش می کنم

    یکی هست تو قلبم که
    هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه
    نمی خوام بدونه
    واسه اونه که قلب من این همه بی تابه
    یه کاغذ یه خودکار
    دوباره شده همدم این دل دیوونه
    یه نامه که خیسه
    پر از اشکه و کسی بازم اونُ نمی خونه

    یه روز همینجا توی اتاقم
    یه دفعه گفت داره میره
    چیزی نگفتم آخه نخواستم
    دلشُ غصه بگیره

    گریه می کردم درُ که می بست
    می دونستم که می میرم
    اون عزیزم بود نمی تونستم
    جلوی راشُ بگیرم

    می ترسم یه روزی
    برسه که اونُ نبینم بمیرم تنها
    خدایا کمک کن
    نمی خوام بدونه دارم جون می کنم اینجا

    سکوت اتاقُ
    داره می شکنه تیک تاک ساعتِ  رو دیوار
    دوباره نمی خواد
    بشه باور من که دیگه نمیاد انگار

    یه روز همینجا توی اتاقم
    یه دفعه گفت داره میره
    چیزی نگفتم آخه نخواستم
    دلشُ غصه بگیره

    گریه می کردم درو که می بست
    می دوستم که می میرم
    اون عزیزم بود نمی تونستم
    جلوی راشُ بگیرم

  9. 9
    بانو. says:

    هلو ها آر یو خانم فرزانه خانمی جون عزیزم, خوبی یا چطوری آیاااا؟ بیبینم کی پشت سرت قضاوت نادرست کرده بوگو تند سریع زووود تا برم بسپارمش به جوخه اعدام هااااان کی بود آیااا؟
    بعدشم فرزان جونم ول کن این مردم و قضاوت هاشون رو بی خیال همه شون, اگه بخوای فکر کنی کی پشت سرت چی گفته یا چی فکر و قضاوت می کنه که دیگه زندگیمون و زندگیت رنگش از صورتی میره فکر کنم سمت توسی و خاکستری و اینا…. نذار احد الناسی صورتی زندگیت رو دستخوش تغییرات کنه ……
    و اما در مورد کتاب خارجکیت هم آی دنت آندر استند ایت بیکاز آی دنت لاو فارین بوک, آی وانت فارسی کتاب خخخخخخ پیلیز مرسی تشکر گود بای

  10. 10
    ملیسا says:

    شلامی که,خوبی عزیزم,کلا باهات موافقم,پشت سر حرف زدنا زیاده,میدونی چیه,منم مثه تو خیلیا پشت سرم حرف میزنن خب طبیعتا اونا حسادت میکنن که پشت سر حرف میزنن,آدمای ضعیف همش پشت سر کسی که نمیتونن در حد ش باشن میحرفن,کوووور شه چش کسی که پیشرفت یکی دیگهه رو نمیبینه,و سعی میکنه خودشو با حسادتاش در حد طرف مقابل بدونه,منم زیاد از اینور و اونور میشنوم که مثلا فلانی داره اینجا و اونجا در موردت چنین و چنان میگه,بعضی وقتا به سرم میزنه که منم مثه خودش همه جا آبروشو ببرم اما اما امااااااا اگه من این کار رو بکنم پس فرق من با اون چی میشه هااااا,البته اینم بگمت که من آدم درستی نیستم اگه ببینم این حرفا ادامه داره شاید بد تر از کاری رو بکنم که اون داره میکنه,اگه به سرم بزنه یعنی که شاید یه روز سادیسمی م شدید بخواد اود کنه که,خخخخخخ,
    لعنت به این قضاوتها,همه چیز رو مثه من به خدا واگذار کن عزیزم,در کل که میسی از پست و کتاب پر محتوایی که واسمون آوردی گیگیلی جونم,بووووس,ولش دنیا دو روزه,خدافسی

  11. 11
    لِنا says:

    سلااااام ک عااااشقتم با این کتابای باحال باحالت.شاد باشی و لحظه هات غزل بارون.جز مهر ندیدم اما فریاد آرزوی خیلی از آدمهاست.دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش/ چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب,شعر بخون تا دنیات گلستون بشه غزل بانو.میسی فراوونا بازم از کتابایی که آپ می کنی.

  12. 12

    چی بگم که هم تکراری نباشه, و هم گفته باشم هر آن چه باید گفت.
    ولی چاره ای نیست. مجبورم حرف تکراری بزنم. البته این حرف همیشه از نظر شاید خیلیا تکراری بیاد.
    ولی من خودم هر وقت به بنبست فکری و زندگی میرسم, همیشه میگم خدایا توکل بر خودت و واقعاً از توکل به خدا هم نتیجه ها گرفتم.
    و باز هم میگم: خدایا توکل بر خودت.

  13. 13
    نیایش says:

    سلام فرزان جون خودم
    سفر عالیه. من که امروز صبح رسیدم بازم دلم میخواد برم
    فرزان جونم قضاوت دیگرانو بیخیال. حتی اگه بهترین آدم هم باشی باز هم یه حرفی برای زدن دارم
    کامنت سارای کاملا لایک میکنم
    همیشه شاد باشی عزیزم

  14. 14

    با عرض سلام. به عنوان فردی کاملا بی اطلاع از مسایل مطروحه نکاتی کلی را به عرض می رسانم.
    اولا قضاوت حق تمامی ابنای بشر است و بنده اگر جای ارسطو بودم، انسان را نه حیوان ناطق، بلکه حیوان قاضی تعریف می کردم. ثانیا ما به طور خودکار با قبول زندگی، به دیگران هم حق قضاوت درمورد خودمان را می دهیم. به دیگر سخن، ما نمی توانیم از دیگری بخواهیم شاهد رفتار ما باشد، اما قضاوتی نکند. متأسفانه این ایده آل قضاوت نکردن محصول کتاب های عوامانه به اصطلاح روانشناسی است که در آنها به واقعیت های عینی زندگی توجهی نشده است. مثلا به ما گفته می شود قضاوت نکنید. خب چرا قضاوت نکنیم؟ گیرم که اشتباه قضاوت بکنیم، خب می توانیم قضاوت نادرست را اصلاح کنیم. اما اینکه گفته بشود مطلقا قضاوت نکنیم یک شعار مضحک بیش نیست. مثلا همین مطالبی که من اینجا نوشتم، حق ندارم به شما تکلیف کنم که شما نباید نوشته مرا قضاوت کنید. خب حالا می رویم به سراغ مبحث شیرین تهمت.
    در مورد تهمت باید گفت که آنچه ما آن را به عنوان تهمت تعریف می کنیم، ممکن است صرفا قضاوت نادرست یک انسان بر مبنای اطلاعات نادرست باشد که در این صورت نه عملی غیراخلاقی، بلکه صرفا اشتباهی از روی سهو است که باید اصلاح شود. اما اگر منظور ما از تهمت نشر عامدانه مطالب خلاف واقع به قصد سلب اعتبار و حیثیت از افراد باشد، از دایره تعریف قضاوت خارج شده به یک عمل غیراخلاقی تبدیل می شود که در همه حال محکوم است.
    خلاصه مباحث: قضاوت حق انسان است و ما به صرف حضور در اجتماع حق قضاوت را به طور ضمنی به دیگران می دهیم. هر قضاوت ناروایی لزوما غیراخلاقی نیست و باید میان قضاوت بر مبنای اطلاعات نادرست و تلاش عامدانه برای سلب اعتبار افراد تمایز قایل بود.

    • 14.1
      علاء الدین says:

      هرچند شاید قضاوت حق و طبیعت انسان باشد، اما لزومی ندارد آن نتیجه قضاوت را ابراز نمود.

      • 14.1.1

        هیچ مرجعی انسان را از بیان قضاوت خود در باب امور منع نکرده است. نکته دیگر اینکه اگر قضاوتی نادرست باشد و بیان نشود، مجالی هم برای اصلاح آن وجود نخواهد داشت. بنابراین، این گزاره که آدمی باید قضاوت های درست و نادرستش را در گاوصندوق بگذارد چندان با واقعیت های عینی زندگی و عقل سلیم سازگار نیست، زیرا خود قضاوت هم برای تصحیح باید مورد قضاوت قرار گیرد. کوتاه سخن آنکه، زندگی مجموعه ای از قضاوت های درست و نادرست است.

        • سارای says:

          سلام آقای صالحی کامنت اولتون لایک داره
          اینکه قضاوت بیان بشه هم خب اگه بیان به خود طرف بگن که چه فکری راجبش دارن و اون هم اونقدر ظرفیت شنیدنشو داشته باشه و روابطشون شفاف باشه و واقعا قصد اصلاح داشته باشند بله ختم به خیر میشه
          ولی وقتی میرن پشت سر ادم میگنو آدم از این ور اون ور میشنوه چه حرفهایی که براش نساختند و چه فکرهایی که راجبش ندارن اون وقت چطوری آدم بیاد این قضاوت نادرستو اصلاح کنه؟اونم کسایی که هر کاریشون کنی بهشون توضیح هم بدی بازم فکر میکنند کارشون درسته و فکرشون درسته!
          از در دوستی هم وارد میشی بازم از اینم برداشت های دیگه میکنند حساب معذرت خواهی یا قبول اشتباه یا منت کشی و از این چیزا روش میذارن!
          خود من یه جاهایی یه چیزایی راجب خودم شنیدم که واقعیت نداشته عصبانی شدم قهر کردم بعد هم از برخورد تند خودم پشیمون خواستم طرفهامو متوجه کنم اشتباه میکنند چون برام اهمیت داشتندو هنوز هم دوست خودم میدونتستمشون.ولی نشد که نشد بعدشم بیخیال شدم. الانم ادامه داره این حرف و حدیث ها ولی دیگه برام اصلا اهمیت نداره کی چی فکر میکنه راجبم یا چی پشت سرم میگه.
          نمیدونم چه اتفاقی افتاده برای فرزانه ولی فقط باید محکم باشه و اهمیت نده همین.
          همیشه این چیزا بوده و هست و خواهد بود.
          خیلی وقتها فکر میکنم اون چیزی که من میگم با اون چیزی که طرفم میشنوه زمین تا آسمون فرق داره.
          مثلا من خواستم توی شوخی به یه پسرنابینا که اومده باهام حرف بزنه بهش بگم عکس پروفایلش که با رکابی گذاشته زشته برش داره.ادای مردها رو درآوردم گفتم غیرتی میشم عکس پروفایلتو عوض کن.برای خودش خیال کرده من عاشقشم یا اون عاشقمه نمیدونم از این چیزا بعدا هم دیده نه خبری نیست رفته گفته من با احساساتش بازی کردم.
          یا برای یکی که براش کتاب و جزوه هاشو خوندم بین مکالمتون براش شعر فرستادم گفته سارای به من نظر داره فلان شعرو برام فرستاده
          اینقدر چشمم از این چیزا ترسیده که وقتی دعوتم میکنن گروهی اصلا دلم نمیخواد برمو بخوام با آدمهای جدیدی آشنا بشم یا گاهی یکی بیا پی وی من حرف بزنه برخورد زیاد جالبی باهاش ندارم مخصوصا پسرهای نابینا.سر همین چیزها شاید منم دچار اشتباه شدمو بعضی ها رو ناخواسته اذیت کردم یا یه حکم کلی دادمو یه جورایی توهین شده به کسی که دلم نمیخواست اینطوری بشه.خلاصه همه ما اشتباه میکنیم ولی مهم اینه بعد اینکه فهمیدیم چطوری برخورد کنیم هم مهمه.
          چند روز پیش هم یه جزوه برای یکی خوندم توی فایلهام اشتباهی یه دکلمه فرستاده بودم به تلگرام همسرشون که فایلهاشو میفرستم.یعنی وقتی فهمیدم اینقدر ترسیدم که گفتم ببین دوباره الان یه حرفی برام درست نشد.رفتم خلاصه بهشون توضیح دادم که اشتباه شده و خدا را شکر زوج فهمیده ای بودند و مشکلی پیش نیومد یه نفس راحت کشیدم.

          • سلام به شما. خب من دنبال این هستم که خانم عظیمی به همچین جایی برسه که دیگه واسش اهمیت نداشته باشه. اما چون ارتباط عاطفی باهاش ندارم و اصلا هم دلم نمیخواد بدونم چی شده، به ذکر کلیاتی بسنده کردم که گفتم شاید یک درصد راهگشا باشه. درمورد چیزی که راجع به ما مردهای نابینا گفتید هم راستش به نظرم هیچ کس مقصر نیست. شما از روی حسن نیت یا برای تنوع یا برای شوخی حرفی می زنید و اصلا مقصر نیستید. ما مردهای نابینا هم عموما، باز هم میگم عموما و نه همگی، در پیدا کردن شریک عشقی و ایجاد روابط عاشقانه مشکلاتی داریم که سبب میشه تشنه توجه باشیم. حالا اگر منِ نوعی شوخی شما رو علامتی از توجه خاص شما نسبت به خودم تلقی کنم، باور بفرمایید زیاد مقصر نیستم. من توی جامعه بسته ایران رابطه سالم با جنس مخالف رو یاد نگرفتم. اصلا فرصتی نبوده یاد بگیرم. واسه همینم مرز دوستی و روابط عاشقانه واسم زیاد روشن نیست. دقت کنید من هیچ چیز رو توجیه نمی کنم، فقط میگم منِ نوعی زیاد مقصر نیستم و شما باید بتونید خودتون رو جای من با تمامی شرایطم بذارید. اونی که میگه خانم سارای با احساسات من بازی کرده، جدی جدی تصور کرده شما باهاش موش و گربه بازی کردید! پس قضاوتش نادرسته، اما تهمت نیست. اینایی که نوشتم ممکنه به مذاق خیلی از بچه ها خوش نیاد، اما واقعا ما مردهای نابینا عموما، باز هم میگم عموما، به خاطر شرایطی که توش بزرگ شدیم برای درک مرز بین دوستی و روابط عاشقانه به زمان، تمرین و آزمون و خطا احتیاج داریم.

    • 14.2
      غزل says:

      سلام آقای صالحی ارسطوی زمان! با اینکه هر کسی حق داره و اصلا ناخداگاه این اتفاق درون ما رخ میده که توی هر شرایطی قضاوت کنیم موافقم. شاید خود من بارها این اتفاق واسم افتاده باشه، اما به نظر من تا جایی اشکال نداره که پیش خودمون و توی فکر و ذهن خودمون باشه وگرنه اگر قراره جایی بیان بشه باید به یقین رسیده باشیم که چیزی که توی فکر ماست صحت داره و با ظن و گمان نریم جلو. حتی دین ما هم ظن و گمان رو نمیپذیره چه برسه به اینکه بخواد به طور عمومی مطرح بشه! برای به یقین رسیدنم با سارای موافقم، صحبت کردن و طرح مساله با کسی که داریم قضاوتش میکنیم راه خوبیه!

      • 14.2.1

        من خاک پای ارسطو هم نمیشم. درمورد معیارتنون چندان موافق نیستم. من به عنوان انسان حق دارم قضاوت کنم و قضاوتم رو هم مطرح کنم. حالا این وسط اگر اطمینان ندارم بهتره بگم که اطمینان ندارم. خطا از جایی در میاد که من چیزی رو که بهش اطمینان ندارم با اطمینان بگم. تازه همون هم زیاد محل اشکال نیست، چون بالاخره باید گفته بشه تا اصلاح بشه. یه مقدار بحث رو باز می کنم. خب فرض کنید من همونی هستم که درمورد شما قضاوت نابجا کرده. اگر من این قضاوت رو یه عمر توی ذهنم نگه دارم، این قضاوت میشه مبنای رفتار من با شما تا همیشه. حالا اگر مطرحش کنم، ولو پشت سر شما، این حداقل باعث میشه شما بدونید نظر من چیه و اگر خواستید تغییر ایجاد کنید و نخواستید هم از موضعتون دفاع کنید یا اصلا به نظر من توجه نداشته باشید.
        ضمنا یادتون باشه همه ما آدم ها علاوه بر حق قضاوت، حق تغییر کردن هم داریم . یادم هست زمانی خبرنگاری از مرحوم کیارستمی ایراد گرفت که شما پارسال فلان چیزو می گفتید و حالا یه چیز دیگه میگید. آقای کیارستمی جواب تمیزی داد: «فقط احمقا تا همیشه رو حرفشون وامیستن!» درمورد تعالیم دینی هم چون باوری بهشون ندارم اظهارنظر سلبی یا ایجابی نمیکنم. ممنون که قابل دونستید.

  15. 15

    با درود. خوشحالم که سفر بهت خوش گذشته. سخنان جناب دکتر صالحی عزیز را کاملا تایید میکنم. درود بر تو دکتر جون که کلا دیدگاه و نگاهت متفاوته نگاهی نو و ژرف اندیشانه داری. منم
    گاه به دوستانی که در تشکلها کار میکنند و از قضاوت دیگران ناراحتند و میگند که برای این نابینا جماعت نمیشه کار کرد خدمت کرد هر کاری کنی آخرش پشت سرت حرف درمیارند میگم که دوست خوبم تو وقتی وارد فعالیتهای اجتماعی و تشکلی میشی باید پیه این چیزا رو به تنت بمالی اگه از قضاوت و حرفای دیگران ناراحتی بهتره که بشینی خونت تا کسی از گل بالاتر بهت نگه ولی اگه اومدی و فعالیت اجتماعی را انتخاب کردی پس باید عاقبت این مسائل را هم قبول کنی. این شکوه و شکایت از قضاوت دیگران متاسفانه بین خانمها بیشتره هر کدومشون بنوعی از این موضوع گله و شکایت دارند در حالی که اگه پای درد دلشون بشینی میبینی که واقعا مشکل قابل توجهی نبوده و بقول دکتر قضاوتی از روی اطلاعات ناقص و نادرست بوده و خلاصه که هرکی بنوعی از از دست دیگران و مردم میناله غافل از اینکه خود ما هم جزو همین مردم هستیم و ممکنه خودمون هم درباره دیگران سخنان زیادی بگیم که از روی اطلاعات ناقص و نادرست هست. سخنان اس 313 گرامی را هم می تاییدم. بعدشم خب دیگه مشکلات فرزان و علی کریمی که دیگه کلا حل شد چون توکلشون رو گفتند پس امیدوارم که چند دیگه باز شاهد شکواییه از دست روزگار و این و اون نباشیم چون دیگه هم چیز اوکی شد دیگگگگه. پیروز و پر صلابت باشی دخترم.

    • 15.1

      سلام خدمت جناب موحدزاده گرامی و عرض تشکر فراوان به دلیل ابراز این همه لطفی که البته من زیاد و شاید هم اصلا مستحقش نیستم. ارادت فراوونه.

    • 15.2
      غزل says:

      سلام عمو. اول که ممنونم، و در مورد قضاوت هم، ببینین، اگر من نوعی میگم از قضاوت شدن ناراحت میشم، به معنی اهمیت دادن نیست. به قول شما اگر قرار به اهمیت دادنه که باید نشست توی خونه و از اجتماع فرار کرد، ولی خب هر کسی هم حق اینو نداره که هر چیزی رو تصور میکنه و به کسی نسبت میده به زبون بیاره!

  16. 16
    علاء الدین says:

    سلام!
    اصلاً من نمیدونم چرا ما اینقدر علاقه‌مندیم درباره هر چیزی قضاوت کنیم؟!
    در ضمن از کتاب هم بسیار متشکرم!

  17. 17
    احمد عبدالله پور says:

    سلام و درود بر فرزانه خانم عظیمی
    خوبید که به لطف یزدان یگانه
    خب مرسی از بابت کتاب هر چند که یه کم حجمش زیاده ولی شاید دانلود کردم
    ای بابا چی میشه منم یه دل سییییر یه سفر برم از اون سفرها که از دست این مردم راحت بشم راااحت یه دل سیر بگردم و خوش بگذره و کسی هم نباشه که بهم بخنده از پشت بهم خنجر بزنه در حقم نامردی کنه و از ته دل دااااد بزنم و تموم این حرفایی رو که توی دلم مونده رو بریزم دور ولی فعلاً که باید با این زندگی نکبتی ساخت
    به هر حال منو هم دعا کنید تا از شر این نکبت بار فلاکت رها بشم
    آی خدا دلگیرم ازت
    آی زندگی سیرم ازت
    آی زندگی ای کاش راحت شم ازت
    این غصه های لعنتی
    از خنده دورم میکنه
    خلاصه که بد … هست
    ولش کن ببخشید که شما رو هم ناراحت کردم
    روزتون خوش و خدا حافظ

  18. 18
    ابراهیم says:

    سلام ِِِِ یادم رفته بود از بابت کتاب تشکر کنم
    راستی آبجی تا جایی که خبر داشته باشید مشاوران حقوقی ثبت نام و امتحانش کیِ هرچی میگردم نمیپیدامش!!

  19. 19
    میرهادی says:

    سلام خانوم عظیمی.
    ضمن تشکر از کتاب مفیدی که مدتی بود دنبالش میگشتم، امیدوارم همه ی ما یاد بگیریم که قضاوت یه کار تخصصیه و کار هر کس نیست. همچنین صادقانه امیدوارم به جایی که دوست داری برید هرچه زودتر برید و وقتی برگشتید بدونید که دوباره باید در میان همین قضات متخصص برگردید.
    در آغوش خداوند باشید همیشه.

  20. 20
    سید says:

    سلام خانم عظیمی عید شما و بچه های با حال این محله مبارک تقدیم به همه شما ارادتمند سید . ضمنا کتابتان و کاری را که انجام دادید روش عالی است
    زندگی زیباست ای زیباپسند زنده اندیشان به زیبایی رسند
    آنقدر زیباست این بی بازگشت کز برایش می توان ازجان گذشت
    اما بگم من همیشه از قضاوت کردن فرار کردم تا کنون

دیدگاهتان را بنویسید