فعلا اسم ندارد نقطه.

اَی بابا این 250 تا هم واسه ما شده دردسر.
چیزه آهان شرمنده یه کم بلند بلند فکر کردم. سلام عرض می کنم خدمت همه شما گوش کنی های توپِ توپِ توپ که همیشه از خوبای روزگار بودین, هستین, خواهید بود.
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ اوضاع بر وفق مراده یا رو مختون پیاده روی همگانی آغاز شده؟
مدتی بود که نمی نوشتم اینجا. آخه می دونین, من یه برنامه ای تو سرمه که یه انسان اندک همتی داره برنامه مو خراب می کنه حالا اگه تونستم با مشت و لگد وادارش کنم که برنامه منو درست کنه, یه کم مفیدتر حاضر میشم. آخه دوست ندارم همش بیام اینجا به قول یه دوستی بشم عمو چنگیز و خاطره الکی تعریف کنم و بعدش برم خونمون چای بریزم مثنوی رو بردارم بشینم به خوندن.
این روزا همه چیو تار می بینم. خورشیدو ماه می بینم. آقااا صبر کن یه کم قات زدم رپ می خونم حالا طوری نیست.
این روزا که می گذرن, یه کم حالم گاهی خوبه, گاهی بد. گاهی خوشحالم مثل الآن بدون هیچ دلیلی, و گاهی ناراحت مثل پریروز, بازم بدون هیچ دلیلی. فکر و خیال الکی می کنم.
از دیروز تنبلی و تن پروری و اینا رو گوشه ای نهادم و شروع کردم به مرور درس های دو ترم گذشته. البته هنوز از مقدمه یکی از کتابها جلوتر نرفتما ولی ما گفتیم شروع کردیم شمام بگید شروع کرده. خوبیت نداره. می دونید که.
تصمیم گرفتم شروع کنم پیانو یاد بگیرم. شاید از سنم یه ذره گذشته باشه. شایدم نگذشته باشه. آخه قدیما یه کم یاد گرفتم ولی بازیگوش بودم, ادامه ندادم.
دیگه خیلی حس شعر نوشتن یا متن نوشتن ندارم و بیشتر آواز می خونم. البته بماند که همیشه هم صدای انکر الاصواتم رو می گیرم رو سرم و کل خونه رو شکنجه روحی روانی میدم.
دیگه جونم براتون بگه که, فردا عروسی دختر خالمه و همه در تکاپو ی مراسم ایشونن. آخی, انگار همین دیروز بود که سر دوچرخه باهاش دعوا می کردم و همیشه یکی از کسایی بود که باهام بازی می کرد و کلا یکی از اون 4 تا خرابکار بود که الان هر کدومشون واسه خودشون دنیایی دارن. من که اینجوری. یه پسرخالم که دوقلوی همین خانمه, امسال کنکور داده و منتظر نتایجه (مثل خواهرش) یه پسر خاله دیگم که از ما یه کم بزرگتر بود, کنار پدرش کار می کنه و این جمع 4 نفره الان سالی سه چهار بار یا یه کمی بیشتر همدیگه رو می بینیم.
برای این عروسی, یه دست کت و شلوار با کراوات و این چیزای خوشگل خریدم و امروز هم بنا دارم برم کفش بخرم.
به پدر گفتم حالا که شنبه تعطیله, پاشو یه مسافرت مجردی توپ بریم نظرت؟ گفت: کجا بریم؟ گفتم: حالا یه جا میریم دیگه مثلا تبریز که من تا حالا ندیدم. گفت: خب بریم طوری نیست. و این گونه بود که احتمالا برنامه مسافرتم تصویب شد.
خیلی حرف زدم نه؟ با یه متنی که قدیما نوشته بودم, حرفامو تموم می کنم که متنم هم مثل باقی حرفام, هیچ ربطی به هیچ یک از این کلمات نداره.
همیشه کلمه عشق را که می شنویم, یا به یاد لب ها و چشم ها و زلف یار می افتیم, یا صدا و قامت مردانه و نگاه مغرور به خاطرمان می آید.
غافل از این هستیم که عشق, این چیزها نیست. این چیزها حتی جرقه عشق هم نیست. این چیزها صرفا اسباب بازی های جذاب ما آدم ها هستند, تا هوسمان را با آنها خاموش کنیم.
عشق, یک تعلق خاطر است. یک احساس است. احساسی که ممکن است در نگاه هلول کند یا نکند. ممکن است در لحن فرد باشد هر چند که صدایی خوش ندارد. ممکن است در منش فرد بروز کند هر چند که قامتی دل فریب ندارد.
پس بار دیگر اگر کلمه عشق به چشم یا گوشت خورد, جان دل, به یکی شدن روح عاشق و معشوق بیندیش. زیباتر نیست؟

درباره محمد‌قاسم کفیلی

من محمد قاسم کفیلی متولد 29 مهر 1376 و دانشجوی فقه و حقوق اسلامی دانشگاه خوارزمی دیگه عرض شود خدمت دوستان, یه آدم نسبتا شاد, و کلا پایه هر کار و باری هستم. علاقه خاصی هم به نوشتن و خوندن داستان و کلا ادبیات داستانی دارم. یه خرده علاقه ای هم به موسیقی و آواز دارم که خیلی از وقتم رو به خودش اختصاص میده.
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

29 Responses to فعلا اسم ندارد نقطه.

  1. 1

    ماشالا پسر. خیلی قلم خوبی داری. نوشته بی ربط آخرت از همش قشنگ تر بود. منو به شدت یاد یکی از دوستای دانشگاهم میندازی، هرکجا هست خدایا به سلامت دارش.

  2. 2
    Avatar photo فروغ says:

    درود به آقای کفیلی. میگما: یادمه که توی کامنت های یکی از پست های مجتبی به اسم )چرا با ما نابینایان به عنوان شهر وند درجه دوم برخورد میشود؟( البته امیدوارم که اسم پست رو درست نوشته باشم. نوشته بودید که یکی از دلایل شهر وند درجه دوم بودن اینه که خیلی از نابینا ها خوش تیپ و خوش پوش نیستن و شما خدا رو شکر بسیار آدم خوش پوشی هستید. پس حالا که شما یه آدم بسیار خوش تیپ و شیک پوشی هستید به نظرم خیلی خوب می شه اگر بیاید و به ما ها هم شیک بودن رو آموزش بدید. این بسیار می تونه به همه ما کمک کنه چرا که اگر خوش پوش بودن رو از شما یاد بگیریم دیگه شهر وند درجه دوم محسوب نمیشیم و این واقعا عاااااااالیه.

    • 2.1
      محمد‌قاسم کفیلی says:

      سلام فروغ خانم
      حقیقتا من در مقابل خیلی از دوستانی که اینجا فعالیت میکنن, خودم رو عددی نمیبینم. به نظرم چندتا نکته خیلی خیلی کوچیک رعایت بشه کافیه.
      حالا شاید اگر همت بلند داشتم که مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیده اند, این چند نکته کوچیک رو توی یه پست توی چند روز آینده خدمت دوستان عرض کردم.

  3. 3
    Avatar photo سارای says:

    سلام خوبم ممنون شما هم که خوبی شکر
    عروسی دختر خاله ات مبارک خوشبخت بشه قسمت خودت ایشاللا
    من که خاله نداشتم هیچ وقت بدونم چه حسیه دختر خاله پسر خاله داشتن
    مامان بابام تک هستن. تک پسر و تک دختر خانواده هاشون.فامیلم زیاد نداریم.
    خب دیگه چی گفتین؟
    مسافرت هم ایشاللا برید بهتون خوش بگذره
    نوشتن هم بازم بنویسید قشنگ مینویسید
    ها سنتم الان دیدم 96 و 76 میشی بیست . چه سن قشنگی داری
    خوب باشی.

  4. 4

    آفرین! قلمت فوق العادست.
    بهبه! مسافرت و عروسی! حسابی خوش بگذره

  5. 5
    ابراهیم says:

    سلام محمد قاسم عزیز و دوست داشتنی
    عروسی خوش بگذره
    سفر ای ول این یکی هم خوش بگذره
    راهت افتاد این ورا قبلش بخبر چیزه منظورم همون خبر بده بود
    بیشتر هم برامون بنویس
    شاااااااد باشی تا همیشه

  6. 6
    shadow of death says:

    حال کن حسابی واسه خودت جوون!

  7. 7

    درود. خوش بگذره و خوش بگذرون. یادت باشه عمر کوتاهه. اینو من نگفتم. دکتر صالحی بهم گفت بگم که عمر کوتاهه. همین دیروز بود که کامبیز به رحمت خدا رفت.

  8. 8
    احمدرضا says:

    درود بر تو میگم محمدقاسم هر چی هم که بگی آخرش بعشق و زلف ختم میشه راستی مگه تو می بینی که می خوای بری تبریز را ببینی؟ خخخخخخ

  9. 9
    Avatar photo کامبیز says:

    سلام عزیزم. خوش بگذره.
    کوفته تبریزی یادت نره. برام پست کن

  10. 10

    سلام رفیق.
    خوش بگذره الهی. هم مسافرت هم عروسی. دلم برات تنگ شده

    • 10.1
      محمد‌قاسم کفیلی says:

      سلام داداشم.
      متقابلا دلتنگتم شدید.
      مسافرت کنسل شد امروز سالگرد پدر بزرگ پدریمه که اسممو از روش برداشتن, حاجآقا میرن الویر.
      برنامه میذاریم حتما میبینیم همو. شاید همین فردا که تعطیله.

  11. 11
    بانو. says:

    سلام بر جناب کفیلی گرامی شاکی از دست چت دونی محله شکلک خخخخخ فکر کنم اونجا بحث دویست و پنجاه و محدودیت بود نه آیا؟؟؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟؟؟
    مبارک دختر خاله تون باشه و ان شا الله قسمت خودتون با همونی که بهش تعلق خاطر دارید و بهتون تعلق خاطر داره و کلا لایک بر متن پایانی پستتون, تبریز رو هم که حتما برید ان شا الله بهتون خوش بگذره و یه کم هوای خنک که استشمام کنید دیگه کلا تا یه دو سه ماهی همه ش حالتون خوب هست….. راستی مبارک لباس های نو و جدیدتون هم باشه فقط نگفتید چه رنگ هست کت و شلوارتون آیا؟

    • 11.1
      محمد‌قاسم کفیلی says:

      سلام بر بانوی وکیل محله
      خدمت شوما عارضم که, نه من اصن تا حالا چتدونی محله نرفتم خخخ. این 250 تا که واسم دردسر شده بود رو اومدم رفع کنم, یه دفعه دیدم پستم 605 تا کلمه داره
      ممنون بابت تبریکاتتون. کتم زرشکی تیره, کراواتم زرشکی با طرحهای محو, پیراهن و شلوارم هر دو مشکی, و کفشهای ورنی مشکی, با موهای یه وری رو به بالا که هنوزم نشستمشون انقد خوبن.
      تبریز رو که کنسل شد و میمونه برا وسط هفته احتمالا.
      لطف کردید سر زدید.

  12. 12
    امید بقایی says:

    دُرود! نمیدونم داره چه بلایی سر مون میاد که بعضی ها مون عَلا رغم نداشتن سن زیاد اینطور خسته شدیم انشا الله بهت خوش بگزره چند بار تو محبی دیده بودمت مشخصه پسر خوبی هستی اگه میخوای درس رو خیلی مَشدی شروع کنی به خوندن اولش یه کم سخته اما یه کم که فشار بهت بیاد مُتُرِت روشن میشه قدرتش میرسه به 100000 منتها یه کم باس به خودت سختی بدی علیرضا جان با مرام خوشحال شدم کُلی که اسمت رو اینجا دیدم باز مَرامِت مثال ماست داش علیرضا خودت هم سخت نگیر و شاد باش که من به شادیه رفیق های دوست داشتنیم شادم!

  13. 13
    شادمهر says:

    سلام محمد قاسم خوبی عزیزم
    اولا عروسی مبارک
    دوما مسافرت خوش بگذره
    سوما برای آموختن هنر هیچ وقت دیر نیستش
    و چهارما متنی هم که نوشتی زیبا و متفکرانه بود
    خوش باشی

    و راستی چرا کسی سراغ پریسا جان و ریحان خانم رو نمیگیره چرا خبری ازشون نیستش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  14. 14
    ساناز says:

    سلام نوشته ی خوبی بود موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید