از سومین همایش جامعه ی بینا شهروند نابینا چه خبر؟

با عرض سلام و ادب و احترام خدمت تمام دوستانم در سایت محبوب محله نابینایان.
امیدوارم هرجا که هستید شاد شاد و شاااد باشید.
این بار اومدم با یه گزارش کوچیک از آنچه که در سومین همایش جامعه ی بینا شهروند نابینا در کاشان گذشت .
اگر یادتون باشه من چند ماه پیش یه گزارش از گردهمایی شیراز منتشر کردم و قرار گذاشتم از این به بعد اگر سفری خصوصا در رابطه با همایش های گوناگون داشتم یه گزارش کوچیکی براتون بنویسم و منتشر کنم. همون طور که مطلع هستید شایدم نیستید سومین دوره همایش جامعه ی بینا شهروند نابینا با محوریت موضوعی خانواده هشتم و نهم شهریور ماه در کاشان در یک فضای خوب و صمیمی برگذار شد. من به همراه چند تن از فعالین و دوستان محترمم صبح روز چهارشنبه ساعت شش صبح از اصفهان به سمت کاشان حرکت کردیم و ساعت 9 به دانشگاه کاشان رسیدیم. وارد تالار آزادی دانشگاه شدیم و منتظر برنامه افتتاح همایش نشستیم. بعد از گذشت چند دقیقه با تلاوت قرآن توسط یکی از قاریان نابینا مراسم آغاز شد سپس سرود ملی کشور پخش شد و مراسم با سخنرانی ها پیش رفت. خانم دکتر نیک خواه دبیر علمی همایش ، پروفسور عباس زراعت رئیس دانشگاه کاشان و خانم دکتر سفاری فرد از بهزیستی کشور جز سخنرانان مراسم افتتاحیه بودند. بعد از اون دو سرود توسط گروه سرود تیام از جامعه نابینایان کاشان اجرا شد که به نظرم خیلی عالی بودن. پس از پذیرایی با میوه یه بخشی با موضوع تجربه زیسته افراد نابینا برگذار گردید که چهار تن از دوستان نابینا تجربیاتشون از زندگی و مشکلاتی که پیش رو داشتند رو بیان کردند و چگونگی گذشتن از کنار این مشکلات و رسیدن به موفقیت های بالاتر رو توصیف کردند. بعد از اتمام این قسمت برای صرف نهار و نماز با اتوبوس و سرویس های در نظر گرفته شده به سمت سالن غذاخوری که مخصوص اساتید دانشگاه بود، رفتیم. نهار که چلو جوجه کباب به همراه ماست و دلستر بود رو خوردیم و دوباره به تالار آزادی با همون سرویس ها برگشتیم. در این قسمت برنامه همایش به دو بخش تقسیم می شد. یکی اجرا و سخنرانی مقالات پذیرفته شده بود که در دو پنل علمی برگذار شد و در مجموع هشت مقاله توسط دوستان پژوهشگر ارائه شد و در بخش دیگه از همایش دو کارگاه به طور هم زمان برگذار شد، یکی کارگاه مسیریابی و جهتیابی که اطلاعیه‌اش توسط انجمن موج نور در همین سایت اعلام گردید و کارگاه دیگه‌ای مرتبط با موضوع ازدواج نابینایان برگذار شد. من خودم در بخش پنل مقالات نشسته بودم و تا ساعت شش این قسمت از برنامه‌ ها ادامه داشت. البته در حین برنامه با بستنی هم پذیرایی شدیم. بعد از اتمام برنامه‌ های همایش در روز اول سوار اتوبوس ها شدیم و به سمت باغ تاریخی فین کاشان رفتیم که واقعا توصیه می کنم هرکی نرفته بره به این باغ زیبا و ازش بازدید داشته باشه من که حداقل شش هفت بار رفتم و هر بار که میرم از فضای سر سبز اونجا و صدای آب لذت می برم، البته تنها چیزی که امسال منو خیلی اذیت کرد گرمای هوا بود تو باغ هم با اینکه ساعت هفت عصر بود ولی خیلی هوا گرم بود، ما تا رسیدیم به باغ متوجه شدیم که متصدی های باغ دارن اعلام می کنند که ساعت بازدید تمام شده و بازدیدکنندگان باید فضای باغ رو ترک کنند ولی منظورشون سایر مردم بودند نه نابینایان. وقتی باغ کلا خلوت شد من به همراه دوستم رفتیم کمی تو باغ قدم زدیم. متأسفانه حمام تاریخیش هم بسته بود و البته من چون چندین بار از این باغ بازدید داشتم خیلی دنبال دیدنیهای تاریخی باغ نبودم و فقط کمی راه رفتیم. بعد از اتمام بازدید به اتفاق همه رفتیم تا از باغ خارج بشیم و به سمت رستورانی که قرار بود برای شام به اونجا بریم، که متوجه شدیم در باغ کلا بسته هست و ما توی باغ حبس شدیم خخخخ دیگه چند دقیقه ای منتظر شدیم تا درب باغ رو برای خروج باز کردند البته درب اصلی رو باز نکردن و از درب پشت باغ خارج شدیم. کمی پیاده‌روی کردیم تا به رستورانی که برای صرف شام در نظر گرفته بودن رسیدیم. متأسفانه متوجه نام رستوران نشدم ولی از یکی شنیدم که اینجا چشمه سلیمانیه هست و در واقع سرچشمه چشمه ای که وارد باغ فین میشه همینجاست. فضای رستوران سنتی بود و ما به سمت تخت های رستوران هدایت شدیم و روی تخت ها نشستیم و منتظر رسیدن شام شدیم. اول با چای پذیرایی شدیم که بنظرم واقعا تو اون موقعیت خیلی دلچسب بود، بعد از اون با دوستان بحث می کردیم که شام چیه آیا؟ من نظرم این بود که با این فضای سنتی شاید دیزی بدن ولی دوستان گفتند که دیزی برای شب کمی غذای سنگینیه و احتمالا مثل رویه های سالهای قبل کشک بادمجان و کتلت میدن که بعد از اومدن سرویس های شام متوجه شدیم که بله حدس دوستان کاملا درست بوده و شام کشک بادمجان کتلت به همراه سبزی خوردن دوغ و نون سنگک بود که به نظرم خیلی شام چربی بود کشک بادمجانش خصوصا که خیلی چرب بود ولی خوشمزه بود خخخخ. بعد از اتمام شام ما اقدام به خوردن چای نمودیم که متوجه شدیم باید چایی ها رو کاملا در خفا و آرامش بخوریم و صداش رو هم در نیاریم چون ظاهرا چایی رو قبل از شام اورده بودن و مسؤولین رستوران اعتراض کرده بودن که ما قبل از شام چایی اوردیم و دیگه بعد از شام نمیشه و ما هم چای رو با سرعت نور خوردیم و همراه دوستان دیگه از رستوران خارج شدیم و به سمت خوابگاه های در نظر گرفته شده رفتیم. اتاقهای استراحت هرکسی از قبل مشخص شده بود و تقریبا اکثر افراد می دونستند که باید به کدوم اتاق برای استراحت برن فضای اتاق ها هم جوری بود که داخل هر اتاق ده تخت وجود داشت یعنی پنج تخت دو طبقه و در هر اتاق هم پنج شش نفر بیشتر اسکان نداشتند، امکانات دیگه اتاقها هم شامل: دستشویی، حمام، یه بخش به عنوان آشپزخونه که دارای یخچال هم بود، داخل یخچالها هم میوه انگور و هندوانه و آب معدنی گذاشته بودن. فضای بیرونی اتاق ها هم به شکلی بود که یه حیاط در وسط وجود داشت و این اتاقهای خواب همه دور اون حیاط قرار داشتند که در کل بنظرم خوب و قابل قبول بود. حدود ساعت ده شب بود که به خوابگاه برای استراحت رسیدیم. برخی از دوستانی که از شهرهای دورتر آمده بودند از روز قبل به کاشان رسیده بودند و درواقع شب قبل هم در همون خوابگاههای در نظر گرفته شده اقامت داشتند. بعضی از دوستان که ترجیح دادن برن بیرون از اتاق ها و تو محوطه بیرونی خوابگاه کمی به گپ و گفت بپردازند ولی از اونجایی که من خیلی خسته بودم و شب قبل هم دو سه ساعت بیشتر نخوابیده بودم به همون گفتگو داخل اتاق با هم اتاقیهام بسنده کردم و بعد از اینکه کمی آشنایی حاصل شد و صحبت کردیم هرکی به سمت تخت خودش رفت و خوابید. صبح بعد از بیدار شدن و آماده شدن وارد محوطه خوابگاه شدیم. دوستان در اطراف محوطه گروه هایی رو تشکیل داده بودن و باهم صحبت می کردن، راستش یکی از خوبیهای این همایشها به نظرم همین تازه شدن دیدارها و آشنایی بیشتر با دوستانمونه. مثلا خود من یکی از دوستان قدیمی اسکایپیم که از شانس باهم هم اتاقی هم بودیم و چند تا از دوستان هم محله‌ای رو تو این همایش ملاقات کردم. صبح هم با سرویسهای در نظر گرفته شده اول به غذاخوری دانشگاه برای خوردن صبحانه رفتیم صبحانه که شامل نان پنیر کره تخم مرغ و… بود رو خوردیم و مجدد با سرویس ها به تالار آزادی دانشگاه رفتیم. قرار بود همون صبح دو کارگاه آموزشی هم زمان برگذار بشه و هرکی دوست داره تو یکی از اون کارگاه ها شرکت کنه. دو کارگاه یکی در مورد فرزند پروری زوج های نابینا بود و دیگری طریقه مواجهه خانواده با فرزند نابینا بود. بعد از اتمام کارگاه ها با شربت و کیک پذیرایی شدیم و به سمت تالار آزادی جهت برگذاری برنامه اختتامیه همایش هدایت شدیم. در برنامه اختتامیه هم چند مورد سخنرانی ایراد شد و از افراد نابینا که حائز رتبه برتر در کنکور امسال بودن تجلیل شد همچنین از مدرسین کارگاه ها افرادی که به بیان تجربه زیست خود پرداخته بودند و نابینایانی که کتاب در سال اخیر به چاپ رسونده بودن نیز تجلیل به عمل آمد. بعد از اتمام برنامه ها هم به سمت سالن غذاخوری دانشگاه رفتیم و نهار که چلو کباب کوبیده به همراه دوغ بود رو نوش جان کردیم و باز به سمت خوابگاه برگشتیم، البته بعضی دوستان بلیط برگشت داشتند که بعد از نهار مستقیم به سمت ترمینال رفتند. ما هم رفتیم خوابگاه کمی استراحت کردیم و ساعت شش به همراه ده تن دیگه از هم نوعان همشهری به سوی اصفهان بازگشتیم. در اتوبوس هم خیلی خوب بود همه باهم صحبت می کردیم تبادل اطلاعات کردیم و کلا اتوبوس پر شده بود از صدای نابینا خخخ حدود ساعت هشت و نیم شب هم به اصفهان زیبا رسیدیم و دیگه هرکی به سویی رفت. البته اگر کسی تمایل داشت هم می تونست شب رو بمونه و روز بعد برگرده که بازم دوستانی که از شهرهای دورتر به این همایش اومده بودند اون شب رو هم ماندند.
واقعا همایش خوبی بود دیدار بعضی از دوستان هم به خوب تر شدن این همایش کمک کرد و ما هم به قول مدیر ارشدمون لذت بردیم از زندگیمون. از بچه های این محل و اون محل هم بودند که اگر دوست داشتند خودشون میان اعلام حضور می کنند خخخ. خب دیگه خیلی نوشتم امیدوارم که دوستان بیشتری رو تو این همایشها از نزدیک ملاقات کنم، به امید دیدن تک تک دوستان هم‌محله‌ای.
راستی تا یادم نرفته یه نکته ای رو هم متذکر بشم که طبق اعلام دبیر علمی همایش جامعه‌ی بینا شهروند نابینا، این همایش در سال بعد برگذار نخواهد شد و به جای آن دو سال دیگه یعنی در سال 1398 به صورت بینالملل و به همت دوستانمون در جامعه اسلامی نابینایان شهر کاشان برپا خواهد شد.

درباره سمانه کریم زاده

سمانه کریم‌زاده کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی و زاده‌ی نصفه جهانم. تا به حال در زندگیم موفقیت قابل توجهی کسب نکردم، تا در این بخش حرفی برای گفتن داشته باشم. عاشق ریاضیات و شطرنجم و بسیار دوست دارم به دیگران هم در حد توانم آموزش بدهم، البته همواره به دنبال آموختن نیز هستم. در این محله‌ی با‌صفا دوستان خوبی پیدا کردم و مطالب مفید بسیاری آموختم. امیدوارم بتوانم، به عنوان عضو کوچکی از محله نابینایان دوست خوبی برای شما باشم. به امید موفقیت روز‌افزون تک تک شما دوستان گرامی.
این نوشته در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

42 Responses to از سومین همایش جامعه ی بینا شهروند نابینا چه خبر؟

  1. 1

    درود. همیشه به خوشی و شادی.
    راااستی حالا کی میخواد این مقاله های شرکت داده شده تو همایشو بذاره واس بچه ها.
    همچنین امیدوارم این همایشها یه نتیجه ی ملموسی واس همه مون داشته باشه و اَ نظر علمی و کیفیت سطح زندگی واسه مون راهگشا باشه.

    • 1.1
      سمانه says:

      درود به شما. امیدوارم شما هم هرجا که هستید شاد و خرم باشید. مقالات رو هم باید با عمو حسین مذاکره کنم اگر عمو حسین زحمتشو بکشند که خیلی خوب میشه البته مقالات سال گذشته هم هستند ولی اگر عمو حسین زحمت این کارو نکشیدن چشم حتما مقالات رو منتشر میکنم. منم امیدوارم که برگذاری چنین همایش هایی لااقل فوایدی برای ما به همراه داشته باشه. فعلا یکی از فوایدش تازه شدن دیدارهاست و یکی دیگه هم شرکت کردن بعضی از افراد بینا در چنین همایش هایی و آشنا شدن با توانمندی های نابینایانه. به امید روزهای روشن تر

  2. 2
    javanmardeh daana says:

    چیزی که برا من جالب بود این که یکی از روانشناسان و مشاوران نسبتا معروف تو همایش صحبت کرد و مشخص بود بنده خدا بدجوری در مورد دنیای نابینایان شوته. کلا مقالات همه مشابه هم بودن به نظرم بار علمی امسال خیلی بالا نبود من مقالات رو دیدم و خیلی جذاب نبود . ولی خود همایش به نظرم خوب بود نسبتا.

    • 2.1
      سمانه says:

      سلام به جوانمرد دانا. بله وقتی در این همایش ها و نشست ها شرکت میکنیم تازه میفهمیم که دیدگاه جامعه ی بینا چقدر نسبت به شهروند نابینا ضعیفه حتی افراد تحصیل کرده. البته خب شاید اونا هم مقصر نیستند اطلاعاتشون نسبت به این شهروندان اندکه به امید روزی که ما نابینایان به اتفاق هم بتونیم خودمون رو به تمام جامعه با تمام تواناییهامون اثبات کنیم و کمتر کسی پیدا بشه که توانمندی های نابینایان رو نشناسه. از دیدار مجدد شما هم در این همایش بسیار خرسند شدم روز و روزگارتون خوش

  3. 3
    بانو. says:

    سماااانه بگیرم بکشمت نه اول ریز ریزت کنم بعد بکشمت آیاااا؟
    من شکلک گریه هستم, ببین آخرش پنج شنبه همون کاری که گفتم احتمال پیش اومدنش هست پیش اومد ولی از صبح ساعت هشت تا دوازده ملت بد قول بی نظم بی سه نقطه خلف وعده کردند و بگذریم که چقدر بد بود صبح پنج شنبه هععععی کاش اصلا بی خیال شده بودم باهات اومده بودم

  4. 4
    بانو. says:

    میگم سمانه تو هم یاد گرفتی از این آقایون شکمو که تو خاطراتت بگی ناهار چی بود آیا خخخخخخ شکلک من کشک بادمجون می خااااام….. بعدشم ببین اگه من اومده بودم به زور زووور می بردم تو کارگاه ها شرکت می کردیم شکلک البته شما خانم دانشمندی شاید دلم نمی اومد زوری ببرمت خودم تهنایی می رفتم خخخخخخخخ ولی جدی حیف جام خیلی خالی بود …. راستی معلوم نیست در سالیان گذشته چه کسانی از اون در پشتی باغ فین وارد باغ شدند آیا شاید قاتل امیر کبیر

    • 4.1
      سمانه says:

      راستش بانو جان از بس حرف خورد و خوراک تو این محله شده گفتم بذار یه بارم من بنویسم ببینم چطور میشه خخخ کشک بادنجون هم برای شب بود تازه نگفتم روز سه شنبه که دوستان از شهرهای دورتر مهمان همایش بودن نهار بهشون قرمه سبزی و شام کوکو سبزی و الویه داده بودن خخخ گفتم اینا رو بنویسم دیگه خیلیی خوردنی ها زیاد میشه ولی در مجموع خوش گذشت من تجمع دوستان نابینا رو بسیار میپسندم خصوصا که از فرهنگ ها و شهرهای مختلف باشه به قول مسئولین همایش از 21 شهر کشور مهمان داشتند که ماشاالله اصفهانی ها مثل همیشه حضورشون پررنگ تر از سایر شهرهای دیگه بود. در مورد درب پشتی باغ فین هم من چیزی نمیدونم باید از خود ناصردین شاه یا امیرکبیر جویای احوال بشی خخخخ

  5. 5
    بانو. says:

    سلااام سلاااام سلااام
    ببخشید یادمش رفته بود که سلام کنم

  6. 6
    وحید says:

    سلام سمانه خانم.
    ببینم شوما رفته بودی همایش یا خورد و خوراک خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    همیشه به گردش و خوشی و بخور بخور خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    راستی نگفتی عصرونه هم دادن یا نه؟
    مرسی از بابت پست.
    شاد باشین.

    • 6.1
      سمانه says:

      سلاام فکر کنم قرار بود شما هم بیایید هاا !! در کنار هر همایشی بحث خوردن و خوراکی هاش هم میتونه جلب توجه کنه چرا همه به خوردنی ها بیشتر توجه کردن آیا یعنی واقعا من فقط از خوردن نوشته بودم و خوردن جزئی جدای ناپذیر از این همایش هاست خخخ راستش میخواستم کمی در مورد مباحث مقالات بنویسم ولی از حوصله این قسمت و این پست خارج میشد از طرفی هم فکر کردم وقتی مقالات منتشر بشه یکمی تکرار مکررات هست. در مورد کارگاه ها هم من فقط تونستم تو یکی از اونا شرکت کنم که شخصا بنظرم خیلی مطالب پربار و کاربردی نداشت چه برسه به اینکه بخوام مختصری هم در موردش توضیح بدم. امیدوارم این همایش ها روز به روز و البته سال به سال پربارتر بشن و من بتونم با توضیحات بهتری مزاحم وقت دوستان بشم. به امید روزهای روشنتر

  7. 7
    علاء الدین says:

    سلام!گزارش خوبی از برگزاری همایش بود. لطفاً شما یا عموحسین یک گزارش علمی هم از همایش منتشر کنید.من هم علاقه‌مند به انجام پژوهش‌هایی پیرامون نابینایان هستم. همچنین به ریاضیات هم علاقه‌مندم که در میان نابینایان این علاقه‌مندی کمتر دیده میشه. بد نیست یک رایانامه هم برای ارتباطات علمی بیشتر معرفی کنید.باز هم از انتشار این مطلب تشکر می‌کنم.

    • 7.1
      سمانه says:

      سلام خدمت شما دوست گرامی. این همایش سومین سال متوالیست که به همت جامعه نابینایان شهر کاشان و به حمایت دانشگاه کاشان برگذار میشه. مقالات سال اول به طور کامل بر روی همین سایت قرار گرفته و امیدوارم بتونیم مقالات دو دوره بعدی رو هم به طور کامل برای دوستانمون قرار بدیم . بحث علمی همایش ها هم بنظرم با منتشر کردن مقالاتش کامل بشه. چون در این همایش برنامه ها بطور موازی برگذار میشد یک فرد فقط در یکی از برنامه های هم زمان میتونست شرکت کنه مثلا روز اول سه برنامه هم زمان برگذار میشد که من در قسمت ارائه مقالات دوستانی که برای بخش سخنرانی انتخاب شده بودن شرکت داشتم ونتونستم تو دو کارگاهی که هم زمان با این برنامه بود شرکت کنم روز بعد هم دو کارگاه در کنار هم برگذار شد که من تو کارگاه فرزند پروری زوج های نابینا شرکت کردم و بنظرم بار علمی بالایی نداشت که بخوام توضیح بیشتری ازش بنویسم البته این نظر شخصی من هست و خوشحال میشم اگر کسیی از دوستان نظر مخالف من رو داره بیاد و از بحث علمی این کارگاه ها بیشتر برامون بگه منم قطعا استفاده میکنم. به هرحال خوشحال میشم اگر سوالی در مورد بحث های علمی همایش دارید بپرسید در حد توانم پاسخگو هستم و بسیار خوشحال شدم از دیدگاه جناب عالی در این پست . در آخر هم نشانی پست الکترونیکم رو میذارم . karimzadeh.s.87@gmail.com

  8. 8
    سارای says:

    سلام سمانه جون
    گزارش جالبی بود
    فکر کنم اون مقاله هایی که عمو حسین میذاره یکی دوبارشو بیشتر نخوندم آخه خیلی طولانی بودن ولی اینو تا اخر خوندم خخخ
    اون تیکه آخرش هم عجیب بود خب سال دیگه همایش ندارن بجاش 98 بین المللی میشه رو درک نمیکنم !!!
    به فکرم رسیده منم همایش بذارم توی محله به عنوان
    جامعه نابینا و شهروند بینا خخخ
    مشکلات بیناهایی که در جامعه نابینایان زندگی می کنند و یا به نوعی مرتبط هستند به بررسی بپردازم و از حقوق بیناها در جامعه نابینا دفاع کنم خخخخ
    خودمو رعد و رهگذر فقط شرکت میکنیم کلی هم بستنی و کیک شام و ناهار صبحونه و… میخوریم همایش که بدون خوردنی اصلا رسمیت پیدا نمیکنه که خخخ
    ها اینطوری
    خوب باشی عزیزم.بازم برامون بنویس.

    • 8.1
      رعد بارانی says:

      وای وای فک کنم همه نبین ها با عصاشون به جونمون بیفتن هههه حرص پارک آبی هم سر ما خالی کنن . قربوند ناهارو کیک رو برام بفرست من در چنین همایشی شرکت نمی کنم. خخخ

    • 8.2
      سمانه says:

      سلاام بر سارای عزیز. اگر یکی دیگه بیشتر از اون مقالات رو میخوندی قطعا به مقاله منم میرسیدی خخخخ میگم سارای جان واقعا موضوع خوبی پیشنهاد دادی میخای به دبیرخونه همایش پیشنهادش بدم ببینیم چی میگن شاید قبولش کردن شما مقاله نوشتید به همراه رعد و رهگذر شرکت کردید و بتونیم زیارتتون کنیم اونجا خوردنی ها رو هم با هم بخوریم نه تنها تنها خخخخ این رهگذر رو که تو اصفهانم نمیشه پیداش کرد کلا کم پیداست شدیدا البته گروه خونیش به ما نمیخوره وگرنه که ظاهرا با دیگران پیداست خخخخ خوشحال شدم از حضورت تو این پست شاد بمونی عزیز

  9. 9

    درود سپاس از گزارش مختصر و در عین حال جامعتون. خوشم اومد که یه واو رو هم جا ننداخته بودین. فقط اینو نگفتین که قاشق بستنیا داخل ظرفشون بود.
    راستی از دیدنتون در اونجا خرسند شدم.
    سپاس از مطلبتون

    • 9.1
      سمانه says:

      درود به شما. خوشحالم که واوی جا نیفتاده البته خودم موقع نوشتن خیلی خودمو دعوا کردم که چرا درست یادم نیست سخنران ها کیا بودن و همین سه نفر یادم اومد که بعد از انتشار پست یه نفر دیگه رو هم یادم اومد خخخ قطعا کامل نبوده گزارش و بهتر از این ها هم میتونست باشه ولی فکر کنم خوردنی ها رو به غیر از قاشق بستنی ها چیزیش جا نیفتاده بود خخخ منم بسیار از دیدار شما خوشحال شدم به امید همایش های خیلی بهتر در سالهای بعدی و دیدار مجدد دوستان به فاطمه جان هم سلام من رو حتما برسونید روز و روزگارتون خوش

      • 9.1.1
        رهگذر says:

        من برا همه ناپیدام. شوهرمو کفن کنم راس میگم. خخخخخخخخخخخ.

        • سمانه says:

          هااان چی رهگذر مطمئنی درست جواب دادی خخخ فکرکنم جا به جا شده هاان یعنی با کی بودی با من بودی یا با کوچه بالایی بودی خخخخ

          • رهگذر says:

            با تو بودم خانوم مقاله بنویس.
            بجان خودم هیچ جا نیستم. قاطی پاتیه روزگارم. از همه بُریدم. تنها در منزل گوشه عزلت گُزیدم و از دنیا و قیل و قالش فارغ گردیدم. البته میدونم منظورت مشهد اخیره. خخخخخخخخ. خب داشتم میمردم از خستگی. رفتم خستگی در کنم. خوش گذشت خیلی و خستگیم در نرفت بسکی گرم بود، ولی تجربه بس خوبی بود. یه عالم خاطره انباشتیدم برا خودم و دوستای خوبی جستیدم. حالا همین دو سه هفته ای یه دور همی ترتیب میدیم میبینمت.

            • سمانه says:

              رهگذر باور کن من منظورم هیچی نبود و اونم شوخی بود بابا به دل نگیر من که خودم از تو بدترم برای خونه نشینی برای من واقعا میگم خوشحالی دوستانم خیلی ارزشمنده خوشحالم که مشهد رفتی و با کوله باری از تجربه و خاطره برگشتی امیدوارم حال این روزات خیلی شاد تر از اون روزات بشه خخخخ

  10. 10
    رهگذر says:

    اینقد خوردین که همایش سال دیگه رو کنسل کردن؟ نُچ نچ نُچ نُچ. آبرومونا بردید؟ دیگه کاشونیا نیمیان دخترا اصفانا بسونن. موندم رو دس ننه بابام. تموم امیدم به پسر کاشونیا بود. اینجام حیثیتمون رف. همش تخصیر توئه که من بی شوهر موندم.خخخخخخخخخخ

    • 10.1
      سمانه says:

      رهگذر جات واقعا خالی بود کاش اومده بودی تا تو هم تو خوردنی ها و این جنایت شریک میشدی خخخ بابا تقصیر ما چیه خودشون هنوز همایش شروع نشده تو همون مراسم افتتاحیه اعلام کردن که سال دیگه همایش ندارن البته پیش خودمون باشه ها من خیلی ناراحت شدم که سال دیگه جایی نیست برم خخخ حالا نوبت شماست دست به کار بشید ببینیم کجا همایش خوب برگذار میکنند باهم بریم شاید واقعا فرجی شد خخخ

  11. 11
    سید داوود حسینی says:

    با سلام به سمانه خانم. دستتان واقعا درد نکنه از توذیح دادن شرح ماجرای حمایش. با امید موفقیت سرشار برای شما.

  12. 12

    نکته ای که هم من فراموش کردم بگم و هم سمانه نگفته این بود که تو قسمتی که چند تن از نابیناهای موفق به معرفی خودشون پرداختند نابیناهایی بودند که بعدا نابینا شده بودند و از تجربیاتشون گفتند یکی سهیل معینی بود و دیگری خانم کباری بود که خانم کباری در سن 26سالگی و در حالی که پرستار بیمارستان بوده نابینا شده ولی با این وجود دست از تلاش نکشیده و الآن بعنوان یک خبرنگار و روزنامه‌نگار مشغول فعالیت است همچنین ایشان و خانم هما بدر که یادش گرامی باد با دو تن از افرادی با معلولیت جسمی ازدواج کرده اند که خانم کباری و همسرش از زندگی مشترکشون راضی بودند و ازدواج دو فرد با معلولیت مختلف را کامل کننده یک دیگر میدانستند.
    در ضمن سمانه بانو هیچ اشکالی نداره اگه تقبل زحمت کرده مقالات را منتشر کنی. پیروز باشی مهر بانو.

    • 12.1
      سمانه says:

      سلام بر عموی بزرگوار محله ی نابینایان. راستش عمو میخواستم همه اینا رو بنویسم یه بارم نوشتم ولی خیلی متن طولانی شد همه رو حذف کردم و ظاهرا فقط خوردنی هاش باقیموند خخخ تجارب زیست افراد هم برام جالب بود خصوصا خانم کباری وقتی داشتند از نابینا شدنشون میگفتند انگار دقیقا داستان زندگی خودم بود و مشکلات و شرایطی که خودم باهاشون روبرو شده بودم ولی خب تفاوت ها بسیاره ایشون تلاش بسیاری کردن برای رسیدن به موفقیت های بیشتر ولی من نتونستم از تمام استعداد خودم استفاده کنم و صد البته که تنبلی مانع شد خخخ داستان نابینا شدن آقای معینی هم واقعا ناراحت کننده بود اینکه تو سن کودکی بخاطر یه ضربه توپ نابینا بشی واقعا بنظرم خیلی سخته. به هرحال خوشحال شدم که به این پست هم سری زدید برای انتشار مقالات هم به روی چشم سعی میکنم که در اولین فرصت این کارو انجام بدم. به امید روزهای مهربان تر

  13. 13

    سلام سمانه جان. با خوندن نوشته شما لحظه به لحظه با شما همراه شدم. خیلی وقتها نحوه برگزاری همایشها مکمل محتوای اونهاست.
    خیلی مشتاق بودم که حضور داشته باشم. در همون اوایل هم ثبت نام کردم اما چند اتفاق غیر منتظره سبب شد که اومدنم رو کنسل کنم. از جمله درگذشت یکی از اقوام عزیزمان و نیز تدریس یکی دیگر از کارگاه های cbr در روز چهارشنبه.
    از همینجا برای دست اندر کاران برگزاری این اقدام بزرگ و مؤثر آرزوی شادکامی و بهروزی میکنم.

    • 13.1
      سمانه says:

      سلام بر خانم جوادیان عزیز. ای کاش میتونستید حضور پیدا کنید تا گزارش همایش رو از قلم زیبای شما میخوندیم. راستش من نوشته های شما رو بسیاار دوست دارم و همیشه پست های شما رو میخونم و از استقلالتون لذت میبرم. یکی از آرزوهای من دیدن دوست خوب و فعالی چون شماست به امید دیدارتون و ممنون که به این پست سری زدید

  14. 14
    کامبیز says:

    اول این که وقتی چشم نابینایت با دیدن من روشن شد می بایست یک هدینگ جداگانه به شاه کامبیز اختصاص میدادی.
    دوما این که ده نفر همشهری شما نبودند یک نفرشون من بودم که همشهری نبودم.
    سوم این که نظرت درباره شاه شاهان چیست؟

    • 14.1
      سمانه says:

      درود بر کامبیز شاه الکی. راستش من از عمد نوشتم ده نفر ببینم کی با دقت متن رو میخونه و میتونه ازش غلط بگیره تا حالا شدن دو نفر یکی آقای حسینی به قاشق بستنی اشاره کردن که تو پست ننوشته بودم یکیش هم شما که به ظرافت به نکته ده نفر اشاره کردید خخخخ نظرم در مورد کامبیز شاه رو هم تو پست خودتون نوشتم که جواب منه بیچاره رو ندادید مراجعه شود به پست خودتون لینک کامبیز شاه در …خخخخ

  15. 15
    • 15.1
      سمانه says:

      سلام جناب آقای عزیززاده. از حسن نظرتون و همچنین دقتتون به پست های خودم واقعا سپاس گذارم. در مورد گزارش نویسی من هنوز ابتدای راهم و قطعا خیلی بهتر از اینها میشه نوشت حتی میشد این گزارش رو از ابعاد مختلف دیگه ای نوشت ولی چون حس کردم کمی از حوصله مخاطبین خارج میشه سعی کردم بیشتر جنبه تفریحیش اشاره بشه و هم اینکه دوستان متوجه بشند در همایش ها فقط بحث یکنواخت و سنگینی ارائه نمیشه بلکه جنبه های تفریحی و سرگرمی و شادی هم به همراه داره اینجوری شاید کسی با خوندن این پست ترغیب بشه در سالهای بعد خودش هم در این گونه نشست ها شرکت کنه. به هرحال ممنون از دیدگاهتون و موفق باشید

  16. 16

    سلام و ممنون از گزارش کاملتون، اگر مقالات را هم زحمت بکشید بگذارید که عالی میشه و ماها که نیومدیم کمتر چیزی را از دست دادیم. البته بجز دیدارهای دوستانه که لذتبخش ترین بخش این همایشهاست.

    • 16.1
      سمانه says:

      سلام. خواهش میکنم در مورد مقالات هم چشم در اولین فرصت اقدام میکنم. به امید دیدار شما همشهری بزرگوار در اینگونه نشست های علمی واقعا تو این همایش ها جای افراد صاحب نظری چون شما بسیار خالیه

  17. 17

    سمانه خانم سلام.
    افسوس که به خاطر هم زمانی سومین دوره نمایشگاه تجهیزات توانبخشی معلولین با این سمینار، فرصت حضور مثل دوره اول رو پیدا نکردم.
    امیدوارم بتونم برای دوره بعدی هم مقاله بفرستم و هم حضور پیدا کنم.
    مرسی که ما رو در جریان جزئیات این همایش قرار دادی.

    • 17.1
      سمانه says:

      سلام جناب خبرنگار. راستش یکی از دوستانی که اونجا منتظر دیدارشون بودم شما و تبسم جان به همراه آرمان کوچولو بودید که متاسفانه قسمت دیدار مجدد شما نسیب نشده امیدوارم که تو همایشهای بعدی دست پر شرکت کنید

دیدگاهتان را بنویسید