چه قدر خوابم میاد!

گاهی دلم چیز های عجیبی می خواد. گاهی دلم می خواد کار های عجیبی کنم.

گاهی دلم می خواد پنجره رو باز کنم و با دست های باز از لبِ پنجره مستقیم بپرم طرفِ آسمون و یقین داشته باشم که نمی افتم.

گاهی دلم می خواد مو هام رو ول کنم روی شونه هام و1شبی همراهِ نسیم از پنجره ی بازِ اتاقم بزنم بیرون و برم بالا تا برسم به آسمون. به اون اتاقِ شیشه ای که روی ماه بود. همون که1دفعه خوابش رو دیده بودم. چه شبِ قشنگی بود اون شبی که رسیدم اون بالا! و اون فرشته ی عجیب که اولش خیال می کردم از شیشه درست شده و بعد فهمیدم از نور بود. خودش و لباس های پف دارش و مو های آبشاریش.

گاهی دلم می خواد روی بالکنِ فسقلیم وایستم، دست هام رو دراز کنم و بکشمشون روی آسمونِ شب های مهتابیِ تابستون! اون قدر با دست بگردم که ستاره های فراری از نگاهم رو پیدا کنم. نازشون کنم. برشون دارم. بذارمشون روی چشم هام. روی پلک های تاریکم و خطاب به چشم های بی نگاهِ خودم و ستاره های همیشه روشن بخندم و بگم خوب! قهر دیگه بسه. بیایید آشتی کنید!

گاهی دلم می خواد دست هام رو تا جایی که باز میشه باز کنم و چرخِ روزگار رو بغل کنم سفت نگهش دارم که نچرخه. بعد از اینکه متوقف شد آهسته بچرخونمش به جهتِ برعکس تا عقبکی بچرخه. اون قدر بچرخونمش تا برسم به تمامِ چیز های با ارزشی که از سرِ غفلت وسطِ جاده ی عمر جاشون گذاشتم. خم بشم و جمعشون کنم وسط بغلم. بعدش با1بغل از گنجینه های باز پیدا شده آویزونه چرخِ روزگار بچرخم و برم عقب تر. تا زمان های سفید و شادِ بچگی هام. روز هایی که تمامِ دردم مشق های ناتمامم بود و تمامِ وسعتِ قهر هام با دخترِ همسایه و سرِ پوشیدنِ1جفت دمپایی!

گاهی دلم می خواد1شبی با1جفت دمپاییه پَر پوشِ سفید از وسطِ کپه گل های شب بویِ روی بالکن رد بشم و برم به سرزمینِ پری های بال طلایی. راه بی افتم داخلِ جاده های رؤیا فرش شده و به قیمتِ 1سلام از جنسِ محبت و1بغل لبخندِ بهاری1جفت بالِ طلاییه بلند بخرم و بزنم به شونه هام. بعد پرواز کنم تا دمِ پنجره ی خدا. با انگشت بزنم به شیشه و بگم آهایی خداجون خونه ای؟ پنجره رو بازش می کنی بیام تو؟ دلم برات تنگ شده!

گاهی دلم می خواد خدا رو بغل کنم و صورتِ ماهش رو ببوسم. پروانه ای بشم که بشینم روی شونه هاش و واسش از زمینش حرف بزنم. براش قصه ی بچه هایی رو بگم که اونجا روی زمین، وقتی آسمونش می باره، سر بالا می کنن و میگن خدایا گریه نکن درست میشه!

گاهی دلم می خواد تمامِ خدا رو پر کنم از بهار هایی که عطر و رنگشون همزاد های خاکیه بهشتش روی زمین می شدن. بهار های شفافِ دیروز های خودم. و بعد با لبخندی از جنسِ آسمون بهش بگم می بخشی خداجون ناقابله. بهارِ ما خاکی ها خاکیه. ببخش بهترش رو نداشتم تقدیم کنم.

گاهی دلم می خواد با پَر های افتاده ی فرشته ها1جارو بسازم تا باهاش غبار های تاریک رو از روی تمامِ دل ها جارو کنم.

گاهی دلم می خواد به جایِ آب روی دل های جارو شده مهتاب بپاشم تا غبار و تاریکی واسه همیشه از خاطر ها و از خاطره ها محو بشن.

گاهی دلم می خواد تمامِ دنیا بشه جایی برای بودن!

گاهی دلم می خواد رؤیاهام رو بغل بزنم و پرواز کنم اون بالا. بالای زمینه خدا وایستم، بعدش دورِ خودم چرخ بزنم و در همون حال دست هام رو باز کنم و بغلم رو بپاشم به همه جایِ دنیا تا تمامِ دنیای خدا رؤیا بارون بشه. رؤیا های رنگی که سرشارن از خنده های از تهِ دل.

گاهی دلم می خواد1بغل عشق به خدا بپاشم و عوضش1جهان بهشت ازش بگیرم و از اون بالا جاریش کنم روی دل های خاکی ها.

گاهی دلم می خواد همگی بهشت رو همینجا روی خاک بینِ همدیگه زندگی کنیم.

گاهی دلم می خواد صبح ابدی و آسمونی باشه.

گاهی دلم می خواد باور کنم میشه جهان چنان امن بشه که کبوتر ها دیگه با نزدیک شدنِ آدم ها نترسن و دور نشَن. روی شونه ی هر آدمی1کبوتر بشینه و وسطِ دلِ هر زنده ی صاحب دلی1جهان شادی!.

گاهی دلم می خواد دست های اون2تا آقای سن و سال از کودکی گذشته که هفته پیش داخلِ انجمنِ شعر سرِ هیچ چی دل هاشون از هم گرفت رو بگیرم بذارم وسطِ دست های همدیگه. شونه هاشون رو بچسبم و بفرستمشون توی بغلِ هم و بگم شما2تا! دیگه بس کنید! تمامِ اجزای وجودتون داره داد می زنه دل های نازکِ جفتتون از این سکوتِ بینتون بد گرفته. به جانِ تمامِ ستاره ها با هم آشتی کنید چون دل هاتون واسه هم حسابی تنگ شده. این رو دل های جفتتون خودشون بهم گفتن. به زبونِ آه های یواشکی وسطِ شعر هایی که خونده میشن. آه هایی که تا قبل از2شنبه ی هفته ی پیش هیچ کدومتون نمی کشیدید.

گاهی دلم می خواد دست های سرد شده و محصور در انجمادِ نبض های خسته رو بگیرم بینِ دست هام. اون قدر نگهشون دارم که انجماد، شرمنده از بودنش به گرمای دست هام ببازه و واسه همیشه بره و نیست بشه. اون دست ها گرم بشن. اون نبض های خسته بیدار بشن. تند و پویا بزنن. بزنن تا نبضِ تمامِ دنیا بیدار و پویا بزنه از گرمیِ اونهمه دست های یکی شده!

گاهی دلم می خواد با دست های معمولیه معمولیه خودم، روی شونه های تمامِ خوابزده های بیداری بزنم و بیدارشون کنم تا دنیا رو، فردا رو و بهشت رو زندگی کنن.

گاهی دلم می خواد واسه عشقِ تبعید شده کارتِ دعوتی از جنسِ بهار بفرستم تا دوباره از دیارِ قصه های فراموش شده برگرده بینِ ما.

گاهی دلم می خواد درِ گوشِ شب بگم خودمونیم! خسته نشدی اینهمه تاریکی؟ بسه دیگه تمومش کن! و بعد هرچی خورشید وسطِ خاطرم و خاطراتم هست با دست هایی گرم از محبت بپاشم بهش تا دیگه تاریک نباشه!

گاهی دلم می خواد آدم ها قاطیه فرشته ها همراهِ1صبح داخلِ بهشت طلوع کنیم.

گاهی دلم می خواد ما آدم ها تمامِ وسعتِ آدمیت رو فتح کنیم.

گاهی دلم می خواد خاک و آسمون همه کوچیک بشن. جا بشن توی بغلِ من. تا دیگه هیچ فاصله ای بینِ دل ها و دست ها، بینِ آدم ها و فرشته ها، بینِ خاک و آسمون نباشه.

گاهی دلم می خواد تمامِ هیاهوی این چرخیدن ها و نرسیدن ها رو رها کنم، چشم هام رو ببندم و تمامِ باقیِ عمرم رو بخوابم و تمامِ رؤیاهام رو خواب ببینم و به خودم اطمینان بدم که بیدارم!

گاهی دلم می خواد بیداری های تاریک و گرد و خاکی رو از تمامِ چشم های خوابزده پاک کنم تا حقیقتِ طلوع رو، صبح رو و محبت رو هرچند در خواب تماشا و باور کنن.

گاهی دلم می خواد بال هام رو باز کنم، از بالای تمامِ نشد ها رد بشم و روی تمامِ بنبست های تاریک و نشکستنی خطِ بطلان بکشم.

گاهی دلم می خواد سفر کنم به شهرِ خواب های شیرین، بعدش تمامِ وسعتِ رؤیا رو سفت بغل کنم و همراهِ خودم بیارمش به بیداری و شبیهِ1شیشه عطر، شبیهِ1مشت آب، شبیهِ1بغل شکوفه ی عطریِ بهار نارنج، پخششون کنم روی دست های نسیم تا تمامِ زاویه های دنیا رو باهاش رنگی و عطرآگین کنه.

گاهی دلم می خواد…!!!

چه قدر خوابم میاد! دلم می خواد خودم رو رها کنم بینِ دست های خواب تا آهسته توی بغلش تابم بده. همراهش ببردم به جایی که تمامِ رؤیاها می تونن واقعی باشن. به واقعیتِ وجودِ خودِ من! به وضوحِ طلوعِ صبحِ فردا، بعد از رفتنِ امشب!

ای کاش می شد که امشب، شبِ پایانِ تاریکیِ دنیا باشه!

ای کاش می شد که فردا، شروعِ بهارِ تمامِ دل ها باشه!

(از شب نوشت های پریسا)

درباره پریسا

سلام به همگی. من پریسام. نابینای مطلق و مبتلا به بیماریِ آر پی که رفته رفته بیناییم رو گرفت و تموم شد. گاهی شلوغم، پیش تر ها بیشتر شلوغ بودم ولی الان ها دیگه نه خیلی، همیشه پر حرفم، اگر مواظب نباشم دلم و حس و حالم کار دستم میده، کمی بیشتر یاد می گیرم که مواظب تر باشم، راحت می خندم، گریه هم می کنم ولی دوستش ندارم، این اواخر عاشق سکوت های همراه لبخندم و ترجیح میدم در جهان واقعی جهان صدا ها و صحبت های از هر جنسی و هر مدلی توی حال و هوای بی صدای طلاییه خودم باشم، زندگی رو، خدا رو و همه شما رو خیلی دوست دارم! ایام به کام همگی!
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

60 Responses to چه قدر خوابم میاد!

  1. 1
    پوریا فیض بخش says:

    سلام چقدر خوب نوشتی فقط جانه من بگو سایز پات چنده همش توی نوشته هات از دمپایی حرف میزنی فکر کنم دلت خیلی دمپایی میخواد ههههه

  2. 2
    پوریا فیض بخش says:

    راستی مدالمو بده آب زرشک سرم نمیشهاا هههه

  3. 3
    مهدی ترخانه says:

    سلام پریسا .
    گاهی مثل همیشه زیبا نوشتی .
    دیگه نمیخواد از قلمت تعریف کنم , اما منم یه شعر وقتی گفتی شب های تاریک , به ذهنم اومد .
    البته مدتی در گلوم گیر کرده بود .
    امید که شب های همه تموم بشه .
    ممنونم ازت .

    • 3.1
      پریسا says:

      سلام جناب ترخانه عزیز. شرمندم می کنید دوست عزیز. ممنونم خیلی زیاد. بله من هم امیدوارم. امیدوارم که شب برای همه به پایان برسه! چه قدر قشنگ میشه صبحی که مال همه و همه باشه! شعر! یعنی از آثار خودتون؟ من رفتم اون پایین خبر های خوبی باید باشه!

  4. 4
    مهدی ترخانه says:

    من ناز نمیکشم دلت خاست برو…
    کج کج نکنم نگاه و یکراست برو…
    هرجور که مایلی بزن قید مرا…
    هرچند دلم یکه و تنهاست، برو…
    دیگر نکشم منتِ مهتابت را,
    تاریکی از این به بعد زیباست، برو…
    خودخاهی و در فکرِ خودت هستی و بس…
    پس خواهش و التماس، بیجاست، برو…
    روراست بگویم نه من آن مجنونم…
    نه در سرِ تو هوای لیلا ست، برو…
    یک لحظه نگاه هم نکن, پشت سرت…
    در روی تو و خاطره ها وا ست برو…
    از اول کار، اشتباه از من بود…
    آری همه از ماست که بر ماست، برو…
    بی معرفتی ولی ندارم گله ای…
    این رسم همیشه های دنیاست، برو

  5. 5
    احمدرضا says:

    خب بگیر بخواب سر وصدا نکن دختر

  6. 6

    راحت بخواب.

    لالا کن دختر زیبای شبنم لالا کن روی زانویه شقایق
    بخواب تا رنگ بی مهری نبینی تو بیداریه که تلخه حقایق
    تو مثله التماس من میمونی که یک شب روی شونه هاش چکیدم
    سرم گرم نوازشهای اون بود که خوابم برد و کوچش رو ندیدم
    حالا من موندمُ یه کنجه خلوت که از سقفش غریبی چکه کرده
    تلاطمهای امواج جدایی زده کاشونمو صد تکه کرده
    دلم میخواست پس از اون خوابه شیرین دیگه چشمم به دنیا وا نمیشد
    میونه قلب متروکم نشونی دیگه از خاطره پیدا نمیشه
    صدام غمگینه از بس گریه کردم ازم هیچ اسمو هیچ آوازه ای نیست
    نمیپرسه کسی هی در چه حالی خبر از آشنای تازه ای نیست
    به پروانه صفتها گفته بودم که شمعم میله خاموشیه من نیست
    پرنده رو درختم آشیون کن حالا وقت فراموشیه من نیست
    تو مثله التماس من میمونی که یک شب روی شونه هاش چکیدم
    سرم گرم نوازشهای اون بود که خوابم برد و کوچش رو ندیدم
    آهنگ لالایی با صدای علی زند وکیلی.
    دانلود آهنگ با کيفيت 320 و با حتم 10 مگابایت.
    http://dl.pop-music.ir/music/1394/Esfand/Ali%20Zand%20Vakili%20-%20Lalaei.mp3

    • 6.1
      پریسا says:

      سلام علی. این ترانه یکی از غمگین ترین ترانه هاییه که در تمام عمرم شنیدم. خیلی پیش بود که کاملا اتفاقی به دستم رسید و وحشتناک منقلبم کرد. هنوز هر دفعه گوشش می کنم همون طوری میشم. علی حال و هوا و کلمه ها و همه چیز این ترانه هر دفعه در هر حالی که باشم به شدت بارونیم می کنه. این آهنگ رو فرقی نمی کنه کجا بشنوم. از هر جا که باشم برم می داره و می بره به روز های وحشتناکی که هنوز خیلی زیاد ازشون نگذشته. خیلی مسخره هست ولی نمی فهمم واسه چی حالا که گذشته و تموم شده هنوز نمی تونم با یادآوریش حالم بد نشه. بهمن و اسفند ماه94بود که عشقک فسقلیِ من به شدت بیمار شد. حالش بد بود. دکتر های اطراف هرچی می کردن درست نمی شد. جوابش کردن. اول1بیمارستان بعدش هم یکی دیگه! هیچ زمانی اون لحظه سیاه رو که بیمارستان دومی خیلی محترمانه سعی کرد بهمون بفهمونه که کاری از دستشون بر نمیاد و بهتره ببریمش جای دیگه فراموش نمی کنم. علی! خدا واسه هیچ کسی نخواد. اون لحظه ها رو اون روز ها رو اون شب ها رو به خدا واسه بدترین دشمن هام هم نمی خوام. فقط درد بود تمام وجودم فقط درد بود تمام دنیا درد بود. نمی دونم واسه چی این لالایی رو در هر حالتی و هر جایی که بشنوم انگار1دست جهنمی پرتم می کنه به اون روز های فراتر از تلخ! حتی همین الان که دارم ازش می نویسم اشک هام، … خدایا هیچ جنبنده ای هیچ زمانی این مدلی به انتها نرسه! من هم دیگه تا زنده هستم نرسم!

  7. 7

    سلام. هزار آفرین. حرف نداشت. ممنونم از اینکه با ما به اشتراک گذاشتینش.

  8. 8
    سیروس says:

    سلااام پریسا بانو.
    مثل همیشه مهشر نوشتین .
    چه قلب ساف و بی ریا و مهربونی دارین .
    منم چن بند به نوشته هاتون اضافه می کنم با اجازه .
    کاشکی همه ساف بودن و با صداقت .
    کاشکی همه دل ها فقط برای خدا و دوستی و محبت پرپر میزد .
    کاشکی شب های تاریک هم از روشنی قلب آدم ها روشن می شد .
    کاشکی وقتی یکی غمگین میشد کل دنیا غم اون رو حس می کرد و اون رو توی آغوش می کشیدن و بهش دلداری میدادن .
    کاشکی وقتی یکی شاد می شد همه شاد می شدیم و توی شادی های اون مثل همه صحیم می شدیم .
    کاشکی هیچ وقت هیچ دلی نمی شکست و هیچ آدمی غمگین نمیشد .
    کاشکی تمام مهربونی ها یه هسار گلمن گلی دور آدم ها می کشید که هرگز غیر از محبت و مهربونی رو نبینند .
    مرسی پریسا بانو .
    امیدوارم به تمامی آرزو های خودتون برسید که تمامی آرزو های شما میشه گفت آرزو همه انسان ها و فرشته ها و حتی آرزو خود خداست .

    • 8.1
      پریسا says:

      سلام دوست عزیز. چه قدر این زمان ها پست هام رو دوست دارم! زمان هایی که می بینم آشنا های قدیمیه محله داخلش جمع میشن! این عالیه!
      چه قدر باید بلند و از ته دل به بند های شما آمین بگم تا خدا دستی برای برآورده شدنش بالا کنه؟ چه قدر دلم می خواد که تمامش حقیقت بشه! خدایا تو که ازت بر میاد1کاریش کن دیگه!
      در مورد من و مهربونی و بی ریاییم، این نظر لطف شماست ولی با عرض معذرت1خورده از سر من زیاده خخخ! دلم می خواست این هایی که شما گفتید باشم ولی نیستم. اون امتیاز ها رو ندارم اما سعی می کنم صداقت اعتراف درم باشه. ای کاش باشه. دوست من! نوشته ها معرف های مثبتی نیستن. نوشته ها در شرایط کنترل شده نوشته میشن. هر جاش هم اشتباه بشه یا به دلخواه نباشه پاک و از سر نوشته میشن. نوشته های من هم مستثنا نیست. من پشت سیستم میشینم و می نویسم. بعدش اصلاحش می کنم تا چیزی بشه که باید باشه. من شبیه نوشته هام نیستم دوست من! ای کاش بودم ولی نیستم. من به عکس کلماتم، در جهانِ واقعیِ خالی از نوشتن ها و نوشته ها، خشن و نامهربان و در1سری موقعیت ها به شدت تاریکم. خدا ببخشدم ولی این چیزیه که هستم. ازش خوشم نمیاد اما اینکه بنده های خدا رو با ایفای نقش چیزی که نیستم فریب ندم کمترین کاریه که از دستم بر میاد. نوشته های من نوشته هایی هستن که با الطاف شما عزیز ها زینت می گیرن. و من، ای کاش زمانی برسه که حتی1درصد به اون خوبی بشم که شما فرمودید! این رو واقعا دلم می خواد واقعا!
      بسیار ممنونم و بسیار خوشحال که شما رو اینجا دیدم. مایه افتخارمه. ممنون که اومدید!
      پاینده باشید!

  9. 9
    ابراهیم says:

    سلام پریسا
    عین همیشه عالی
    دلم خواب خواست
    برو کنار همینجا میخوابم نق ممنوع
    شاد باشی

    • 9.1
      پریسا says:

      سلام ابراهیم. آخ آخ ابراهیم خدا بگم چیکارت کنه خداییش گیرت بیارم با1چیزی می زنمت به سفتیه بطری خالی اگر بدونی چه بلایی سرم آوردی! اومدم در جواب کامنتت اذیتت کنم کلا افتضاح شد کم مونده بود خودم و کل کامنت دونیه اینجا رو بفرستمش هوا نمی دونم چه مدلی ولی هرچی می کردم درست نمی شد. تمامش تقصیر این ابراهیمه. ابراهیم برو دعا کن من دستم بهت نرسه! حالا باید تمامش رو دوباره بنویسم که البته این در برابر اونهمه قلم قاطی که ظرف1لحظه نفهمیدم با زدن کدوم کلید داشت به بار می اومد اصلا به حساب نمیاد. خوب باشه عاقبت به حسابت می رسم. ببینم چی اون بالا گفتی. هان چی نق؟ چیچی رو نق ممنوع! ابراهیم انجمن های ضد نق نتونستن نق زدن هام رو متوقف کنن اگر بدونی چه روان هایی رو این نق زدن های من عین لودر درنوردید و به تاریخ پیوستوندشون! ملت در آخرین اقدام فقط خورده های اعصابشون رو بغل زدن در رفتن تا نجات پیدا کنن من هم نشستم نق هام رو زدم و همچنان دارم می زنم. حالا تو اومدی میگی نق ممنوع؟ شکلک شونه بالا انداختم که یعنی برو بابا! اصلا تو واسه چی اینجا خوابیدی؟ پاشو ببینم اینجا جای منه می خوام بشینم! ابراهییییم پاشو! ای بابا میگم پاشو! ابراهییی،ییی،ییی،ییی،ییی،ییی،یییم پااااااااشو! الان پا شدی؟ کاملا بیداری آیا؟ خوب حله. غرض سلب آرامشت بود که حاصل شد اینجا جای من نیست من هم نمی خوام بشینم داشتم می رفتم. خوب عزیز های من حالا دیگه نوبتی هم باشه نوبته فراره. شکلک فراااآاااآاااآاااآااار با3برابر سرعت مجاز!

  10. 10

    درود متنت خیییییییلی عالی بود فقط ذکر چند نکته ضروریه:
    1- نسیمی که در متن ذکر شد از نوع آتش نبوده لطفا سو تفاهم نشه
    2- شما به راحتی میتونی از در خدا وارد بشی چون به خاطر تابستون پنجره را حفاظ و توری کشیده تا یه ماه دیگه هم گرمش میشه به خاطر شما توری را بکنه
    3- اون بهار لباسشو عوض کرده دیگه خاکی نیست فقط گرد و خاکیه و نیاز به خونه تکونی داره که شش ماه دیگه میریم سراغش

    • 10.1
      پریسا says:

      ایول ببین کی اینجاست! سلام جناب نسیم آتش! به جان خودم بچه ها برسید که کیمیا گرفتم بیایید ایشون رو بگیریدش نذارید دیگه در بره!
      نسیم در هر حال اومدنش مایه خوشحالیه هر مدل که تشریف بیاره حضورش مثبته! این اولیش.
      خدا هم، … هوممممم! شکلک تفکر. نه از پنجره کیفش بیشتره در حال پرواز افقی میشه رفت داخل و مستقیم خورد به توری و چیز نه خشن شد نمی خوام این مدلی کلا از پنجره بیشتر می چسبه. این هم دومیش.
      آخ جون بهار! از اول پاییز منتظرشم. خداییش این رو جدی گفتم. شما که گفتید فقط6ماه حس کردم این دل گرفتگیِ یواشکیِ این ایام1خورده یواشکی سبک تر شد. آخه من با پاییز1خورده آبمون به1جوب نمیره. اومدنش که نزدیک میشه1کوچولو دلم می گیره. حس کردم تا بهار1عمر راهه. الان که شما گفتید فقط6ماه حس کردم این1عمر راه می تونه چه قدر کوتاه باشه! کاش بهار زود تر بیاد! دلتنگشم! این هم از این، و آخر اینکه بسیار این حضور شما خوشحالم کرد. با اجازه این رو1امتیاز واسه خودم و پستم حسابش می کنم و میرم واسه کسبش ذوق کنم. ممنونم!
      همیشه شاد باشید!

  11. 11
    رهگذر says:

    این حرفا را از کوجات در میاری اینقد بدل میشینن؟ چقد تو کله ت حرف داری؟ چرا پس من تو کله م هیچی نیس؟ آقا بیا کله هامونا عوض کنیم.

    • 11.1
      پریسا says:

      سلام رهگذری! می دونی چه مدت طولانی گذشته که من بهت نگفتم رهگذری؟ جدی خاطرت هست آیا؟ دلم تنگ شده بود واسه این مدلی گفتنت. رهگذری! خوبی آیا؟ خخخ من باز حرف دارم نگهش داشتم واسه پست های بعدی خخخ!
      تو هم اگر بخوایی بگی گفتنی کم نداری. سر مدادت رو شل کن و بنویس. اتفاقا21هم می نویسی. تعارف در کار نیست من رو که شناختی مخ وسط سرم نیست از چیزی که خوشم نیاد عمراً تعریف کنم. پس میگم بنویس مثبت باش گوش بده و بنویس!
      نخیر نمیدم کلهم مال خودمه. آهایی کجا در میری کلهم رو بده!

  12. 12
    s313 says:

    سلام پریسا جون خیلی عالی مینویسی واقعا نوشته هات به دل میشینه و اینهمه کلمات زیبا…از کجا پیداشون میکنید . ممنونم از اینهمه حس قشنگ که بهمون میدید . شاد باشی پریسا

    • 12.1
      پریسا says:

      سلام دوست من! کلمه ها دوست های با معرفت من هستن. هر زمان چه شاد باشم چه غمگین، مخصوصا غمگین، اگر لازمشون داشته باشم پیداشون میشه. هیچ زمانی اندازه امروز حس نکردم که باید به خاطر حضورشون از پروردگار تشکر کنم ولی این لحظه واقعا به نظرم اگر احساسم رو به خدا نگم ناشکریه بزرگی کردم. خدایا شکرت! خدایا ممنونم که می تونم چیز بنویسم! خدایا خیلی می خوامت خیلی!
      شادیه من1بخش بزرگیش بسته به شاد بودنه دل های عزیز هاست دوست من! ایشالا همگی با هم شاد باشیم! اون قدر شاد که شادی هامون حصاری بشن بلند و سفت که هیچ غمی هیچ طوری نتونه ازش رد بشه!
      ممنونم که هستی! ممنونم که اینهمه مهربونی! ممنونم دوست من!

  13. 13
    علاء الدین says:

    سلام!
    میگم این خاطرات بچگی و متن‌های کودکانه‌تونو در کتابی با عنوان «پری و پریسا» گردآوری کنید.

    • 13.1
      پریسا says:

      سلام. وایی خداجون چه قشنگه! پری و پریسا! چه قدر دلم عملی کردن این پیشنهاد قشنگ شما رو خواست! شیطونه میگه1دفعه دیگه بلند شم بچرخم به تحقیقات و کسب اطلاعات در مورد چاپ بلکه این دفعه زد و شد! چه بشه و چه نشه این واقعا قشنگه! یعنی به نظر شما به امتحانش می ارزه آیا؟ شکلک رو بیخیالش جدی از تصورش ذوق کردم! مخصوصا اسمش! ممنونم! خیلی زیاد ممنونم خیلی زیاد!
      پیروز باشید!

      • 13.1.1
        علاء الدین says:

        حالا شما بنویسیدش، برای چاپش هم یه راهی پیدا میشه.
        راستی اگه میشد خودمون، منظورم بچه‌های نابیناست، یه انتشاراتی چیزی برای چاپ آسون آثار خودمون تأسیس می‌کردیم چه خوب بود. یه کم رؤیایی شد. خخخ!

        • پریسا says:

          از اون طلایی هاش هم شد! حتی خیالش هم قشنگ تر از اونه که بخوام توصیفش کنم! عاشق این مدل رؤیاهام! ولی1دوستی همیشه این مواقع می گفت و میگه ببین خدا رو چه دیدی! شاید1دفعه بخواد و بشه! راست میگه. اگر بخواد میشه! پس امید رو عشقه!

  14. 14
    بانو. says:

    گاهی همه ما هم از این چیز هایی که تو می خوای دلمون می خواد…. چقدر گاهی خواب می چسبه پریسا …. هععیییی ….
    سلاااام بووووووووقققق بیدااار شووووو خخخخوووووخخخخیییخخوووخخ

    • 14.1
      پریسا says:

      سلام بانو جان. بیدارم نکن بانو. دارم رؤیا می بینم. رؤیای جهانی که4فصلش بهار باشه. بهاری که درش دل ها همراه با درخت ها شکوفه میدن. بذار بخوابم بانو که خواب خیلی می چسبه! چه قدر خوابم میاد آشنا! چه قدر خوابم میاد!

      • 14.1.1
        بانو. says:

        می دونی پریسا دلم خواب نمی خواد…. دلم همه این گاهی ها و کاش ها رو تو بیداری می خواد….
        تو هم بیدار شو …. تو بیداری یه هزارم یکی شون ….. واااای فکرش هم برق می ندازه چشمام رو …..

        • پریسا says:

          بانو! بانو تصور1هزارم از یکیشون تمام دلم رو برق میندازه ولی، … بیدار شم واسه چی؟ که ببینم چه قدر با این گاهی ها فاصله هست؟ دلم نمی خواد این رو باورش کنم بانو! دلم نمی خواد. من هم تمام این گاهی ها رو دلم می خواد ولی، … به نظرت چی از دستم برمیاد جز خوابیدن و خواب دیدن؟ اگر راهی هست بگو. ای کاش زمانی راهی باشه!

  15. 15
    وحید says:

    خروپف خروپف خروپف خروپف خروپف خروپف
    لالالالالالالالالالالالالالا
    پووووووو پووووووو پوووووووووووووووو
    هار هار هار هار هار هار هار هار
    لالایی لالایی لالایی لالایی لالایی لالایی
    باد باد باد باد باد باد باد
    آدورورورورورورورورورورو
    آآآآآددورورورورورورورورورور
    راستی سلام

    • 15.1
      پریسا says:

      شکلک با1پارچ آب یخخخخ یواش یواش یواش یواااااش میرم بالای سرش، شکلک پارچ رو آهسته می برم بالا، درست بالای سر این، شکلک نگاه بسیار پلید، شکلک آروم خم میشم تا مطمئن باشم1قطره آب هم تلف نمیشه، شکلک همچنان نگاه پلید، بسیار پلید، بسیار بسیار پلید، شکلک زیر جلدی می شمرم1،2،3، شکلک دست1خورده عقب پارچ1خورده جلو، شکلک تنظیم، شکلک1دفعه تماااامِ محتویات داخل پارچ روی سر وحید! عه سلاااام بیدار شدی آیا؟ صحت خواب! بچه ها مظنه قبر الان چنده خودم برم1دونه واسه خودم بخرم؟ میگم که، خوب کردم! فرااار!

  16. 16
    امین مسافرتی says:

    سلام. مثل اینکه دیر رسیدم.
    گاهی دلم میخواد تو هیچ کدوم از پستها کامنت نذارم. مثل یه بچه ی خوب بشینم سر جام و حرف نزنم.
    ولی چرا؟ مگه من چمه؟ منم میخوام کامنت بذارم. چرا نباید بذارم. مگه چیم از بقیه کمتره؟
    مثل همیشه عالی نوشتی.
    کاش میشد که چرخ روزگار رو به عقب برگردونیم تا لحظه هایی که ازشون غافل بودیم رو دوباره به دست بیاریم.
    خیلی قوه تخیلت خوب کار میکنه ها! میگم تو در حالت خواب آلودگی اینطور مینویسی وقت بیداری چه میکنی؟ شاااد باشی و موفق.

    • 16.1
      پریسا says:

      سلام امین. واسه چی تصور کردی نباید کامنت بذاری آیا؟ اصلا واسه چی خیال کردی اینجا این شدنیه آیا؟ ببین امین از این تصمیم ها نگیر نه شدنیه نه لازمه. اتفاقا بیا کامنت بذار. بیا حرف بزن. شبیه همه. دیگه هم از این تصمیم ها نگیر که مثبت نیست. به خدا امین دیشب وحشتناک خوابم می اومد اینترنت هم نداشتم با اینترنت گوشی هم اومدم قطع و وصل داشت اصلا1چیز مسخره ای بود من هم خوابم می اومد1دفعه نوشتنم گرفت. از صبح گرفته بود مهلت پیدا نمی شد دیشب یقهم رو پشت سیستم جمع کرد دیدم اگر ننویسم تا صبح خوابم خراب میشه نشستم نوشتم زدم محله بعدش رفتم خوابیدم. ممنونم امین که بهم لطف داری و ممنونم که اومدی و حرف هم زدی و ممنونم که هستی.
      همیشه شاد باشی!

      • 16.1.1
        ابراهیم says:

        امین کی گفته کامنت نزار البته که باید بزاری ولی بیا همه پریسا رو تحریم کنیم و هروقت پست زد کامنت خالی براش بفرستیم باشد که او دست از نق زدن بردارد
        پریسا به جون خودم الآن خوابم میاد خیلی هم زیاد ولی نمیشه و باید بلند شم اه
        راستی یادت باشه مدتهاست تو پستات کتابی نیست دفعه ی بعد بی کتاب نیا آفرین پریسا میدونم تو خوبی و و و و و و از اینا

  17. 17
    فرشته says:

    فدای تو و نوشته های پر از صداقتت عزیز دلم.
    قدر خودت رو بدون پریسا جونم.

    • 17.1
      پریسا says:

      سلام فرشته. عزیزِ من! در مورد من و مثبت بودنم رجوع شود به جواب کامنت سیروس. به خدا زمان هایی که1اینترنتی بهم از این چیز ها میگه حس می کنم رو به روی خدا از شرم آتیش می گیرم. خدایا1کاری کن1خورده شایسته اینهمه لطف بنده هات باشم! ای کاش زمانی بتونم و باشم!
      ممنونم فرشته جان! ممنونم که هستی!
      پیروز باشی!

  18. 18

    سلام، منم گاهی دلم همه ی اینها را میخواد. بسیار زیبا بود، تشکر.

    • 18.1
      پریسا says:

      سلام جناب حاتمی بزرگوار. به نظرم خیلی از ما این گاهی ها رو دلمون می خواد. فقط راه رسیدن بهش رو بسته می بینیم! ای کاش1روزی همه ما با هم این راه رو پیدا کنیم و از دنیای خاکیمون1بهشت آسمونی بسازیم!
      بسیار ممنونم از لطف و از حضور ارزشمند شما!
      پاینده باشید!

  19. 19
    سارای says:

    چقدر لطیف بودن
    نازک
    ظریف
    دوست داشتنی

    گاهی دلم میخواد چیزی رو که میخوام دل تو هم بخواد …

  20. 20
    پسر پاییز says:

    سلامگاهی دلم میخاد روزی در جامعه هیچ کودکی بیستاره شب رو به پایان نبره

    • 20.1
      پریسا says:

      سلام. همیشه دلم می خواد که این اولین دعای اجابت شده باشه! بچه هایی که دیروز های ما هستن. دلم نمی خواد فردا هاشون امروز های من باشه! ای کاش می شد دست هام رو ببرم بالا و این پرده تاریک لعنتی رو از روی زندگیشون بزنم کنار! خدا می دونه چه قدر این رو دلم می خواد!

  21. 21
    ندا says:

    سلام پریساجان!
    نوشته هات حس زیبایی تفکر و عشق به آدم میده.
    گاهی دلم برای دلم میسوزه! آخه چند وقتیه نمیدونم چش شده؟ از بس بهش گوش ندادم؛ چند وقته به منم حرفی نمیزنه. پریسا! میترسم افسرده بشه. کاش دلم باهام آشتی کنه بهش قول میدم… هیچی نمیتونم قول بدم. چون اگه نتونم بازم به خواسته هاش برسونمش بازم قهر میکنه. خیلی نگران دلمم! کاش مثل دل تو دل منم گاهی یه چیزی بخواد! کاش مهر سکوتو بشکنه!

    • 21.1
      پریسا says:

      سلام ندا جون. دل هم گاهی قهر می کنه. بهش نمیاد ولی واقعا قهر می کنه. گاهی ما میگیم ای کاش دلی نبود که چیزی ازمون بخواد. و نمی دونیم اگر واقعا دلمون چیزی نخواد، اگر سکوت کنه، اگر دیگه نخواد مجبورمون کنه بلند بشیم و به طرف هدف ها و آرزو هامون بریم، زندگی چه قدر بی حرکت و بی معناست! بله دل ها گاهی قهر می کنن. زمان هایی که ازشون غافل میشیم و شبیه من به این غفلت اصرار می کنیم. زمان هایی که نمی خواییم ببینیمشون. نمی خواییم بشنویمشون. نمی خواییم بفهمیمشون. اون ها سکوت می کنن. زمانی بود که می گفتم کاش دل نداشتم. اون زمان شاید نمی دونستم نقش دل در زندگی چیه. خیال می کردم مزاحمیه که فقط بلده نق بزنه و امور ناشدنی رو بخواد. ولی حالا به نظرم من بدون دل با1مشت گِل هیچ تفاوتی ندارم. این رو نمی خوام. اصلا نمی خوام. ندا این روزها دارم سعی می کنم. واقعا دارم هرچی زورم می رسه رو انجامش میدم. این گاهی ها که اون بالا نوشتم رو من نمی تونم تنهایی بهشون برسم ولی شاید بتونم سهم خودم در رسیدن رو به دوش بکشم. خلاصه ی تمام این ها که نوشتم اینه که من دلم می خواد جهان جای بهتری باشه. من هم عضوی از این جهانم. پس باید سهم خودم رو برای رسیدن بپردازم. هرچند این سهم در برابر این حجم از فاصله1قدم خیلی کوچیک باشه.
      دلت هم به حرف میاد. نگران نباش. فقط1شب پای صحبتش بشین. نازش رو بکش. ببین چند وقته که نشنیده گرفتیش که قهر کرده. مطمئن باش اگر بدونه باهاشی به حرف میاد. مطمئن باش!
      و حالا1سؤال بی ربط. کاملا بی ربط. معذرت می خوام ولی جای دیگه نمی تونم بپرسمش. ندا جان شما ندای نجفآباد نیستی؟ داخل سفر نجفآباد1ندا هم بود که من فقط داخل ماشین دیدمش. زمانی که داشتم حسابی شلوغ می کردم. بعدش دیگه ندیدمش. شما اون ندا نیستی؟ اگر هستی، من1معذرت بهت بدهکارم. از اون معذرت های سفت. اذیتت کردم اون روز. کاش بهم ببخشی. اصلا تصور نمی کردم واقعا اذیتت کنه. کاش شما اون ندا باشی و کاش ندونستنِ اون روز رو بهم ببخشی! اگر نباشی باید1طوری دنبالش بگردم و معذرتم رو بهش برسونم.
      همیشه شاد باشی و آرام دوست من!

      • 21.1.1
        ندا says:

        سلام عزیزم متأسفم من اصلا تا حالا موفق نشدم تو هیچ کدوم از اردوهای گوش کن شرکت کنم. امیدوارم زود ندای مورد نظرتو پیدا کنی گلم! من اگه جای شما بودم؛ از بچه هایی که اردو بودند؛ برای پیدا کردنش کمک میگرفتم.

        • پریسا says:

          سلام ندا جان. بله باید از بقیه بپرسم. نمی دونم حتی خیلی مطمئن نیستم اسمش ندا بود یا نه. اگر بیرون از محله بین بچه ها بچرخم شاید پیدا کردنش ناممکن نباشه. ممنونم خانمی. ایشالا باز هم اردو هست و شما هم داخلش هستی و1اردو نامه از اون20هاش ازت بخونم!

  22. 22
    نیایش says:

    سلام سلام سلام
    چطوری؟؟؟از آخر اول شدممم مدال بده خخخخ
    مثل همیشه عالی نوشتی.
    خیلی رویاهای پاکی داری.‏ خیلی افکار معصومانه ای داری.
    واقعا خوشم اومد هنوزم به این مسائل فکر میکنی و از به زبون آوردنش ترسی نداری.
    پریسای مایی دیگههههه.
    بازم بنویس.
    برو بخواب دیگه!خخخ
    شاد و بهاری باشی.

دیدگاهتان را بنویسید